اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٤
شده است؛ و از سوى ديگر شواهد حال نشان مىدهد كه مسيحيت جديد در راستاى الوهيّت بخشى عيسى چنين تفسيرى از وحى، ارائه كرده، و چنان كه خواهيم گفت اين ديدگاه از تفكّر «پولس» سرچشمه گرفته و بر اساس آن، رسولان و نويسندگان كتب مقدّس، مصداق پيامبرى و الهامگيرى روح القدس، محسوب شدهاند؛ و عيسى مسيح (ع) فراتر از مقام انسانى و نبوّت و پيامبرى، مدّنظر قرار گرفته است. چنان كه اين مطلب در سخنان متكلّمان مسيحى معاصر به صراحت آمده، كه سخنان زير از آن جمله است: «خداوند، يك سلسله دانشهاى غيبى، مكشوف نمىسازد، بلكه خودش را مكشوف مىكند. وحى اصلى، همانا شخص مسيح است؛ كلمة اللّه در هيأت انسانى.» «١» صرف نظر از اين اشكالها، يك ايراد اساسى ديگر نيز بر درك مسيحيّت از وحى، اعمّ از ديدگاه زبانى و ديدگاه غير زبانى، وارد است، و آن اين كه وحى در هر دو تفسير مسيحى، چيزى فراتر از خطورات درونى و الهامگيرى و مكاشفه نيست، حال اين الهام خواه از نظم شگفتانگيز جهان مولكولها و اتمها حاصل شود يا از مشاهده پديدههاى كيهانى، و يا از خلال كتب مقدّس و يا غير آنها، در عين حال اين وحى يا مكاشفه و اشراق فردى، به هيچ زمان و فردى اختصاص ندارد و هميشه بوده و هست؛ و همچنين اين وحى، هيچ ربطى به وحى پيامبرى ندارد. نيز طبق اين اصطلاح و تلقّى از وحى، خدا مىتواند خود را، بر هر كس نشان دهد و او مجاز است كه حاصل مكاشفه خود را كه از هر راه و طريقى به دست آورده به عنوان وحى، اعلام كند، و خود را نيز پيامبر و رسول وحى گيرنده، جلوه دهد؛ چون هيچ ضابطه و ملاك و معيار خاصّى در وحىگيرى و پيامبرى، وجود ندارد! «٢» ٣- گناه نخستين و مسأله فدا يكى از عقايد مشهور در آيين مسيحيّت، مسأله گناه اوّليّه و فداست، به عقيده