دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٩١٥
| بصري جلد: ١٢ شماره مقاله:٤٩١٥ |
بُصْري، شهري باستانى در جنوب سوريه، واقع در شرق دشت حاصلخيز حوران.
اين شهر در ٠ كيلومتري شرق شهر درعا و ٤١ كيلومتري جنوب دمشق المعجم...،
/١٩؛ الموسوعة...، /٢٢ و در ٦ و ٨ طول شرقى و ٢ و ٠ عرض شمالى، و در ٠
كيلومتري مرز كنونى سوريه و اردن واقع است ٢ .EIنام بصري در منابع آرامى
و نوشتههاي نبطى با صورتى نزديك به تلفظ رايج آن آمده است؛ اما صحت
نگارش آن در منابع سريانى مورد ترديد است، زيرا به صورت بوصار يا بوصارا
آمده است. به هر روي، اين نام معنى استوار و مستحكم، و به عبارتى دژ را
افاده مىكند حلو، ١٥.
بصري امروزه شهر و مركز ناحيهاي در حوران و تابع شهرستان درعاست. اين شهر
٥٠ متر از سطح دريا ارتفاع دارد و در ٣٧١ش/٩٩٢م جمعيت آن ٢٢ ،نفر بوده است.
رودهاي زيدي، رقيق و زعتري از نزديكى آن مىگذرند و چشمهاي كوچك به نام
جهير از زمانهاي دور در آنجا جاري است المعجم، همانجا. بصري بر سر راهى قرار
دارد كه درعا در مغرب را به صلخد در مشرق مىپيوندد ٢ .EIجغرافىنگاران
مسلمان بصري را از اقليم سوم، و مركز ناحية حورانو از
نواحىدمشقدانستهاندابوالفدا،٥٢؛يعقوبى،« البلدان»،٢٦؛ ابن خردادبه، ٤؛
ياقوت، /٥٤. اين شهر داراي بازار و مسجد جامع بوده، و در بناي آن از سنگهاي
سياه استفاده شده است. گروههايى از عربهاي بنى فَزاره و بنى مُرّه در
آنجا سكنى داشتند. بصري داراي قلعهاي استوار شبيه قلعة دمشق، و باغهايى
سرسبز بوده است يعقوبى، همانجا؛ ابوالفدا، ٥٣.
در نامههاي به دست آمده از تل العمارنة مصر، از بصري در سدة ٤قم ياد شده
است. اين شهر در دورة نبطيها تمدنى شكوفا داشت كه برخى آثار برجاي مانده در
اطراف شهر گوياي آن است. نبطيها حصارهايى مستحكم براي بصري ساخته بودند
كه آن را به شهركى نظامى بدل كرده بود المعجم، /٢٠؛ ٢ .EIبصري در حدود
سال ٠٥م به ناحية عربى روم ضميمه شد پاولى، ؛ V/٧٩٠ على، /٥. مورخان رومى
تاريخ بناي اين شهر را از دورة نخستين امپراتوران روم مىدانند براي اختلاف
آراء در اين باره، نك: ٢ .EIبصري در زمان ترايانوس حك ٨-١٧م توسعه و
استحكام يافت و به صورت شهري مسيحى و مركزي اسقفنشين درآمد. كليساي بزرگ
آن در ١٢م در روزگار دولت عربى مسيحى غسانيان، تأسيس شد كه بقاياي آن
باقى است حتى، /٢٣-٢٤، ٤٨؛ پيگولوسكايا، ٩٦؛ مولر وينر، ٧؛ ٢ .EI
شهرت بصري در منابع اسلامى بيشتر به سبب حضور پيامبر اكرمص در آنجاست.
هنگامى كه پيامبرص ٢ ساله بود، همراه عمويش ابوطالب به سفر اول شام رفت.
چون به بصري رسيدند، راهبى به نام بحيرا ه م، نشانههاي پيامبري را در آن
حضرت ديد و به ابوطالب سفارش كرد تا وي را به شهر خود بازگرداند و از گزند
يهود مصون دارد ابن سعد، /٩-٠٠؛ ابن هشام، /٩١-٩٤؛ قس: ابن حبيب، ؛ يعقوبى،
تاريخ، /٠؛ طبري، /٧٨. نيز هنگامى كه پيامبر اكرمص ٥ ساله بود و كاروان
تجارتى خديجه را به سوي شام، همراه مَيسره، غلام خديجه سرپرستى مىكرد،
نسطور راهب در شهر بصري علائم نبوت پيامبرص را ديد و ميسره پس از بازگشت
به مكه ماجراي اين ديدار را به آگاهى خديجه رساند ابن سعد، /٢ -٣، ٠١-٠٢،
/. جايى در بصري كه گفته مىشد: پيامبرص در آن به نيايش پرداخته بود،
بعدها به عنوان مسجد پيامبر قداست يافت و همچون قدمگاه آن حضرت، در آن
نزديكى زيارتگاه شد هروي، ٧؛ ابن شداد، الاعلاق...، ٧٢. گوري نيز كه به
نام بحيرا شناخته بود، همچنان در سدة ق/٣م وجود داشت همان، ٥.
