اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٦
آن، واقع شد تا كلامى كه خداوند به زبان نبى، گفته بود تمام گردد، كه اينك با كره، آبستن شده؛ پسرى خواهد زائيد و نام او را «عمّا نوئيل» خواهند خواند كه تفسيرش اين است «خدا با ما» پس چون يوسف از خواب، بيدار شد چنان كه فرشته خداوند به او، امر كرده بود به عمل آورد و زن خويش را گرفت و تا پسر نخستين خود را نزائيد او را نشناخت و او را عيسى، نام نهاد.» «١» توضيح آن كه بر اساس روايات «اناجيل اربعه» كه مورد قبول عموم مسيحيان است عيسى (ع) در اواخر دوران حكومت «هرود كبير» پادشاه دست نشانده اسرائيل و حدود چهار سال پيش از تاريخى كه به اشتباه، مبدأ تاريخ ميلادى گرديده است، در شهرى به نام «بيت لحم» در جنوب اورشليم زاده شد؛ زيرا يوسف، نجّار و مريم عذرا نامزد وى به قصد انجام سرشمارى اجبارى كه از سوى حاكم رومى، اعلام شده بود از محلّ اقامت خود شهر «ناصره» به بيت لحم آمده بودند و چون بر اثر كثرت جمعيّت، جايى براى اقامت نيافته بودند، ناچار در طويلهاى مسكن گزيده و شب را در آن جا گذرانيدهاند. در همان شب بود كه حضرت عيسى مسيح (ع) از مادرش به دنيا آمده بود. چند روز پس از سرشمارى، يوسف نجّار به همراه مريم و نوزادش به شهر ناصره، بازگشتهاند. از سرگذشتدوران كودكى و نوجوانى حضرت عيسى (ع) چندان اطّلاع دقيق ودرستى در دست نيست. «٢» همين قدر نوشتهاند كه پس از تولّد عيسى (ع) مادرش مريم و پدر خواندهاش يوسف براى مصون ماندن نوزاد از خطر جانى كه از سوى هر ود حاكم رومى فلسطين او را تهديد مىكرد، وى را به مصر برده، و چند سالى در آن جا به سر بردهاند. پس از مرگ هرود به نواحى جليل بازگشته و در شهر ناصره مسكن گزيدهاند. «٣» همچنين نوشتهاند كه چون يوسف در شهر ناصره به شغل نجّارى، اشتغال داشت،