دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٩٦٤
| بقاع جلد: ١٢ شماره مقاله:٤٩٦٤ |
بِقاع، جلگهاي پهناور در ميان رشته كوههاي غربى و شرقى لبنان. اين
جلگة حاصلخيز كه با مساحتى حدود ٦٣ ،كم نزديك به ١% از مجموع خاك لبنان را
در برمىگيرد، از ناحية شمال شرقى اين كشور به سمت جنوب غربى امتداد مىيابد
و ميانگين ارتفاع آن ٠٠متر از سطح دريا ست سلهب، ٢؛ مارتن، ٢؛ بستانى، /٢٢.
جلگة بقاع از سمت شمال تا مرز سوريه و از جنوب درة رود اردن گسترده شده، و
تا ساحل خليج عقبه در درياي سرخ امتداد يافته است حتى، ٩.
در دورة عبرانيها و فينيقيها اين منطقه به بقعه واژهاي سامى به معنى شكاف
معروف بود. در تورات نيز از آنجا با نامهاي بقعه، مدخل حماه ياطريق حماه
ياد شده است. يونانيان آن را كويله سوريا سورية مجوف مىخواندند. مرسياس يا
ماسياس از ديگر نامهايى بود كه يونانيان براي اين دره به كار مىبردند.
جغرافىدانان عرب بقاع را واژهاي عربى جمع بُقعه به معنى باتلاق يا
مرداب دانستهاند و اين جلگة پهناور را بقاع عزيز، منسوب به ملك عزيز پسر
صلاح الدين ايوبى ناميدهاند؛ هر چند كه برخى از محققان ارتباطى تاريخى
ميان اين نام با نام خداي باستانى اين سرزمين موسوم به آزيزوس قائلند.
برخى منابع از اين منطقه با نام بقاع كلب ياد كردهاند كه گويا به سبب
اقامت قبيلة عربى كلب در آنجا بوده است ياقوت، /٩٩؛ نابلسى، ٧؛ سلهب، ٢؛
فريحه، ٣؛ I/١٢١٤ , ٢ ؛ EIحتى، ٨-٩.
درة بقاع از ديرباز آباد بود و اقوام گوناگونى در آن سكنى داشتند كه از
تمدنى در خور توجه و نظام اداري سازمان يافتهاي برخوردار بودند نك: حورانى،
٣. نخست ايتوريان در آنجا مىزيستند. زادگاه نخستين اين قوم در شمال شرقى
درياچة طبريه بوده است. بعدها آنان در سراسر دشت بقاع تا ساحل درياي
مديترانه پراكنده شدند و دولتى در آنجا تأسيس كردند. در اين ايام گروهى از
عربها نيز در بقاع به سر مىبردند؛ چه، اسكندر مقدونى به هنگام فتح شهر صور
از آنان ياري جسته بود. در حدود سال ٨٧قم نبطيان به منطقة اَدوم كوچيدند و
بر نواحى حاصل خيز درياي مديترانه سيطره يافتند. در دورة پادشاهى حارث سوم
بود كه ساكنان بقاع براي رهايى از هجوم پادشاه ايتوري دست ياري به سوي
نبطيان دراز كردند و از آن پس در ٥قم راه براي سيطرة نبطيان بر دمشق و
دشت بقاع هموار گشت و بعدها نيز نفوذ آنان در درة بقاع فزونى يافت؛ تا آنكه
در ٢قم نبطيان از اطاعت امپراتور روم و پرداخت خراج سرباز زدند و به
جانبداري از پارتيان برخاستند. در نتيجه، هيرودس، فرمانرواي دست نشاندة روم
آهنگ جنگ بانبطيان ساكن درة بقاع كرد، اما به سختى در برابر آنان منهزم شد
و با باقىماندة سپاه خود به بيت المقدس بازگشت على، /٤٣-٤٤، /٢٣، /٥، ٠، ٦؛
زياده، ٦٦؛ حورانى، ٥.
تاريخ و چگونگى فتح بقاع توسط مسلمانان و اينكه اين ناحيه به دست كدام
يك از سرداران عرب فتح شده است، به درستى معلوم نيست، اما مسلم آنكه
اين ناحيه پيش از جنگ يرموك ٥ق/٣٦م توسط مسلمانان فتح شده است نك:
يعقوبى، تاريخ، /٣٩-٤١؛ بلاذري، ٥٢-٥٤؛ تدمري، ٤٥. گويا از همان زمان يا
اندكى پس از آن بقاع به «جُند دمشق» ملحق گرديده بود؛ چه، در دورة خلافت
امويان ١-٣٢ق/٦١ -٥٠م، بعلبك مركز بقاع شد و منطقة خوش آب و هواي عين الجر
اقامتگاه خلفاي اموي گرديد نصرالله، /٥؛ ٢ ، EIهمانجا.
