اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٦
٧- گروههاى جديد: همان طور كه پيش از اين اشاره شد تفكّر فلسفى مغرب زمين و به طور مشخّص، تفكّر فلسفى يونان باستان در شكلگيرى و ايجاد فرقههاى سياسى- مذهبى يهود و همين طور تفكّر فلسفى غرب در عصر جديد نيز در پيدايش گروههاى مختلف يهودى با گرايشهاى خاص، نقش عمدهاى داشته است. زيرا سه گروه مذهبى جديد كه قبلًا از آنها ياد كرديم، يعنى فرقههاى اصلاح گرا، محافظه كار و ارتودوكس، يا متأثّر از تفكّر عقلى- فلسفى اروپا بوده ودر ارتباط با آن، شكل گرفته، و يا ريشه در جهتگيرىهاى يهوديان در برابر عصر عقل گرايى و روشنگرى (قرن هيجدهم) دارد. «١» چنان كه «ايزودو راپشتاين» (Isidore Epstein)، بر اين حقيقت، تصريح كرده، گفت: «تمام حركتهاى جديد در دين يهودى مستقيماً و يا به طور غير مستقيم از عصر روشنگرى اروپا، سرچشمه گرفته است. نهضت خِرَد گرايانه كه مشخّصه فكرى قرن هيجدهم اروپا مىباشد، نمايانگر كوششهاى انسان غربى در كاربرد خرد، بر تمام مراحل حيات انسانى بود «٢»» يكى از روشنفكران يهودى عصر روشنگرى كه در كاربرد اصول فرد گرايى تلاشهاى زيادى كرد است «موسى مِندِلسون» (١٧٢٩- ١٧٨٦ م) بود. او مىگفت: «من هيچ حقيقت و واقعّيت خارجى را قبول ندارم مگر چيزهايى كه فقط قابل درك و فهم عقلانى بوده، و تنها به كمك عقل، قابل بررسى و اثبات باشند.» با اين حال خود را متعهّد مىديد تا ميان دين يهودى و روش عقل گرايى زمان خويش، نوعى تناسب و هماهنگى به وجود آوَرَد. بر اين اساس بود كه وى با ترجمه كتاب تورات به زبان آلمانى و شروحى كه بر متون مقدّس عبرانيان نوشته است دين يهود را به فرهنگ مغرب زمين، مرتبط گردانيد. «٣» برخى ديگر از يهوديان مقيم اروپا نيز كوشيدند تا برنامههاى كنيسههاى يهودى را مطابق الگوى مذهبى پروتستانهاى آلمان، ترتيب دهند. در اين راستا، استفاده از ابزار و