اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢
«واژه وحى در كتاب مقدّس به كار مىرود تا بر آن حالتى دلالت كند كه انسان، تحت تأثير مستقيم خدا، قرار مىگيرد. وحى، يعنى تجرّد انسان از همه چيز، و تنها در حيطه و حضور خداوند قرار گرفتن، طورى كه انسان طريق يا كانال جريان كلام و مشيت خداوند گردد.» «١» در تعريف ياد شده، اين موضوع، مشخّص نشده كه مخاطب و شخصى كه در حيطه قدرت قرار مىگيرد داراى چه ويژگىهاى خاصّى است؛ از اين رو، تمام دريافتهاى الهامى و اشراقى، مشمول اين تعريف مىشود، در حالى كه آنها وحى تشريعى نيستند. ٥- در دائرة المعارف دين، مير چاالياده (ج ١٢، ص ٣٩٦) چنين آمده است: «وحى، يك ارتباط الهى با هستى انسان است. اين وصف وسيع به جنبه پديدار شناسانه دين، ناظر و تمام درجات وحى را مورد توجّه قرار داده است». «٢» اين تعريف از وحى مىتواند تمام دريافتهاى فيلسوفان، جادوگران، كشيشان، كاهنان و فال بينها را همسان با دريافت و حيانى پيامبران قرار دهد و هيچ گونه معيارى براى تشخيص وحى حقيقى از غير آن، ارائه نمىكند. ٦- نويسنده كتاب «قاموس كتاب مقدّس»، درباره وحى گفته است: «... عموماً مقصود از وحى، الهام مىباشد. بنابراين، گفته مىشود تمام كتاب از الهام خداست. وحى به اين معنى، حلول روح القدس در مصنّفان (مصنّفان كتاب مقدّس) مىباشد.» «٣» از مجموع تعاريف ياد شده و تعاريف ديگر مسيحيان به دست مىآيد كه آنان دو ديدگاه عمده درباره وحى دارند، كه عبارت است از: ١- ديدگاه زبانى، كه در آن خداوند از طريق برقرارى ارتباط با كاتبان كتب مقدّس به آنها مفاد و حيانى- كه همين متون مذهبى موجود باشد- را الهام و القا كرده است. اين ديدگاه مورد پذيرش بسيارى از مسيحيان در قرون وسطى بوده، و متفكّرانى چون «توماس اكويناس» آن را قبول داشتهاند؛ و امروز هم پيروان سنّتى مذهب كاتوليك رومى و شاخهاى از پروتستانها (محافظه كاران) آن را باور دارند.