اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٣
٢- ديدگاه حضورى و فعلى، كه از سوى متكلّمان مصلحان دينى و متفكّران جديد مسيحى و به جاى ديدگاه گفتارى و زبانى و يا «كلمة اللّه به جاى كلام خدا» «١» مطرح شده است. بر اساس اين ديدگاه، مفادّ و حياتى به معناى مجموعه ارزشها و حقايق غيبى نيست كه به پيامبر، القا شده باشد، چنان كه مفهوم و معناى وحى از ديدگاه مسلمانان چنين بود بلكه حضور خداست كه از طريق تأثير گذارى در تاريخ، وارد قلمرو و تجربه بشر مىگردد. نيز بر پايه اين اعتقاد، كاملترين وحى نه در كتاب، بلكه در انسان، منعكس و منكشف شده است؛ يعنى مىگويند عيسى مسيح (ع) در زندگى و شخص خود، خدا را منكشف مىسازد و اراده خدا در مورد بشر را آشكار كرده و بيان مىدارد. با اين بيان، كتاب مقدّس به چيزى فراتر از خود، دعوت مىكند؛ چون وحى واقعى عيسى مسيح به عنوان «كلمه الّله» است نه كلام الهى. كسانى هم كه عهد جديد را نوشتهاند در صدد بودند تجربه خويش از عيسى مسيح (ع) را كه در ميان آنان زيست، رنج كشيد و مرد و سرانجام، خداوند (پدر) وى را از مردگان برانگيخت، به ديگران برسانند. بنابراين، تعريف وحى طبق اين ديدگاه چنين است كه «خدا ذات خود را (از طريق فرستادن عيسى مسيح) در تاريخ بشر، وحى كرده و مكشوف ساخت، و كتاب مقدّس، تفسير (و گزارش) اين وحى ذاتى و نيز روشنگر آن است.» «٢» امّا طرح اين ديدگاه، از يك سو با ديدگاه پيشين و تاريخى مسيحيّت و مسيحيان درباره وحى مخالف است كه بر پايه آن ديدگاه، مسيحيان نيز به وحى به معناى مصطلح اعتقاد داشته و وحى را «پيام آسمانى و كلام الهى» مىدانستند كه بر پيامبران فرو فرستاده