نظام جهانى - جمالی، حسین - الصفحة ٣٧
به دوران قبول مسيحيّت از جانب امپراتوران روم بر مىگردد.
كنستانتين، امپراتور روم، در سال ٣٣٧ ميلادى دين مسيح (ع) را پذيرفت و بدين سان مسيحيّت، مذهب رسمى امپراتورى روم گرديد. اين امر موجب توسعه و گسترش دين حضرت مسيح (ع) با سرعت بيشترى شد و بتدريج كليه سرزمينهاى اروپا و قسمتى از آسيا را در بر گرفت.
در آن دوران مسيحيّت داراى دو فرقه اصلى به نامهاى كاتوليك و ارتدوكس «١» بود. مركز كاتوليكها، كليساى رُم و رهبرى آن به عهده پاپ بود و مركز ارتدوكسها، كليساى قسطنطنيه پايتخت امپراتورى روم شرقى بود. هر يك از اين دو مركز، ادعاى رهبرى وحاكميت بر تمام ملتهاى مسيح را در سرداشتند. اختلافات مذهبى و سياسى بين آن دو، سرانجام به جدايى كامل منجر شد.
نقش كليساى رُم و پاپ در جريانات سياسى اروپا از اهميّت بسيارى برخوردار است. از هنگامى كه كليساى كاتوليك رُم به سلاطين «فرانك» و «ژرمن» روى آورد، حاكميت كليسا درامور سياسى آغاز شد.
«پاپ از راه لاعلاجى به اقدامى دست زد كه نتايج سياسى فراوانى به همراه داشت، به اين معنا كه او به فرانكها (فرانسويها) متوسل شد. «پپن» معروف به «قد كوتاه» به كمك وى شتافت و با صدور فرمانى كه به «عطيّه پپن» مشهور شد، با بخشيدن ايتالياى مركزى به پاپ، قلمرو وى را وسعت بخشيد. به اين نحو شالودهاختيارات غيرروحانى پاپها تحكيم يافت.» «٢» قدرت پاپ از آن زمان افزايش يافت كه «شارلمانى» پادشاه فرانسه توسط وى به مقام امپراتورى مقدس روم رسيد.
قدرت فزاينده پاپ، موجب درگيرى بين كليسا و پادشاهان بويژه سلاطين آلمانى