دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥١٠١
| بندار رازي جلد: ١٢ شماره مقاله:٥١٠١ |
بُنْدارِ رازي د ٠١ق/٠١١م، از شعراي معاصر آل بويه. لقب او را
كمالالدين ذكر كردهاند براون، /٦٧؛ هدايت، ٣٩؛ آذر، ١٨. دولتشاه سمرقندي او
را پندار ناميده است ص ٢، ولى بيشتر منابع او را بندار رازي مىنامند مثلاً
نك: نظامى، ٨؛ قزوينىرازي، ١٩؛ شمس قيس، ٧٤. شوشتري نيز ضمن شرح افسانه
مانندي دربارة وجه تسمية بندار، ظاهراً آن را به معناي «كيسهدار» دانسته
است / ١٣ -١٤؛ اقبال، ٥١، ٥٤.
از چگونگى احوال بندار آگاهى چندانى در دست نيست. برخى چون عوفى و ابن
اسفنديار دربارة وي سكوت نمودهاند و برخى چون حمدالله مستوفى ص١٦ و نظامى
عروضى همانجا به ذكر نام با شرح بسيار مختصري از وي بسنده كردهاند. تنها در
تذكرة دولتشاه سمرقندي مىتوان به مطالبى راجع به احوال اين شاعر دست
يافت. بنا به گفتة دولتشاه اصل بنداري از قهستان ري، و تربيت يافتة
اسماعيل بن عباد بود. او به زبان عربى، فارسى و ديلمى شعر مىسرود، سخنى
متين داشت و شاعر مجدالدوله ابوطالب بن فخرالدولة ديلمى د ٢٠ق/ ٠٢٩م ص ٢-٣
بود.
بندار علاوه بر مجدالدوله در مدح ابومنصور و برادرش ابوسعيد آوي كه هر دو
شيعى و از وزيران ديالمه بودند، ٧ قصيده غرا سروده است قزوينىرازي، همانجا؛
محدث، /١٥-١٦. حمداله مستوفى بندار را صاحب ديوانى مشهور و معتبر دانسته
همانجا، ولى تاكنون نشانى از اين ديوان به دست نيامده است آذر، همانجا و
تنها در منابع مختلف اشعار پراكندهاي از او به پارسى و گويش ديلمى براون،
همانجا به چشم مىخورد.
او را مىتوان نخستين شاعري به شمار آورد كه به لهجة محلى شعر گفته است
اته، ١، ولى از اشعار عربى او چيزي در دست نيست اقبال، ٥٢. درمورد اشعار
محلى بندار نظرات گوناگونى اظهار شده است؛ بعضى آنها را از پهلويات فهلويات
و بعضى ديگر دري، رازي يا ديلمى دانستهاند دولتشاه، همانجا؛ شمس قيس، ٧٥؛
حمدالله، همانجا؛ اقبال، ٥٢-٥٣؛ نك: قزوينى، ٥٤. در اكثر منابع از مهارت بندار
در شاعري سخن به ميان آمده، و اشعارش را زيبا، و دلنشين و غرا توصيف
كردهاند حمدالله، همانجا؛ احمدعلى، ٩٥؛ ريپكا، ٤٠؛ قزوينى رازي، همانجا.
در اين ميان نفيسى علاوه بر ستايش بندار در شعر دري و پهلوي، او را صاحب
كتابى در لغت به نام منتخب الفرس دانسته /٣، ولى مأخذي براي اين سخن
خود ذكر نكرده است. ظهير فاريابى نيز ضمن قطعهاي خود را با بندار مقايسه
كرده، و او را ستوده است نك: دولتشاه، ٣؛ شوشتري، همانجا. با اين همه، شمس
قيس رازي ص ٧٤- ٧٥ براشعار محلى بندار خرده گرفته، و بىدقتى او را در
هماهنگى وزن مصراع اول و مصراع دوم و درآميختن دو وزن مختلف در يك بيت،
موردانتقاد قرار داده است؛ ولى محيط طباطبايى معتقد است كه اين گردش بحر
خوش كه به چشم شمس قيس ناخوش آمده، غالباً در دو بيتيهاي قديم وجود
داشته است و برخلاف تصور وي از بىاطلاعى گويندگان فهلويات بر قواعد عروض
ناشى نمىشود، بلكه مربوط به طبيعت اصلى و ساختمان طبيعى وزن اين گونه
اشعار است ص ٤- ٧.
هدايت سال وفات بندار را ٠١ق ذكر كرده، و تاريخ درگذشت مجدالدوله را نزديك
به اين زمان دانسته است همانجا، در حالى كه دولتشاه ص ٤ قتل مجدالدوله
را در ٢٠ق ثبت كرده است. دربارة اين تناقض، قزوينى همانجا معتقد است كه يا
وفات بندار ٢١ق بوده، يا هدايت درمورد قتل مجدالدوله به اشتباه افتاده
است.
مآخذ: آذر بيگدلى، لطفعلى، آتشكده، به كوشش جعفر شهيدي، تهران، ٣٣٧ش؛ اته،
هرمان، تاريخ ادبيات فارسى، ترجمة صادق رضازادة شفق، تهران، ٣٣٧ش؛ اقبال
آشتيانى، عباس، مجموعة مقالات، به كوشش محمد دبيرسياقى، تهران، ٣٥٠ش؛
براون، ادوارد، تاريخ ادبى ايران، ترجمة على پاشا صالح، تهران، ٣٥٨ش؛
حمدالله مستوفى، تاريخ گزيده، به كوشش ادوارد براون، لندن، ٣٢٨ق/٩١٠م؛
دولتشاه سمرقندي، تذكرة الشعرا، به كوشش ادوارد براون، ليدن، ٣١٨ق/٩٠٠م؛
ريپكا، يان، تاريخ ادبيات ايران، ترجمة عيسى شهابى، تهران، ٣٥٤ش؛ شمس قيس
رازي، محمد، المعجم، به كوشش محمد قزوينى و مدرس رضوي، تهران، ٣٣٨ش؛
شوشتري، نورالله، مجالس المؤمنين، تهران، ٣٧٦ق/٩٥٦م؛ قزوينى، محمد، حاشيه
بر چهار مقاله نك: هم ، نظامى عروضى؛ قزوينى رازي، عبدالجليل، نقض، به
كوشش جلالالدين محدث، تهران، ٣٥٨ش؛ محدث ارموي، جلالالدين، تعليقات
نقض، تهران، ٣٥٨ش؛ محيط طباطبايى، محمد، «بندار شاعر»، محيط، تهران، ٣٢١ش، س
، شم ؛ نظامى عروضى، احمد، چهار مقاله، به كوشش محمد قزوينى، ليدن، ٣٢٧ق/
٩٠٩م؛ نفيسى، سعيد، تاريخ نظم و نثر در ايران، تهران، ٣٤٤ش؛ احمدعلى هاشمى
سنديلوي، مخزن الغرائب، به كوشش محمدباقر، لاهور، ٩٦٨م؛ هدايت، رضا قلى،
مجمع الفصحاء، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ٣٣٦ش.
جلال خسروشاهى