اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٨
عيسى بود رشوه دادند تا در زمانى مناسب و مقتضى او را به كسانى كه به قصد دستگيرى وى مىروند بشناساند. عيسى (ع) شب آخر (شب دستگيرى) در باغى در اورشليم با شاگردان خويش كه يهوداى اسخريوطى هم با آنها بود، گذرانيد و چون طعام آوردند، نان را گرفته و بركت داد و گفت: «بگيريد و بخوريد و شكر كنيد ...» در اين هنگام بود كه سربازان رومى به آن جا تاخته و يهوداى اسخريوطى طبق قرار معهود، عيسى را بوسيد تا روميان مردى را كه در طلبش بودند بشناسند. پس او را دستگير كردند و به دادگاه دينى «سنهدرين»- عالىترين شوراى دينى و قضايى يهود- تحويل دادند. «١» عيسى (ع) به اتهّام اعتقادى و سياسى از سوى آن دادگاه، محاكمه شد. يعنى يهوديان درباره اتّهام اعتقادى و پيلاطس والى رومى اورشليم درباره اتّهام سياسى او را مورد بازجويى و محاكمه تند و شديدى قرار دادند. وى كمتر به پرسشهاى آنان پاسخ مىداد وگاهى با عبارت «تو گفتى» و «تو مىگويى» از پاسخ مستقيم و صريح، امتناع مىكرد، اينك شرح اجمالى ماجرا: ١- اتّهام اعتقادى «پس رئيس كَهَنه برخاسته و گفت: هيچ جواب نمىدهى؟ چيست كه اينها بر (عليه) تو شهادت مىدهند؟ اما عيسى خاموش ماند تا آن كه رئيس كَهَنه، روى به وى كرده گفت: تو را به خداى حىّ، قسم مىدهم ما را بگوى كه تو مسيح پسر خدا هستى يا نه؟ عيسى به وى گفت: تو گفتى؛ و نيز شما را مىگويم: بعد از اين پسر انسان را خواهيد ديد كه بر دست راست قوت نشسته برابرهاى آسمان مىآيد. در ساعت، رئيس كَهَنه، رختِ خود را چاك زده گفت: كفر گفت؛ ديگر ما را چه حاجت به شهود است. الحال كفرش را شنيديد. چه مصلحت مىبينيد؟ ايشان در جواب گفتند: مستوجب قتل است. آن گاه آب دهان به رويش انداخته او را تپانچه مىزدند ...» «٢»