در محرم /مة ٢٨ پيامبرص دحية كلبى را با نامهاي براي دعوت قيصر به اسلام،
روانة شام كرد و از او خواست تا اين نامه را توسط حاكم بصري به قيصر برساند
ابن سعد، /٦، /٨٥. نيز وقتى حارث بن عُمَير اَزدي - كه حامل نامة پيامبرص
براي حاكم بصري بود - در موته به دست شُرَحبيل بن عمرو غَسّانى كشته شد،
پيامبرص در جماديالاول ق/٣ سپتامبر ٢٨م گروهى را براي جنگ سريه به موته
فرستاد همو، /٢، /٥.
در دوران فتوح اسلامى، بصري به منزلة مدخل جنوبى شام، نخستين شهري از
اين سرزمين بود كه در ٣ق/٣٤م به فرماندهى خالد ابن وليد به صلح گشوده شد
و مردم آنجا به پرداخت جزيه تن دادند. مفاد اين صلح پس از آن، ملاكى
براي صلحنامههاي ديگر شهرهاي مفتوحة شام گرديد نك: ازدي، ٤، ٥؛ طبري،
/٠٢-٠٣، ١٠-١١، ١٧؛ بلاذري، ٥٥-٥٦، ٧٢، ٠٧؛ يعقوبى، همان، /١٢؛ ابن منظور، /٨٩،
٩٤، ٠١.
بصري در ٩٣ق/٠٦م در حملة قرمطيان آسيب فراوان ديد نك: ابناثير، /٤١ -٤٢. دو
سده بعد، پس از مرگ دقاق بن تتش ٩٧ق/١٠٤م، حاكم سلجوقى دمشق اين شهر
دچار كشمكشهاي مدعيان حكومت بود همو، ٠/٧٥-٧٦، ٠٧؛ قس: ابن شداد، همان، ٦.
بصري در اين دوره نيز همچون گذشته، تابع دمشق بود و نايبى از طرف والى
دمشق براي آنجا تعيين مىشد همانجا. در ٤١ق/١٤٦م آلتونتاش، امير بصري دست
به شورش زد و با فرنگان متحد شد، اما سپاه دمشق آنان را شكست داد و بر بصري
چيره شد همان، ٧ - ٨؛ رانسيمان، /٧٨-٨٠. در ٤٦ق/١٥١م نيز فرنگان به
فرماندهى بدوئن ه م به سوي بصري راندند؛ چه، امير آنجا بر والى دمشق
طغيان كرده بود، اما فرنگان از اين لشكركشى نيز طرفى نبستند همو، /٩١.
در ٧٠ق/١٧٤م صلاحالدين ايوبى، بر دمشق دست يافت و برادر خود را به امارت
بصري منصوب كرد ابن شداد، همان، ٨ -٩. قلعة بصري شكل كنونى خود را در زمان
صلاحالدين به دست آورده است مولر وينر، ٨؛ المعجم، /٢٠.
پس از آنكه در ٥٩ق/٢٦١م مغولان بصري را ويران كردند مولر وينر، همانجا؛ ٢ ،
EIظاهر بيبرس، سلطان مملوكى مصر با فرستادن هيأتى به ترميم خرابيها و
بازسازي قلعة شهر پرداخت ابن شداد، تاريخ...، ٥٦؛ ابن عبدالظاهر، ٣؛ ٢ .EI
توسعة تجارت مصر از طريق درياي سرخ و به فقر گراييدن شهرهاي عمدة فلسطين و
اتكاي آنان به كمكهاي مصر، موقعيت بصري را به منزلة مركزي تجارتى از ميان
برداشت؛ به گونهاي كه پس از استيلاي عثمانيها، آنجا شهري كماهميت و
تبعيدگاه مأموران دونپايه شد. در سدة ٠ق/٦م نيز مركز اداري حوران به جاي
ديگري منتقل شد ٢ .EI
در بصري آثار باستانى بسياري برجاي مانده است براي نقشة موقعيت اين آثار،
نك: مولر وينر، ٧. مهمترين آنها آمفى تئاتر بسيار بزرگ رومى است المعجم،
/١٩، ٢٢. اين آمفىتئاتر پس از فتح شهر توسط مسلمانان، به دژي استوار بدل
گرديد و در سالهاي ٨١- ٨٣ق/٠٨٨-٠٩٠م برجهايى در گوشة شمال شرقى آن برپا شد.
بعداً نيز ميان سالهاي ٠٨ -٤٩ق/٢١١-٢٥١م برجهاي نهگانة آن را برآوردند كه
تاريخ بناي هر يك دقيقاً روي آن ثبت شده است مولر وينر، ٨؛ نيز نك: ٢ ؛
EIالمعجم، /٢٢.
