اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨
خويش، سيستم حكومتى را پايهريزى كنند. بر اين اساس از شموئيل كه آخرين قاضى از سلسله قضات بنى اسرائيل محسوب مىشود، خواستند تا شخصى را به عنوان رئيس حكومتى و به اصطلاح، سلطان و پادشاه بر آنها بگمارد. او كه تحقق اين خواسته را به مصلحت آنها نمىدانست در آغاز از انجام آن، سرباز زد، ولى چون آنان بر خواسته خويش اصرار مىورزيدند، ناگزير كسى به نام «شاؤل بن قيس» (طالوت) از اسباط بنيامين (برادرتنى حضرت يوسف (ع))، كه جوانى شجاع و دلير بود را به فرمانروايى بر بنى اسرائيل، برگزيد. شاؤل، سرانجام در جنگ با فلسطينيان كشته شد. اين دوران كه با پادشاهى شاؤل، آغاز گشته بود در تاريخ بنى اسرائيل به نام «دوران پادشاهان» معروف است. در زمان حكومت شاؤل اوضاع سياسى- اجتماعى بنى اسرائيل تا اندازهاى سامان و نظم و انتظام يافت. از دستاوردهاى مهم دوران پادشاهى شاؤل نيز اين بود كه پس از گذشت روزگار دراز دشمنى و جنگ و خونريزى فراوان ميان اسرائيليان و كنعانيان، سرانجام اين دو قوم تا حدودى دشمنىها را كنار گذاشته، و با هم در آميختند و طرح ملت واحدى را ريختند؛ «١» و با اين اتحاد و يكپارچگى كه ميان شان به وجود آمد توانستند در برابر هجوم اقوام مهاجم سرزمين فلسطين كه از نقاط ديگر به آنجا روى آورده بودند مقاومت كرده، و از خود دفاع كنند، و آب و خاك خويش را از دستبرد آنان مصون بدارند. نيز در اثر اين وحدت و قدرت حاصل از آن، بنى اسرائيل توانستند صندوق عهد مشتمل بر الواح تورات را كه در يكى از جنگها از دست داده بودند باز پس بگيرند. پس از آن كه شاؤل در يكى از اين جنگهاى شديد با برخى اقوام غير سامى و مهاجم فلسطينى كشته شد، جوان دلاور و خردمندى به نام داوود (ع) به فرمانروايى بنى اسرائيل و كنعانيان برگزيده شد. داوود (ع) پسر «يسا» از اسباط «يهودا» بود، وى نخستين فرمانرواى نيرومند و مقتدر بنى اسرائيل به شمار مىرود، كه در حدود سال ٩٧٠ پيش از ميلاد مسيح مىزيسته است.