در اواخر سدة ق/م كه جغرافى دانان مسلمان بقاع را همچنان جزو جند دمشق ياد
كردهاند نك:يعقوبى، «البلدان»،٢٥؛ابنخردادبه، ٧؛ ابن فقيه، ٠٥. بقاع از
همان آغاز فتوحات اسلامى به سبب داشتن راههاي بازرگانى، از آبادترين
نواحى تابع دمشق به شمار مىرفت و داراي شهرها و روستاهاي بسيار بود
يعقوبى، همانجا؛ ابن خردادبه، ١٩؛ مقدسى، ٥٤؛ ياقوت، همانجا.
ثروت سرشار درة بقاع و فراوانى غلات آن توجه حكمرانان اطراف را به خود
جلب مىكرد. آنان گاه به طمع دست يافتن بر اين ثروت به آنجا هجوم
مىبردند نك: نصرالله، /٢٥؛ حتى، ٥٠. از سوي ديگر مناطق پرپيچ و خم كوهستانى
بقاع همواره مخفىگاهى براي شورشيان به شمار مىرفت حورانى، ٠؛ نيز نك:
ابوالقاسم، ٣٨. از اينرو، پيوسته جنگ و گريزهايى در منطقه به وقوع
مىپيوست. پس از اتحاد معين الدين انر باصليبيان، راه براي گسترش نفوذ
اينان بر درة بقاع هموار گشت؛ چندان كه بارها به آنجا تاختند و به قتل و
غارت پرداختند. پس از فتح بقاع توسط صلاح الدين ايوبى و امارت فرزندان و
خويشاوندان وي در آنجا، باز هم منطقه از تعرض سپاه صليبى در امان نبود؛
چنانكه در ٧٢ق/١٧٦م آنان به بقاع حمله كردند، اما در برابر سپاه والى
بعلبلك، ابن مقدم به سختى منهزم شدند ابن اثير، ١/٣- ٤، ٣٦-٣٧؛ نصرالله،
/٣٣، ٣٥، ٣٩، ٧٠. در زمان حملة مغولان به نواحى شام، امير مسيحى صيدا نيز
فرصت را مغتنم شمرد و به درة بقاع تاخت كه توسط سپاه مغول به عقب رانده
شد رانسيمان، /٦٩.
با به قدرت رسيدن مماليك، بلاد شام به «نيابت» تقسيم شد كه همگى تابع
حكومت مركزي قاهره بودند. بقاع نيز تابع نيابت دمشق گرديد و از نظر اداري
به دو بخش شمالى بعلبكى و جنوبى عزيزي تقسيم شد كه حكمرانان محلى از سوي
والى دمشق ادارة امور منطقه را در دست داشتند شبارو، ٣؛ حتى، ٠٠. سرانجام،
مماليك از سپاه عثمانى به فرماندهى سلطان سليم اول در جنگ مرج دابق
٢٢ق/ ٥١٦م شكست خوردند. پس از آن بلاد شام به قلمرو عثمانيان افزوده شد.
بقاع با آنكه در اين دوره به قضاء شهرستان تبديل شد، اما همچنان تابع
حكومت دمشق بود؛ چه، تركان تقسيمات اداري مماليك را تغيير ندادند. محمد بن
قرقماز چركسى در اواخر ذيحجة ٢٣/ژانوية ٥١٨ به عنوان نخستين والى عثمانى از
سوي نايب دمشق بر ولايت بيروت، صيدا و بقاع منصوب شد. دولت عثمانى در اين
زمان مناطق وسيعى از اراضى حاصل خيز بقاع را به املاك سلطنتى ضميمه كرد
تا از پرداخت ماليات معاف گردند شبارو، ٢١، ٠٤؛ حتى، ٣٩؛ صليبى، ١-٢.
پس از محمد بن قرقماز واليان ديگري بر بقاع گمارده شدند كه در اين ميان،
حكمرانان حَرفوشى از اهميت برخوردار بودند. آنان به تدريج خود را از سيطرة
عثمانيان رهانيدند و در بسط نفوذ خود بر بعلبك و بقاع كوشيدند و تا قرنها حكومت
آنان دوام داشت نك: نصرالله، /٢٨، جم ؛ خالدي، ٢، ٤، ٣٤، جم . امير فخرالدين
از امراي مَعنى بر آن شد با حكمرانان حرفوشى پيمان دوستى منعقد سازد تا از
اين رهگذر بر بخشى از درآمد دشت حاصل خيز بقاع دست يابد. وي از اين راه
توانست بر بنية دفاعى خود بيفزايد حتى، ٥٥. بعدها امراي شهابى نيز بر منطقة
بقاع چشم دوختند. امير ملحم كه در ١٤٣ق/ ٧٣٠م پس از وفات پدر امارت يافت،
بارها به اراضى بقاع دست اندازي كرد كه هربار با مقاومت والى شام مواجه
شد؛ اما سرانجام در ١٥٧ق/٧٤٤م سپاهيان شام را منهزم ساخت و دشت بقاع را
به قلمرو خود افزود. پس از آن پيوسته كشمكشهايى ميان امراي شهابى و واليان
شام به وقوع مىپيوست شهابى، ٨-٠، ٤، جم ؛ حتى، ٧٣.
