اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٩
داشته است. در اين دوران و در پى فوت يوسف، حضرت عيسى (ع) به عنوانفرزند بزرگ خانواده، سرپرستى و تأمين مخارج زندگى آنها را برعهده داشته است. «١» آغاز بعثت «٢» مسيحيان مىگويند حضرت يحيى، كه از پيامبران زاهد يهود بود مردم را در كنار رود «اردن» موعظه مىكرد و آمدن «مسيح» را به آنها بشارت مىداد. وى از مردم مىخواست كه توبه كنند و دست از گناه بردارند. شيوه كار وى چنين بود كه پس از فراخواندن مردم به توبه، آنان كه دعوت او را پذيرا شده و مهيّاى توبه كردن مىگشتند آنها را در رود اردن، غسل مىداد. البتّه غسل او داراى آداب مخصوصى بود كه به «غسل تعميد» شهرت دارد؛ و به همين سبب حضرت يحيى را «يحياى تعميد دهنده» لقب دادهاند. «٣» عيسى نيز از «جليل» نزد يحيى آمده تا توسّط او غسل تعميد داده شود. ولى يحيى به او گفت: اين منم كه كه بايد از تو تعميد بگيرم. امّا عيسى (ع) گفت: مرا تعميد بده، چون با اين كار، دستور خدا را انجام مىدهم؛ يحيى پذيرفت، و او را غسل تعميد داد. پس از تعميد، همان لحظه كه عيسى از آب، بيرون آمد، مكاشفهاى عجيب به وى دست داد. به اين نحو كه طبق نقل انجيل، آسمان به رويش گشوده شد و روح خدا (جبرئيل) را ديد كه همچون كبوترى شتابان به سويش در حركت است. در اين هنگام ندايى از آسمان به گوشش رسيد كه اين است پسر حبيب من كه از او خشنودم! «٤» اين مكاشفه و مكالمه غيبى، آغاز رسالت حضرت عيسى مسيح (ع) به شمار مىرود. پس از اين مكاشفه، آن حضرت، به بيابانهاى اردن رفت و به رياضت، روزه دارى و عبادت معبود خويش پرداخت و نيز درباره رسالت خطير و وظيفه سنگينى كه از اين پس