اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٨
؛ و دوازده پسر يعقوب، هسته مركزى اين قوم را به وجود آوردهاند. علّت مهاجرت يعقوب و فرزندانش به مصر كه در واقع دومين سفر و هجرت يهوديان به آن ديار محسوب مىشود، قحطى و خشك سالى سختى بود كه بر سرزمين كنعان، مستولى شده بود. براى همين، علاوه بر فرزندان و قبيله يعقوب، ديگر طوايف و قبايل سامى نژاد نيز از كنعان و فلسطين به سرزمين مصر- كه مردم آن به آبادانى و رفاه رسيده بودند- عزيمت كردند. بنى اسرائيل با طوايف مختلف مهاجر كه به تدريج به آنها ملحق شده بودند، متحد شده، و به صورت دسته جمعى در آمده، و رفته رفته در سراسر مصر و اراضى حاصلخيز درّه نيل، پراكنده شدند، و بخشهايى از آن نواحى را هم به تملك خود در آورده و بر آن حاكم شدند. آنها علاوه بر زراعت به كار شبانى و دامدارى كه پيشه اصلى آنها بوده است مىپرداختهاند. بر اين اساس، اين طوايف سامى نژاد را «هيكسوس» مىنامند كه به معناى «شبانان» است. در دوران وزارت يوسف و حكومت هيكسوسها بر مصر به اقوام سامى نژاد به ويژه بنى اسرائيل بسيار خوش گذشته و آنها نزد اهالى بومى مصر از عزت و احترام شايانى برخوردار بودهاند. پس از وفات حضرت يوسف و سپرى شدن دوران حكومت او، دير زمانى نيز حال به اين منوال بود، و نسل بعد از نسل بنى اسرائيل در مصر به تنعم و رفاه مىزيستهاند، و مال و منال و جمعيت آنان فزونى يافته بود. حدود سالهاى ١٥٨٠- ١٥٦٠ پيش از ميلاد مسيح، مردم مصر قيام كرده، و هيكسوسهاى بيگانه را منكوب، و مقهور خويش ساخته، و سلطنت و حكومتى بزرگ تشكيل دادهاند؛ و تا نواحى شرقى درياى مديترانه را تحت قيمومت و حكومت خويش در آوردهاند. با اين حال، بنى اسرائيل تا مدت يك قرن و نيم ديگر همچنان در مصر باقى ماندهاند، و سلاطين مصر (فراعنه) با آنها به خوبى رفتار مىكردند؛ و با ديگر مصريان، تفاوتى قائل نمىشدند. تا اين كه سرانجام نوبت به يكى از فراعنه مصر به نام «رعمسيس» يا «رامسيس دوم» رسيده بود. او مردى ديوانه مزاج، هوس باز و ستمگر بوده، و به مال و ثروت، حشمت و جاه و نيز كاخها و بناهاى مجلل، توجه خاص داشت، و پيوسته براى