دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٣٧
| بنىايناق جلد: ١٢ شماره مقاله:٥١٣٧ |
بَنىْ ايناق، يا قُنْقراتْها، نام يكى از دو شعبة خانهاي حكومتگر خيوه
خوارزم از ٢١٩ق تا ٣٣٧ق/٨٠٤ تا ٩١٩م. واژة ايناق در زبان تركى جغتايى به
معنى رفيق، نديم، مشاور و مقرب پادشاه است و در تركستان از مراتب عالى
درباري به شمار مىرفت بخاري، سليمان، /٢.
پس از افول قدرت تيموريان و هرج و مرج ناشى از آن، ازبكان به فرماندهى
محمد شيبانى، بر برخى از نواحى ماوراءالنهر، چون خيوه چيره شدند. از حدود
سال ٢١ق/٥١٥م، سلسلهاي از ازبكان در خيوه به حكومت رسيد كه در تاريخ به
خانهاي خيوه معروفند. اين دولت را مىتوان به دو شاخه تقسيم كرد: نخست،
شاخة عشاير شاه كه تا ٢١٩ق بر خيوه فرمانروايى داشتند و دوم، شاخة قنقراتها
يا بنى ايناق كه پس از شاخة نخست در خيوه حكومت يافتند نك: لين پول، /٨٣.
خاندان اخير به «عوض ايناق» منسوبند. عوض و نياكانش از وزراي خانهاي
شيبانى بودند و منصب ايناقى داشتند همانجا.
بنيانگذار اين دودمان ايلتوزر، فرزند عوض ايناق حك ٢١٩- ٢٢١ق است كه خود را
خان ناميد بارتولد، ٩؛ عشيق، ٦١-٦٢. دوران حكومت ايلتوزر، بيشتر به جنگ و زد
و خورد با امير بخارا و طوايف تركمن مستقر در حوالى خيوه گذشت و سرانجام، وي
در ٢٢١ق در جنگ با امير بخارا كشته شد نك: همانجاها؛ بخاري، عبدالكريم، ١-٢، ١
-٦. پس از او برادرش، محمدرحيمخان حك ٢٢١- ٢٤١ق/٨٠٦-٨٢٦م به منصب خانى
رسيد. او نخست تركمنان يموت و ازبكان قراقالپاق را مطيع كرد و سپس به
انتقام خون برادر، به بخارا لشكر كشيد و اين شهر را غارت كرد و با غنايم و
اسراي فراوان به خيوه بازگشت نك: وامبري، ٤٥-٤٧. در ٢٣١ق محمدرحيمخان به
اغواي قربان قليچ يموت با ٠ هزار سوار به دشت گرگان و استراباد تاخت، اما
در نبرد با نيروهاي دولت مركزي ايران شكست خورد و بهخيوه گريخت نك:
اعتمادالسلطنه، تاريخ...، /٥٢٩؛ هدايت، فهرس...، ٧١؛ سپهر، /٧٣-٧٤.
