اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٤٤
پيرامون مسأله تثليث به نقطه اوج رسيده بود و اسقفى برجسته و صاحب نام به نام «آريوس» در رأس مخالفان و منكران جدّى تثليث قرار داشت و او با اعتقاد به الوهيّت عيسى، شديداً مخالفت كرد. براى پايان بخشيدن به اين مخالفتها و تشنّجات سياسى در سرزمين روم، امپراتور تازه مسيحى شده به نام «قسطنطين» «١» دستور داد مجمعى متشكّل از حدود ٣٠٠ تن اسقفها به سال ٣٢٥ ميلادى در شهر نيقيه در آسياى صغير، تشكيل دادند ودر اين مجمع كه به «شوراى نيقيه» شهرت يافته است مسأله تثليث و الوهيّت عيسى، پذيرفته شده و با عنوان «اعتقاد نامه نيقيه» به شرح زير، اعلام گرديده است: «ما به خداى واحد، پدر قادر مطلق، خالق همه چيزهاى پيدا و ناپيدا اعتقاد داريم، و به خداوند واحد، عيسى مسيح، پسر خدا كه از پدر، بيرون آمده فرزند يگانه و مولود از او كه از ذات پدر است. خدا از خدا نور از نور خداى حقيقى از خداى حقيقى، كه مولود است نه مخلوق از يك ذات با پدر كه به وسيله او همه چيز وجود يافت آنچه در آسمان و زمين است و براى خاطر ما آدميان و براى نجات ما نزول كرد و مجسّم شد و انسانى گرديد و رنج برد و دفن گرديد و روز سوّم برخاست و به آسمان، صعود كرد، و خواهد آمد تا زندگان ومردگان را داورى كند؛ و (نيز ايمان داريم) به روح القدس، خداى ربّ و حيات بخش كه از پدر، سرچشمه گرفت و با پدر و پسر يك جا، مدح و پرستش مىشود. لعنت باد بر كسانى كه مىگويند زمانى بود كه او (عيسى) وجود نداشت و يا اين كه پيش از آن كه وجود يابد نبود يا آن كه از نيستى به هستى آمد و بر كسانى كه اقرار مىكنند پسر خدا از ذات يا جنس ديگرى است و يا آن كه پسر خدا مخلوق و يا قابل تغيير و تبديل است.» «٢» اينك پس از اين توضيحات به چگونگى ورود تثليث و الوهيّت بخشى به عيسى در كتاب مقدس مىپردازيم. در كتاب مقدّس در موارد زيادى مشاهده مىشود كه درباره