اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٤
امّا تفاوتى كه در اين دو حكومت يونانى و رومى، وجود داشت، اين بود كه يونانيان به جهت اين كه مردمانى هنرمند، صاحب فكر وانديشه و داراى ذوق سرشار علمى و فلسفى بودهاند علاوه بر برخورد ملايم وانسانىترى كه با فلسطينيان و يهوديان داشتهاند از لحاظ فرهنگى نيز حضورشان در آن جا براى يهوديان مغتنم و سودمند بوده است. ولى روميان برخلاف آنها از اين ويژگىها و صفات برجسته برخوردار نبوده، و به عكس، نسبت به مردم سرزمينهاى تصرّف شده نيز روابط خوبى مانند يونانيان نداشته و به ويژه در برخورد با يهوديان به خاطر روحيّه سركشى و اطاعت ناپذيرى آنان، شدّت عمل بيشترى به خرج داده و رفتارى خشن و خصمانه داشتهاند. به اين دليل، پيوسته ميان يهوديان و روميان، خصومت، نزاع و كشمكشهاى سياسى- نظامى وجود داشته است. با اين كه «سزار» قيصر روم، فردى از ميان خود يهوديان به نام «هرود» (هرودس يا هروديس كه به «هرود كبير» شهرت داشت) را بر حكومت بر آنها گمارده بود، ولى باز يهوديان زير بار حكومت او نمىرفتند و فرامين او را اجرا نمىكردند. از اين رو، دچار آزار، شكنجه و كشتار بى رحمانه روميان و عامل دست نشانده آنها هرود شده و دوران بسيار سختى را سپرى كردهاند. تا جايى كه بنا به نوشته «جان ناس»، گرچه يهوديان چندين بار زير يوغ بيگانگان در آمده و رنجها و سلطه آنها را متحمّل شده بودند، ولى سلطه روميان بر آنها سختتر و دشوارتر بوده است. «١» اما چيزى كه التيام بخش رنجها و آزارهاى طاقت فرساى يهوديان مىشد، و تحمّل اين همه مصائب و دشوارىهاى جانكاه را براى آنان تا حدودى ممكن مىساخت، اميد به آيندهاى روشن و نجات از اين وضعيّت ناهنجار اجتماعى و سياسى با ظهور منجى موعود بوده كه توسّط رهبران دينى- اجتماعى از پيامبران و كاهنان، نويد داده مىشد. مخصوصاً آن گاه اين اميد به رهايى، بيشتر تقويت شده بود كه طبق روايت انجيل متّى (باب دوم) چندتن از عالمان هيأت و نجوم ايرانى كه ستاره آن منجى موعود (مسيح موعود) را در مشرق ديده و به دنيا آمدنش را بسيار نزديك مىدانستند، و به دنبال آن