پساز محمدرحيمخان،فرزندشاللهقلىخان حك ٢٤١- ٢٥٨ق/ ٨٢٦-٨٤٢م بر جاي او
نشست. بيشتر دوران زمامداري الله قلىخان به تاخت و تاز در خراسان و چپاول
زائران مشهد مقدس گذشت نك: اعتمادالسلطنه، همان، /٥٦٧، ٦١١؛ هدايت،
ملحقات...، /٣٧ - ٣٨، فهرس، ٣٠؛ سپهر، /٥ -٦، ١٣- ١٤. در عهد وي، قلمروخاننشين
خيوه به نهايت وسعت خود رسيد، چنانكه سرزمينهايى را از ملتقاي رود سيحون
با درياچة آرال تا قلعة مور در كنار كوشك در برمىگرفت بارتولد، ٩-٠. در ٢٥٥ق/
٨٣٩م، نيروهاي روسية تزاري نخستينبار درصدد تسخير خيوه برآمدند؛ اما سرماي
شديد و بيابانهاي خشك پيرامون خيوه، مانع از اين كار شد نك: وامبري، ٤٨؛
سايكس، .٣٥٥-٣٥٦
پس از الله قلىخان، پسرش رحيم قلىخان تا ٢٦١ق/٨٤٥م خان خيوه بود و پس
از او برادر كهترش، محمد امينخان بر مسند حكومت نشست هدايت، سفارتنامه...،
١٣؛ لينپول، /٨٥. محمد امينخان به پشت گرمى حسنخان سالارالدوله - كه در
خراسان فتنهانگيزي مىكرد و درصدد بود تا پس از مرگ محمدشاه قاجار بهمن
ميرزا را به سلطنت برساند - از اظهار ايلى به دربار ايران خودداري كرد و حتى
پا از اين فراتر نهاد و خود را «خوارزمشاه» خواند. اما در پى قتل سالارالدوله
در ٢٦٦ق، محمدامين خان بر آن شد تا رابطة خود را با حكومت مركزي ايران بهبود
بخشد. از اينرو، در ٢٦٧ق، آتانياز محرم، از نزديكان خود را همراه هيئتى براي
عرض تهنيت و تعزيت با هدايايى چند و نامهاي كه در آن همچون پادشاهى
مستقل سخن رانده بود، به دربار ناصرالدين شاه فرستاد. رفتار خان خيوه شاه
قاجار را نگران كرد و او را وادار ساخت تا با گسيل داشتن فرستادهاي به
خيوه، از سويى آگاهيهايى از وضع آنجا به دست آورد، و از سويى ديگر با دادن
بيم و اميد، خان خيوه را از خودسري باز دارد. به همين منظور در ٢٦٨ق، رضا
قلىخان هدايت به سفارت، نزد خان خيوه فرستاده شد. هدايت مشاهدات سفر خود
را در كتابى با عنوان سفارت نامة خوارزم به رشتة تحرير درآورد كه حاوي
آگاهيهاي ارزندهاي از وضع خاننشين خيوه در آن دوره است نك: ص ، نيز
ملحقات، ٠/٦٩-٧٢؛ اعتمادالسلطنه، همان، /٧١١.
در ٢٧١ق/٨٥٥م محمدامين خان با سپاهى براي تسخير سرخس حركت كرد. فريدون
ميرزا حسامالسلطنه، فرمانفرماي خراسان به مقابله رفت. در نبردي كه ميان
دو طرف درگرفت، شكست بر سپاه خيوه افتاد و محمدامين خان در حال گريز، به
دست سواران خراسانى به قتل رسيد و سرش به تهران فرستاده شد. ناصرالدين
شاه به پاس خدمات خانهاي پيشين خيوه به پادشاهان ايران، دستور داد تا سر
او و ديگر اعضاي خاندانش را با كمال احترام غسل دهند و در بيرون دروازهدولت
در بنايى كه به همين منظور ساختند، دفن كنند نك: همو، مطلع...، ٦٩- ٧٠،
تاريخ، /٧٦٩-٧٧٠؛ هدايت، همان، ٠/٨٣ -٨٧.
پس از قتل محمدامينخان، بقاياي سپاه او به خيوه گريخت، و در ميان راه
عبداللهخان حك ٢٧١-٢٧٢ق به فرمانروايى برگزيده شد. عبداللهخان نخست،
مدعيان حكومت را از سر راه برداشت و سپس درصدد برآمد تا تركمنان يموت را -
كه پس از كشته شدن محمدامين خان راه خودسري پيش گرفته بودند - مطيع
سازد. پس سپاهى گرد آورد و به سوي يموتها لشكر كشيد، اما در جنگ شكست خورد و
كشته شد وامبري، ٥٢-٥٣. با كشته شدن او، قتلغخان به منصب خانى نشست. او
ماه حكومت كرد و سرانجام، در توطئهاي توسط نمايندة تركمنان يموت كه براي
گفت و گوي صلح به خيوه آمده بود، با ضربات كارد از پاي درآمد همو، ٥٣. پس
از او، سيدمحمدخان حك ٢٧٢-٢٨٢ق به حكومت رسيد. بيشتر دوران حكومت ٠ سالة او
به جنگ با يموتها گذشت همو، ٥٤.
