اديان شناسى
 
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص

اديان شناسى - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٠٠

(ص) سه سال رسالت خود را مخفى نگه مى‌داشت، حضرت مسيح (ع) نيز «مسيح بودن» خويش را كتمان مى‌كرد. زيرا چنان كه پيش از اين اشاره شد گرچه دل‌هاى مؤمنان بنى اسرائيل از عشق به مسيح موعود، لبريز بود، ولى در برابر، رؤساى مذاهب يهود و حاكمان ستمگر به هيچ وجه مايل نبودند كه مسيح موعود بيايد و بساط عيش و نوش، رياست و حكومت‌شان را بر هم زند. از اين رو، پيوسته در كمين چنين رهبر رهايى بخش و ستم‌سوزى بودند؛ و در تبليغات مسموم خود، عليه عيسى مسيح (ع) پيوسته مى‌گفتند: «او طالب سلطنت و رياست است.» و حتّى روى صليبى كه براى او آماده كرده بودند نوشته شده بود «عيسى؛ پادشاه يهود.» بر اين اساس، آن حضرت تا مدّتى به كسى نگفته بود كه وى مسيح موعود است، و هنگامى كه دانست شاگردانش از اين راز الهى آگاهند. فرمان داد كه رازش را فاش نكنند؛ از شاگردان خود پرسيده گفت: مردم مرا كه پسر انسانم چه شخص مى‌گويند؟ گفتند: بعضى يحياى تعميد دهنده و بعضى الياس و بعضى ارميايايكى از انبياء. ايشان را گفت: شما مرا كه مى‌دانيد؟ شمعون پطرس در جواب گفت: تويى مسيح، پسر خداى زنده (!) عيسى در جواب وى گفت: خوشا به حال تو اى شمعون بن يونا؛ زيرا جسم و خون، اين را بر تو كشف نكرده، بلكه پدر من كه در آسمان است ... آن گاه شاگردان خود را قدغن فرمود كه به هيچ كس نگويند او مسيح است.» «١» «٢» «پس يهوديان، دور او را گرفته به او گفتند: تا كى، ما را مردّد دارى؟ اگر تو مسيح هستى آشكارا به ما بگو. عيسى به آنان گفت: من به شما گفتم و ايمان نياورديد. اعمالى را كه به اسم پدر خود به جا مى‌آورم براى من شهادت مى‌دهد.» «٣» آرى، حضرت مسيح (ع) به عنوان يك رهبر بزرگ الهى و با هدايت و عنايت ويژه الهى كوشيده تا به هر نحو ممكن بتواند دعوت خويش را به بهترين وجه پيش برده و به اهداف بلند دينى و الهى رسالت خويش نايل آيد. از اين رو، به گواهى انجيل وى با رعايت اصول ايمنى در اجتماعات، حاضر مى‌شد ودر برابر مخالفان، سخنان و كارهاى خود را به «فرستنده» خود مستند مى‌كرد: