اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٥
آغاز نظريّات و رويّههاى يهودى را نيز پذيرا شد. امّا از زمان به وجود آمدن نهضت اصلاحى پروتستان در قرن شانزدهم در اشكال مختلف، وجود داشته است. در مورد سازمان و تشكيلات آن در نخستين روزهاى مسيحيّت، اطلّاعات بسيار ناچيزى در دست است. آنچه مسلّم است اين كه حضرت عيسى (ع) خود در صدد بنيان گذاشتن كليسا نبوده، گرچه در انجيل متّى (باب ١٦، جمله ١٨ و باب ١٨ و جمله ١٧) واژه كليسا به كار رفته است ولى در اين كه اين واژه دقيقاً همان چيزى باشد كه از دهان حضرت عيسى، بيرون آمده باشد، شك و ترديد وجود دارد. «١» در آغاز كار، تشكيلات كليسا بسيار مشوّش و بى نظم بوده است، ولى در اواخر قرن اوّل ميلادى، جوامع مسيحى در هر جا كه بودند براى تنظيم امور خود، شورايى از متقدّمان، تشكيل دادند و رئيسى براى خود برگزيدند كه «اسُقُف» نام گرفت، «٢» و هر يك از اسقفها معاونى داشتند كه او را «شمّاس» مىخواندند؛ ولى تعليم و موعظه همچنان خاصّ رسولان و معلّمان بوده است كه يا از افراد بومى آن محل بودند و يا سيّاحان انجيلى بودند كه از شهرهاى ديگر به طور موقّت به آن جا سفر مىكردند، ولى پس از چندى عمل تعليم و موعظه نيز از وظايف اسقف به شمار آمده و نام معلمان يا مسافران انجيلى به تدريج از قاموس كليسا محو شد. «٣» رهبانيّت مسيحى كمى پس از آن كه دين مسيح در امپراتورى روم، رسميّت پيدا كرد، اصول رهبانيّت در آن دين به ظهور رسيد و به سرعت، گسترش و رسميّت يافت. نهضت رهبانيّت مسيحى كه به انگيزه دستيابى به يك زندگى كامل روحانى و معنوى به ديرها و صومعهها، روى آورده بودند، به ترك دنيا و علايق زندگى دنيوى و مادّى پرداختند و در برابر، عمده