اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢
بخواهيم اجازه دهى بنى اسرائيل از مصر، خارج شوند. «١» فرعون گفت: يهوه كيست كه سخن او را بشنوم و بنى اسرائيل را رهايى دهم؟! من يهوه نمىشناسم، و بنى اسرائيل را نيز رها نخواهم كرد. از موسى و هارون، معجزه و برهان خواست. موسى عصاى خويش را انداخت، اژدها گرديد، و دست به گريبان برد و بيرون آورد، نورانى شد، و به اطراف، پرتو افكند. فرعون به موسى گفت: شما جادوگرى بيش نيستيد، دستور داد تا ساحران، جادوگران و كاهنان مصر را جمع كنند تا- به گمان خود- سحر و جادوى موسى را باطل سازند! ساحران و جادوگران نزد فرعون، حاضر شدند. فرعون از آنها خواست تا با جادوى خود، موسى را مسحور و مغلوب گردانند. آنان هنر جادوگرى خويش را آشكار كرده، و مارواژدهاى بسيارى در ميدان مبارزه ظاهر ساختند. موسى (ع) عصاى خويش را انداخت، مار (و اژدها) شد و همه (اژدها و) مارهاى سحرآميز جادوگران را بلعيد! ساحران و كاهنان، به حقيقت رسالت و اعجاز موسى (ع) پى بردند، در دم به او ايمان آوردند، و به خداى يكتا، شهادت دادند. فرعون كه خود را ناتوان و مغلوب يافت به آزار و اذيّت بنى اسرائيل شدت بيشترى بخشيد، تا اين كه خداوند بلياتى بر فرعون و مصريان، نازل كرد. از جمله اين كه از آسمان، ملخ فراوان فرو ريخت به حدى كه از ملخها ابرها پديد آمد، آبها خون شد، طاعون افتاد، طوفان سيل آسا، همه جا را فرا گرفت و تاريكىهاى ترسناك همه جا را پوشاند و نيز خشك سالى سختى رخ داد. «٢» فرعون پس از اين وقايع، سخت به وحشت افتاد، و به خاطر همين، بنى اسرائيل را آزاد گذاشت تا از مصر، خارج شوند. اما پس از اندكى دوباره پشيمان شد، و با لشكرى گران به دنبال آنها كه در حال خروج بودند راه افتاد و به تعقيبشان پرداخت. حضرت موسى (ع) طوايف دوازده گانه بنى اسرائيل را با شتاب و سرعت هر چه