اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٥
مسيحيان، آدم و حوّا با خوردن از شجره منهيّه، مرتكب گناه و از بهشت، رانده شدند. گناه آنان به فرزندان شان سرايت كرد و سبب گناه كارى جبلّى و ذاتى آنان گرديد؛ و چون كيفر دادن وجاويد ساختن همه آنها در عذاب با رحمت الهى، منافات دارد، از همين رو، خداوند عيسى مسيح (خداى متجّسد) را فرستاد تا برصليب، فداى آدميان گردد و با فدا شدن او، گناه نخستين از دامن فرزندان آدم و حوّا، زدوده شود. پس عيسى (ع) با فدا شدنش كفّاره گناهان بشر شد و موجبات نجات آنان را فراهم كرد. موضوع گناه اوّليه و فدا، گرچه جزو معتقدات مسيحى است كه در شوراى مشهور «نيقيه» به سال (٣٢٥ م) ونيز شوراى «قسطنطنيّه» به سال (٣٨١ م) به تصويب اعضاى آنها رسيده بود، ولى در اناجيل چهارگانه نيامده و مسيحيان نيز اذعان دارند كه عيسى به اين امر، اشارهاى نكرده است. به اين خاطر بود كه اين مسأله صدها سال ميان پيروان آيين مسيحيّت، مورد بحث و جدال، واقع شده و در جريان مجادلات ومباحثاتى كه در اين باره رخ داده، برخى از روحانيّان مسيحى، آن را انكار كردهاند، كه «پلاز» يكى از كشيشان بنام در قرن پنجم ميلادى از آن جمله است. وى همراه جمعى از همفكران خود، موضوع گناه اوّليه را منكر شد وسرايت گناه از يك فرد- اگر گناه باشد- به ديگران را، بى دليل خواند، ولى نظر او از طرف كليسا، پذيرفته نشده و مردود اعلام شد. «١» ٤- عيساى نجات بخش مسيحيان به اين، اكتفا نمىكنند كه عيسى (خداى متجسّد) با فدا شدن و مردنش، موجب رهايى آدميان از آن گناه جبّلى و ذاتى نخستين شده و روح و جان شان را از آن گناه مادر زادى، شست و شو داده است، بلكه بالاتر معتقدند كه عيسى در حيات دوباره و رستاخيزش، «بشارت» و مژده رهايى و نجات بشر از گناهانى كه دامنگير همه جهانيان است را فراهم كرده؛ يعنى گناه يا گناهانى كه هيچ كس به تنهايى مسئوول آن نيست (گناه جهان)، ولى با اين حال اثر آن در اجتماع و حيات اجتماعى بشر، مشهود بوده و محيط