اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٧
نياراميد. پس از سه روز يقين كرد كه عيساى مبعوث كه مورد ايمان مسيحيان هست بر او ظاهر گرديده است! «١» جالب اين جا است كه اين مكاشفه وچرخش صد در صد پولس و تبديل دشمن ديرينه به دوست بسيار شفيق و نجات دهنده! براى همراهان او هم تعجّب آور بود: «روزى چند در دمش اديان شناسى ١٥٢ آداب و رسوم ..... ص : ١٥١ ق توقّف كرد و بى درنگ در كنايس عيسى، موعظه مىنمود: او (عيسى) پسر خداست! و آنانى كه شنيدند تعجّب كرده گفتند: مگر اين (پولس)، آن كسى نيست كه خوانندگان اين اسم (عيسى) را در اورشليم پريشان نمود و در اين جا محض آن آمده تا ايشان را در بند نهاده و نزد رؤساى كَهَنه برد؟! «٢»» به اين طريق، شاؤل يهودى متعصّب و دشمن آشتىناپذير مسيح و پيروان آيينش يك باره آن چنان دچار تحوّل روحى و انقلاب درونى گشته، كه در حال مكاشفه همه حقايق دينى- مسيحى نوين و در رأس آنها مسأله تثليث والوهيّت عيسى به او الهام و القا شده است، يعنى همان كسى كه روزى دعوت عيسى مسيح را نپذيرفته، امروز به عنوان بنيانگذار آيين مسيحيّت كليسايى و دومين مؤسس اين آيين مطرح و تا رتبه پيامبرى هم ارتقا يافته است! بنابر آن چه نقل شد روشن گشت كه مسائلى چون تثليث و الوهيّت عيسى، فدا شدن براى گناهان و نفى شريعت و اكتفا به اعتقادات صرف، از دستاوردهاى «مسيحيّت پولسى» مىباشد. «٣» د- تثليث، توجيه عقلانى ندارد ايراد اساسى بر تثليث، اين است كه توجيه عقلانى ندارد و از راه عقل، قابل درك و اثبات نيست. مسيحيان مدّعى اند كه «تثليث راز پنهانى است، و تنها از راه دل واحساس درونى بايد به آن پى برد» ولى حقيقت اين است كه مسأله تثليث آن قدر پيچيده وغير قابل فهم و تفهيم است كه نه از راه عقل و برهان، قابل درك و بيان است ونه از راه دل و