در ٢٨١ق/٨٦٤م ولايت سوريه از «متصرفيه» تشكيل مىشد كه بقاع در زمرة
متصرفية شام قرار داشت. در اين زمان، تلاشهايى از سوي امراي لبنان براي
الحاق بقاع به خاك اين كشور صورت گرفت كه حاصلى دربرنداشت رستم، ٥ - ٦،
١٣؛ خاطر، ٤؛ تا آنكه سرانجام، پس از اشغال لبنان توسط فرانسه در محرم
٣٣٩/سپتامبر ٩٢٠، سرزمين بقاع از ولايت دمشق تفكيك، و به خاك لبنان منضم
شد شبارو، ٥٩. در ٩٢٥م اين منطقه از نظر اداري به دو محافظه استان بعلبك و
بقاع تقسيم شد سلهب، ٤.
شيعيان بيشترين ساكنان درة بقاع را تشكيل مىدهند، اما آنان از ديرباز در
روستاهاي پرجمعيت، مناطق كوهستانى و شهرهايى چون بعلبك مىزيستند. پس از
آنكه حكمرانان مماليك به طور همه جانبه به سركوب شيعيان پرداختند، آنان
به جلگة بقاع پناه بردند و از آن پس، جمعيت شيعيان در آنجا رو به فزونى
نهاد حتى، ٢٣، ٩٧؛ فواز، .١٣
جلگة بقاع منطقة كوهستانى سرسبزي است كه از هر سو به كوه منتهى مىشود.
عبدالغنى نابلسى كه در ١٠٠ق/٦٨٩م به بقاع سفر كرده بود، زيبايى مناطق،
طراوت و دلنشينى هواي آن را بسيار ستوده است ص ٦، ٥. در گوشه و كنار اين
دشت واحهها و آبگيرهايى را مىتوان يافت كه از ديرباز باتلاقهايى سراسر
پوشيده از نىزار بوده است و ناحيهاي به طول كم را در برمىگيرد مارتن، ٢.
شايد همين امر سبب شده است تا جغرافىدانان مسلمان از وجود درياچهاي در
بقاع خبردهند نك: ابوالفدا، ٠.
دشت مسطح بقاع كه در برخى موارد پستى و بلنديهاي اندكى در آن به چشم
مىخورد و در قسمتهاي ميانى عمق بيشتري مىيابد حتى، ٨-٩، نيمى از سرزمينهاي
قابل كشت لبنان را در برمىگيرد. زندگى ٠% از ساكنان بقاع بر پاية كشاورزي
استوار است و فرآوردههاي كشاورزي مختلف اين جلگه به ويژه غلات، حبوبات،
انواع ميوه و سبزي آن، در شكوفايى اقتصاد لبنان نقش بسزايى دارد
بريتانيكا،؛ I/٢٠٢ فواز، º سلهب، ٥؛ بستانى، /٢٢.