پس از درگذشت او، سيدمحمد رحيمخان حك ٢٨٢-٢٩٠ق، خان خيوه شد. در دورة حكومت
او، پيشروي و نفوذ روسية تزاري در آسياي مركزي شدت بيشتري گرفت. در
٢٩٠ق/٨٧٣م، خيوه به تصرف روسها درآمد و خاننشينهاي سهگانة آسياي مركزي،
يكى پس از ديگري، قيمومت روسيه را پذيرفتند بارتولد، ٠.
پس از اشغال خيوه، روسها اسفنديارخان را به عنوان عامل خود، جانشين
سيدرحيمخان كردند. در ٣٣٧ق، پس از انقلاب اكتبر، اسفنديارخان توسط جنيدخان
تركمن از حكومت بركنار شد و به قتل رسيد و به جاي او، سيدعبدالله خان حك
٣٣٧- ٣٣٨ق با حمايت جنيدخان بر مسند حكومت خيوه نشست. دولت انقلابى شوروي
پس از تسلط بر اوضاع، تصميم گرفت مرزهاي مطمئنتري براي خاننشين خيوه
مشخص كند؛ از اينرو، در ٣٣٨ق/٩٢٠م، نيروهاي شوروي از مرزهاي خيوه گذشتند و
جنيدخان پس از يك ماه مقاومت در برابر آنان، از خيوه گريخت. عبداللهخان
دست نشاندة او نيز از حكومت بركنار شد و «جمهوري خوارزم» كه فقط اسماً به
روسية شوروي تعلق داشت، تأسيس گرديد. در ٣٠٣ش/٩٢٤م، ناحية خوارزم برپاية
اصل مليت، ميان جمهوريهاي ازبكستان و تركمنستان تقسيم شد نك: همو، ٠-١؛ گلى
زواره، ٢١-٢٢.
مآخذ: اعتمادالسلطنه، محمدحسن، تاريخ منتظم ناصري، به كوشش محمد اسماعيل
رضوانى، تهران، ٣٦٧ش؛ همو، مطلع الشمس، به كوشش محمد پيمان، تهران، ٣٦٢ش؛
بارتولد، و.و.، گزيدة مقالات تحقيقى، ترجمة كريم كشاورز، تهران، ٣٥٨ش؛ بخاري،
سليمان، لغت چغتاي و تركى عثمانى، استانبول، ٢٩٨ق؛ بخاري، عبدالكريم نك:
مل ، «تاريخ...»؛ سپهر، محمدتقى، ناسخ التواريخ، به كوشش محمدباقر بهبودي،
تهران، ٣٥٣ش؛ عشيق، محمداكبر، تعليقات بر تاريخ بخارا، خوقند و كاشغر، تهران،
٣٧٧ش؛ گلى زواره، غلامرضا، جغرافياي تاريخى و سياسى آسياي مركزي، قم،
٣٧٣ش؛ لينپول، استنلى و ديگران، تاريخ دولتهاي اسلامى و خاندانهاي
حكومتگر، ترجمة صادق سجادي، تهران، ٣٧٠ش؛ وامبري، آ.، سياحت درويشى دروغين
در خانات آسياي ميانه، ترجمة فتحعلى خواجه نوريان، تهران، ٣٣٧ش؛ هدايت،
رضا قلى، سفارت نامة خوارزم، به كوشش على حصوري، تهران، ٣٥٦ش؛ همو، فهرس
التواريخ، به كوشش عبدالحسين نوايى و هاشم محدث، تهران، ٣٧٣ش؛ همو،
ملحقات روضة الصفا، تهران، ٣٣٩ش؛ نيز:
Histoire de l'Asie centrale par Mir Abdoul Kerim Boukhary, ed. and tr. Ch.
Schefer, Amsterdam, ١٩٧٠; Sykes, P.M., A History of Persia, London, ١٩٣٠.
على كرمهمدانى