ديگر آثار مربوط به دورة نبطيها و روميها و سدههاي و م اينهاست: بازار بازار
خان الدبس، خيابان اصلى، دروازة شهر باب الهوا، طاق نصرت باب القنديل، قصر
ترايانوس، مقام خضر، معبد كليبه، بركة شرقيه، بركة حاج، دير بحيرا، ستون
نبطى، كليساي جامع، دروازة نبطى، حمامهاي رومى، ستون آبخوري، قصر اسقف
بزرگ، باروي شهر، ميدان ورزش رومى، استخرهاي رومى و اردوگاه رومى. بسياري
از آثار دورة اسلامى نيز اكنون برجاست كه از آن جمله است: مساجد مبرك
الناقه، عمري، فاطمه، گمشتكين خضر و ياقوت كه برخى از آنها در عين حال
مكانهايى براي آموزش بود، حمام مملوكى در شرق مسجد عمري، مدرسة ابوالفدا،
مدرسة حنفى مجاور مسجد مبرك الناقه، ديگر مدرسة حنفى كه ايوبيان در ٣٠ق/
٢٣٣م ساختند و مسجد و مدرسة دباغه همان، /١٩-٢٢؛ ٢ .EIاين مدارس و نيز
شخصيتهايى كه با نسبت بُصرَوي از اين شهر برخاستهاند، گوياي رونق فرهنگى
بُصري در دورة اسلامى است. در دورة اخير كاوشها و مطالعاتى در آثار باستانى و
كتيبههاي برجاي مانده در بصري صورت گرفته است نك: ٢ ؛ EIمولر وينر، همانجا.
مآخذ: ابن اثير، الكامل؛ ابن حبيب، محمد، المحبر، به كوشش ايلزه ليشتن
اشتتر، حيدرآباد دكن، ٣٦١ق/٩٤٢م؛ ابن خردادبه، عبيدالله، المسالك و
الممالك، به كوشش محمد مخزوم، بيروت، ٤٠٨ق/٩٨٨م؛ ابن سعد، محمد، كتاب
الطبقات الكبير، به كوشش زاخاو و ديگران، ليدن، ٩٠٤- ٩١٥م؛ ابن شداد، محمد،
الاعلاق الخطيرة، به كوشش سامى دهان، دمشق، ٣٨٢ق/٩٦٢م؛ همو، تاريخ الملك
الظاهر، به كوشش احمد حطيط، بيروت، ٤٠٣ق/٩٨٣م؛ ابن عبدالظاهر، محيىالدين،
الروض الزاهر، به كوشش عبدالعزيز خويطر، رياض، ٣٩٦ق/٩٧٦م؛ ابن منظور، محمد،
مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر، به كوشش روحيه نحاس و ديگران، دمشق، ٤٠٤ق؛
ابن هشام، عبدالملك، السيرة النبوية، به كوشش مصطفى سقا و ديگران، قاهره،
٣٥٥ق/٩٣٦م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان، پاريس، ٨٤٠م؛
ازدي، محمد، تاريخ فتوح الشام، به كوشش عبدالمنعم عبدالله عامر، قاهره،
٩٧٠م؛ بلاذري، احمد، فتوح البلدان، به كوشش عبدالله انيس طباع و عمر انيس
طباع، بيروت، ٤٠٧ق/٩٨٧م؛ پيگولوسكايا، ن.و.، اعراب حدود مرزهاي روم شرقى و
ايران، ترجمة عنايتالله رضا، تهران، ٣٧٢ش؛ حتى، فيليپ، تاريخ سورية و
لبنان و فلسطين، ترجمة جرج حداد و عبدالكريم رافق، به كوشش جبرائيل جبور،
بيروت، ٩٥٨-٩٥٩م؛ حلو، عبدالله، تحقيقات تاريخية لغوية فى الاسماء الجغرافية
السورية، بيروت، ٩٩٩م؛ رانسيمان، استيون، تاريخ جنگهاي صليبى، ترجمة منوچهر
كاشف، تهران، ٣٥٦ش؛ طبري، تاريخ؛ على، جواد، المفصل فى تاريخ العرب قبل
الاسلام، بيروت، ٩٧٧م؛ المعجم الجغرافى للقطر العربى السوري، دمشق،
٤١٣ق/٩٩٢م؛ الموسوعة العربية الميسّرة، قاهره، ٠٠١م؛ مولر وينر، ولفگانگ،
القلاع ايام الحروب الصليبية، ترجمة محمد وليد جلاد، دمشق، ٩٨٤م؛ هروي، على،
الاشارات الى معرفة الزيارات، به كوشش ژ. سوردل تومين، دمشق، ٩٥٣م؛
ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفيسة ابن رسته،
به كوشش دخويه، ليدن، ٨٩١م؛ همو، تاريخ، نجف، ٣٥٨ق؛ نيز: Pauly. ; ٢ EI
محمدرضا ناجى