نظام جهانى - جمالی، حسین - الصفحة ٨٠
استعمار نو و جهان سوم مفهوم «استعمار نو» با «جهان سوم» رابطه تنگاتنگ و مستقيم دارد. استعمار نو در زمينههاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى جهان سوم به حيات خود ادامه مىدهد.
بنابراين، شناخت اجمالى جهان سوم به عنوان پيش درآمدى بر بحث «استعمارنو» ضرورى است.
پس ازپايان جنگ جهانى دوم، ملتهاى مستعمره عليه اربابان چپاولگر قيام كرده و شعار «استقلال» خواهى جزو آرمان اوليه آنان قرار گرفت. بيشتر اين ملّتها از طريق «نهضتهاى رهايى بخش» به استقلال دست يافته و به عنوان كشورى داراى حاكميّت مستقل در صحنه بين المللى ظاهر شدند.
گسيخته شدن پيوندهاى مستقيم سياسى، فرهنگى و اقتصادى با استعمارگران سرآغاز مشكلات و بحرانهايى بوده كه اين مردم عقب نگهداشته شده با آن رو به رو شدند. جهان سوم در چنين زمينه استعمارى شكل گرفت و به بهاى ثروتمند و قوى شدن ديگران به استضعاف كشيده شد.
بيشتر كشورهاى جهان سوم كه از نظر جغرافيايى در سه قاره آسيا، آفريقا و آمريكاى لاتين واقع شدهاند، امروزه با نابسامانيهاى اقتصادى، سياسى و فرهنگى عميقى درگير هستند كه تا حدودى از حضور مستقيم استعمار گران قبل از استقلال اين كشورها وكاربرد روشهاى نوين استعمار نو بعد از استقلال ناشى مىشود.
بنابراين، دوره استعمار زدايى پس از جنگ جهانى دوم همزمان با پيدايش دولتهاى بظاهر مستقلى است كه از جنبههاى گوناگون به خارج از مرزهاى خود وابستهاند. اين دولتها، كه به جهان سوم «١» مشهورند، بطور مداوم تحت سيطره اهرمها و فشارهاى استعمار نوين قرار دارند كه در اينجا به چند نمونه از روشهاى آنان اشاره