جلگة بقاع اينهمه رونق كشاورزي را مديون رودهايى چون ليطانى و نهرالعاصى،
و چشمههايپرآبى ازجمله عين الزرقاء،يمونه،مرجحين، عنجر و شتوره است. رود
ليطانى در بستري به طول ٢٥ مايل ح ٠٠ كم از جلگة بقاع مىگذرد و آن منطقه
را به دو ناحية بقاع شمالى و جنوبى تقسيم مىكند: بقاع شمالى كه از بعلبك
تا سرحدات سوريه امتداد مىيابد، تقريباً نيمه حاصل خيز است، اما بقاع جنوبى
به ويژه در مسير آبرفتهاي بر جاي مانده از رودخانة ليطانى بسيار مستعد
كشاورزي است. اين رود از ارتفاعات جنوب بعلبك سرچشمه مىگيرد و پس از عبور
از دشت بقاع، به درياي مديترانه مىريزد حتى، ١٥؛ نيز نك: سلهب، ١. دولت
لبنان در ٣٣٠ش/٩٥١م به كمك كارشناسان آمريكايى برنامههايى را براي احداث
سد بر روي رودخانة ليطانى تدارك ديد كه به شكوفايى هر چه بيشتر اقتصاد درة
بقاع انجاميد حتى، ٩-٠؛ «لبنان...»، .٢٦٢
در مناطق مختلف جلگة بقاع آثار باستانى و تاريخى متعددي به چشم مىخورد كه
از جمله مدفن پيامبرانى چون الياس ع يا اوليا و صلحا بودهاند. همچنين
بقاياي معابد و ويرانههاي رومى و بيزانسى با نقوشى برجسته و سنگ نبشتهها و
نيز غارها و قلعههايى در آنجا يافت شدهاند نك: نابلسى، ٧ بب؛ سلهب، ٥-٩؛
«فلسطين...»، ٢٢ ¡ به نقل از ابن جبير.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن خردادبه، عبيدالله، المسالك و الممالك، به
كوشش دخويه، ليدن، ٨٨٩م؛ ابن فقيه، احمد، مختصر كتاب البلدان، به كوشش
دخويه، ليدن، ٩٦٧م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان،
پاريس، ٨٤٠م؛ ابوالقاسم كاشانى، عبدالله، تاريخ اولجايتو، به كوشش مهين
همبلى، تهران، ٣٤٨ش؛ بستانى، بطرس، دائرةالمعارف، بيروت، دارالمعرفه؛
بلاذري، احمد، فتوح البلدان، به كوشش عبدالله انيس طباع و عمر انيسطباع،
بيروت، ٤٠٧ق/٩٨٧م؛ تدمري، عمر عبدالسلام، «الفتح الاسلامى و سياسة الاسكان
لساحل دمشق، لبنان»، بلاد الشام فى صدر الاسلام، به كوشش محمد عدنان بخيت
و احسان عباس، عمان، ٩٨٧م، ج؛ حتى، فيليپ، لبنان فى التاريخ، ترجمة انيس
فريحه، بيروت، ٩٥٩م؛ حورانى، يوسف، لبنان فى قيم تاريخه، بيروت، ٩٩٢م؛
خاطر، لحد، عهد المتصرفين فى لبنان بيروت، ٩٦٧م؛ خالدي صفدي، احمد، لبنان
فى عهد الامير فخرالدين المعنى الثانى، به كوشش اسد رستم و فؤاد افرام
بستانى، بيروت، ٩٦٩م؛ رانسيمان، استيون، تاريخ جنگهاي صليبى، ترجمة منوچهر
كاشف، تهران، ٣٥٨ش؛ رستم، اسد، لبنان فى عهد المتصرفية، بيروت، ٩٧٣م؛
زياده، نقولا، «تموين الجيوش العربية الاسلامية اثناء فتوح بلاد الشام»، بلاد
الشام فى صدر الاسلام، به كوشش محمد عدنان بخيت و احسان عباس، عمان،
٩٨٧م، ج ؛ سلهب، نصري، «البقاع»، لبنان فى محافظاته، بيروت، ٩٦١م؛ شبارو،
عصام محمد، تاريخ بيروت، بيروت، ٩٨٧م؛ شهابى، حيدر احمد، لبنان فى عهد
الامراء الشهابيين، به كوشش اسد رستم و فؤاد افرام بستانى، بيروت، ٩٦٩م؛
صليبى، كمال سليمان، تاريخ لبنان الحديث، بيروت، ٩٧٢م؛ على، جواد، المفصل
فى تاريخ العرب قبل الاسلام، بيروت، ٩٦٩- ٩٧٨م؛ فريحه، انيس، اسماء المدن
و القري اللبنانية، بيروت، ٩٥٦م؛ مارتن، پ. پ - م.، تاريخ لبنان، ترجمة
رشيد شرتونى، بيروت، ٩٨٦م؛ مقدسى، محمد، احسن التقاسيم، به كوشش دخويه،
ليدن، ٩٠٦م؛ نابلسى، عبدالغنى و رمضان عطيفى، رحلتان الى لبنان، به كوشش
صلاح الدين منجد و استفان وايلد، بيروت، ٩٧٩م؛ نصرالله، حسن، تاريخ بعلبك،
بيروت، ٤٠٤ق/ ٩٨٤م؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق
النفيسة ابنرسته، به كوشش دخويه، ليدن، ٨٩١م؛ همو، تاريخ، بيروت،
٤١٥ق/٩٩٥م؛ نيز:
Britannica, micropaedia, ١٩٧٨; EI ٢ ; Fawaz, L. T., An Occasion for War, London,
١٩٩٤; Lebanon: A History of Conflict and Consensus, ed. N. Shehadi and D. H.
Mills, _London, ١٩٩٢; Palestine Under the Moslems, tr. G. Le Strange, Beirut,
١٩٦٥.
عزت ملا ابراهيمى