اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١
دولت مقتدر سليمانى پس از حضرت سليمان (ع) در اثر تفرقه مذهبى و درگيرىهاى داخلى رو به ضعف و زبونى نهاد و تجزيه شد. اين مسايل موجب گشت تا شاهان بابل به سرزمينشان چشم طمع بدوزند، و در نتيجه يكى از شاهان قلدر و سفاك بابل به نام «نبوكد نَصَّر» يا «بختَّنصَّر» حدود قرن ششم پيش از ميلاد (٥٩٧ ق. م) به سرزمين «اورشليم» يورش آورد و پس از تصرف اورشليم يهوديان آن ديار را به اطاعت خويش وادار كرد. اما آنها از فرمانش سرپيچى كردند. او بار ديگر، بيت المقدس را محاصره و پس از كشتار بى رحمانه، آن جا را فتح كرد و پس از غارت خزائن سلطنتى را به يغما برد؛ و بيش از ده هزار تن از ثروتمندان و صنعتگران و بلكه همه كسانى كه از مهارت و هنرى برخوردار بودند را به اسارت گرفته و به بابل برد! بختنصر فردى از ميان بنى اسرائيل را به عنوان نماينده حكومت خويش بر بقاياى قوم كه بيشتر آنها را افراد ناتوان و پيران، تشكيل مىدادند گماشت. حدود ١٠ سال بعد، حاكم دست نشانده اورشليم با كمك فرمانرواى مصر و فراهم كردن قدرت و قواى حكومتى خود مختارى و استقلال خود را به بختنصر اعلام كرد. اين بار نيز بختنصر با قواى بسيار مجهّزترى به قصد قتل عام و نابودى يهوديان به سرزمين شان حمله كرد. اورشليم و ديگر مناطق يهودى نشين را تصرف و ويران كرده، بسيارى از مردم را كشت. مراكز دينى و مذهبى آنان را به كلى نابود ساخت. صندوق عهد، مشتمل بر نسخههاى اصلى الواح تورات در اين يورش وحشيانه، مفقود گرديد. اين واقعه را مورخان به سال ٥٨٦ پيش از ميلاد، ثبت كردهاند. «١» افراد باقيمانده يهود، جملگى اسير و به بابل برده شدند. حدود نيم قرن، دوران اسارت و بردگى يهوديان در بابل، طول كشيد، در حالى كه آنان نه كتب مذهبى داشتند و نه معبدى براى عبادت، و نه خانه و كاشانه مستقلّى و نيز نه احترام و عزّتى، ديگر از آن سرزمين آباد فلسطين و شكوه دوران سليمان جز ياد و خاطرهاى نمانده بود! تا اين كه پس از گذشت حدود پنجاه سال سرانجام به سال ٥٣٨ پيش از ميلاد مسيح،