اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٦٧
دعوتش را پذيرفته است. چنان كه از متونِ اوستا، بر مىآيد زرتشت بارها از قبيله و عشيره خود، ناليده، و يا با سخنانى به اين مضمون، كه «خدايا! به كدام سرزمين روى آورم؟» شكايت خود را از مردم عشيره خويش، آشكار كرده است. زرتشت، سرانجام از زادگاه خود، هجرت كرده و به بلخ (خراسان قديم و افغانستان كنونى) روى آورد. شهر بلخ در آن روزگار، مركز حكمرانى گشتاسب، پادشاه كيانى بود. اين پادشاه نخست از زرتشت، استقبال كرد، امّا پس از چندى در اثر سخن چينى حسودان كه همان گروههاى اشراف پول پرست، صاحبان زر و زور و تزوير و كاهنان كهنه پرست باشند، وى را به زندان افكند. اين گروهها نيز همانانى هستند كه با ديگر پيامبران و برنامههاى انقلابى و اصلاحى آنها هم به مخالفت برمىخاستند؛ زيرا كه قدرت مادّى و اقتدار سياسى اجتماعى خويش را در معرض نابودى مىديدند. طبق داستانى اديان شناسى ١٧٢ اعتقادات آيين زرتشت ..... ص : ١٧٢ كه ميان زرتشتيان، رواج دارد، پس از مدّتى در اثر يك حادثه يا تصادف، از زرتشت معجزهاى به ظهور مىپيوندد، و اين موجب مىشود كه پادشاه، علاوه بر آزاد كردن وى از زندان، دينش را نيز بپذيرد. از اين پس خود پادشاه و فرزندش به نام اسفنديار به حمايت و پشتيبانى از دين زرتشت بر مىخيزند، تا جايى كه اسفنديار براى ترويج اين دين، شمشير مىزند! زمانى كه پذيرش اين آيين جديد از طرف ايرانيان و پادشاه ايران به گوش «ارجاسب» پادشاه توران مىرسد، وى كه بيم داشت، مبادا اين انقلاب با دگرگونى آيين آريايى، در ميان تورانيان هم رواج پيدا كند، و تخت و تاج او را سست و لرزان نمايد، از گشتاسب مىخواهد كه دست از اين دين بشويد واز همان آيين غير توحيدى آرياييان قديم، پيروى و حمايت كند. امّا گشتاسب، آن را نمىپذيرد. ناگزير ارجاسب به «بلخ»، حمله ور شده و زرتشت در يكى از جنگها كشته مىشود. وى هنگام مرگ بيش از هفتاد سال داشته است. پس از كشته شدن زرتشت، آيين وى از حركت بازنايستاد، و دربارگشتاسب و خصوصاً اسفنديار براى تبليغ دين وى بيش از پيش كوشش كردند، و سرانجام پس از قرنها آيين