اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩
سوى مؤلّفان بشرى با آن تنگناهاى علمى و فاقد هر گونه عصمت و صيانت نفسانى، «الهام غيبى و پيام الهى و آسمانى» بوده و در طول زمانها و اعصار از سوى خداوند توسّط روح القدس بر «مؤلّفان بشرى» املا شده است؟! آيا به راستى چنين نوشتههايى با ويژگىهاى ياد شده صلاحيّت دارد كه پايههاى ايمان و اعتقاد دينى صدها ميليون مسيحى در دنياى به ويژه متمدّن غربى كه خود را پيشقراولان علم و دانش و صاحبان انديشه و عقل مىدانند، قرار گيرد؟! ٢- وحى گرچه اصل وحى از مهمترين و زيربنايىترين عنصر دينى مشترك همه اديان بوده و عقيده به وحى نيز، باور مشترك پيروان تمام اديان ابراهيمى- الهى است، ولى در تبيين و تعريف وحى، ديدگاههاى اديان آسمانى و به طور مشخّص، ديدگاههاى اسلام و مسيحيّت، يكسان نبوده و داراى برخى تفاوتهاى اساسى است. با توجّه به اهمّيّت وحى در اسلام و مسيحيّت، بهتر است در آغاز، خلاصه نظر اسلام را درباره وحى آورده؛ سپس از ديدگاه مسيحيّت نيز به طور فشرده بيان شود. وحى، كه نوعى ارتباط خاصّ با جهان غيب و آگاهى از آن و دريافت پيام غيبى و آسمانى است، در جهان بينى اسلام، مفهوم عميق و بلندى داشته و داراى انواع و مراتبى است، كه پيشرفتهترين و متكاملترين نوع و مرتبه آن «وحى نبوّت» مىباشد كه اين جا محلّ بحث است. اين وحى از ويژگىهاى برگزيدگان خاصّ پروردگار يعنى «سلسله پيامبران الهى» است و جز آنان صلاحيّت برقرارى اين نحوه ارتباط خاصّ با جهان غيب و دريافت پيام وحيانى را ندارند. اين نوع وحىِ بسيار متكامل و مترقّى، بر اساس نيازى است كه نوع بشر به هدايت الهى و شرايع آسمانى دارد تا توسّط آن به سوى مقصودى كه ما وراى افق محسوسات و فراسوى جهان مادّه است راهنمايى گردد و نيز نيازمندى زندگى اجتماعىاش به قانون حياتبخش و سعادت آفرين آسمانى و وحيانى، تأمين شود. پس وحى نبوّت، در اصطلاح، كلام الهى و پيام وحيانى را گويند كه به پيامبران و