اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦
مواجه مىشود، و چون زمينه اقامت و دعوتش را مناسب نديده بود، به ناچار به سرزمين كنعان و فلسطين، مهاجرت كرده است. شيوه كار تبليغى آن حضرت، چنين بوده كه بر اساس رسالت الهى، پيوسته و در همه جا، همه اقوام و قبايل- از جمله قبيله كوچك سامى نژاد خويش را كه سپس «عبرانيان» و «يهوديان» نام گرفتهاند- به دورى و ترك عبادت اجرام آسمانى و بتان واداشته، وبه آيين حنيف توحيد و يكتاپرستى و پرستش و نيايش ذات پاك خداى واحد، فرا مىخوانده؛ و در اين راه سختىها و رنجها و هجران فراوانى را متحمّل شده است. مطابق روايت تورات، مهاجرت حضرت ابراهيماز شهر «اور» به «حرّان» و «كنعان» در زمان «امرافل»، پادشاه شنعار كلده كه ظاهراً همان حامورابى (حمورابى و يا همورابى)، مقنن معروف بابل است انجام گرفته است. هنگامى كه حضرت ابراهيم، ٩٩ ساله بود، خداوند بر او آشكار شد (و تجلّى كرد.) «١» گفت: من هستم خداى قادر مطلق، پيش روى من بخرام و كامل شو، و عهد خويش را در ميان خود و تو خواهم بست و تو را بسيار بسيار كثير خواهم گردانيد، تا تو را و بعد از تو، ذريّت تو را خدا باشم، و زمين غربت تو، يعنى تمام زمين كنعان را به تو و بعد از تو، به زادگان و فرزندان تو دهم. «٢» نام تو بعد از اين ابْرام خوانده نشود بلكه نام تو ابراهيم خواهدبود؛ زيرا كه تو را پدر امتهاى بسيار گردانيدم. امّا تو، عهد مرا نگهدار، و بعد از تو هر ذكورى از شما بايد ختنه شود و ...» «٣» (از آن تاريخ «ختان» ميان يهوديان و سپس مسلمانان، سنّت رايج و پسنديده گرديده است، ولى مسيحيان از آن، عدول كردهاند).