دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٠٩٠
| بناكت جلد: ١٢ شماره مقاله:٥٠٩٠ |
بَناكَت، شهري كهن در ماوراءالنهر. نام اين شهر در منابع تاريخى و
جغرافيايى به صورتهاي بناكِت، بِناكث و فناكت آمده است ابن خردادبه، ٧؛
مقدسى، ٢١؛ جوينى، /٧، جم . در زبان سغدي اين نام به شكل بِنكت يا بُنكت
به معناي شهر عمده و پايتخت به كار رفته است ماركوارت، .١٦٢-١٦٣
بناكت از شهرهاي ناحية چاچ شاش بوده است اصطخري، ٢٨-٢٩ و بر كرانة رود چاچ
از شاخههاي سيحون يا سيردريا قرار داشت همو، ٤٤. نويسندة حدود العالم نام
رودي را كه بناكت بر كرانة آن قرار داشته، «خشرت» نوشته است ص ١٦ كه نام
ديگري از سير درياست؛ اين نام تا نخستين سدههاي اسلامى، در ميان ساكنان
محل محفوظ مانده بود بارتولد، آبياري...، ٨٦. بناكت بر كرانة راست سير دريا و
در محل برخورد آن با رود آهنگران يا آنگرِن كنونى رود ايلاق در سدههاي
ميانه و در دهانة درة گيژيگن، يعنى در جنوب غربى تاشكند كنونى قرار داشته
است همان، ٠٠؛ لسترنج، ٨٢ º ÇíÑÇäíßÇ¡ .III/٦٦٨
اگر چه دوران شكوفايى بناكت به سدههاي نخستين اسلامى باز مىگردد، ولى
قطعاً اين شهر در روزگار پيش از اسلام نيز يكى از مراكز عمدة سغد بوده است.
دربارة نفوذ اسلام به اين شهر آگاهى دقيقى در دست نيست، اما روشن است كه
سرزمين چاچ كه بناكت نيز در آن قرار داشت، از ٤ق/١٣م مورد تاخت و تاز
قتيبة بن مسلم، سردار عرب قرار گرفت و سپاهيان اسلام سرانجام اين سرزمين
را گشودند طبري، /٨٣-٨٤.
در سدة ق/٠م از بناكت به عنوان شهري خرم و آباد ياد شده است حدود العالم،
همانجا كه آب آشاميدنى آن از رود ايلاق تأمين مىشد ابن حوقل، ١٧. گويا
بناكتيان در اين روزگار مردمى ناآرام بودهاند و شهر آنان بدون بارو بوده، و
جامههاي تركستانى، بهترين فرآوردة آنها را تشكيل مىداده است مقدسى، ٢١،
٥٥.
هنگامى كه يورشچنگيز بهماوراءالنهر آغاز شد١٦ق/٢١٩م، سلطان محمد خوارزمشاه
٠هزار سپاهى در بناكت گذاشت. چنگيز هزار سپاهى مغول را براي تصرف بناكت
گسيل كرد. سپاهيان خوارزمشاه روز در برابر مغولها جنگيدند، ولى روز چهارم
دروازة شهر را به روي آنها گشودند. مغولان همة جنگاوران را كشتند و جوانان شهر
را به صورت سپاه نامنظم و چريك به خدمت گرفتند جوينى، /٠-١؛ رشيدالدين،
/٩٢؛ وصاف، ١٥. بناكت در نتيجة يورش سپاهچنگيز چنان ويرانشد كه اثري
ازآبادانى در آن نماندشرفالدين، ٥٢؛ ميرخواند، ١٢١. اين شهر از زمان خرابى
آن به دست مغولها همچنان به صورت ويرانه بود، تا آنكه در ٩٤ق/ ٣٩٢م تيمور
فرمان داد آن را بازسازي نمايند و حصاري استوار پيرامون آن برآورند. او اين
شهر را به نام فرزند خود «شاهرخيه» ناميدشرفالدين، ٥٢-٥٣. آب سير دريا از سو
اين بارو را دربرمىگرفت و در آن بخش كه آب نبود، گودالها و خندقهايى كنده
بودند كه گذشتن از آنها بسيار دشوار بود ميرخواند، ١٩٧. برخى از منابع
نوشتهاند كه شاهرخ سل ٠٧ - ٥٠ق/٤٠٤- ٤٤٦م اين شهر را گسترش داده، و در
نزديكى آن آبراههاي براي كشاورزي پديد آورده بود. گزارشى در ٣٠٣ق/٨٨٦م
نشان مىدهد كه بستر اين آبراه تا آن زمان باقى بوده است نك: هوكهم، .١٧٢
در ٦٦ -٦٧ق/٤٦٢-٤٦٣م هنگامى كه ابوسعيد بهادرخان براي سركوب يكى از دشمنان
خود شاهرخيه را محاصره نمود، استواري دژِ آن، سبب گرديد كه شهر بتواند يك
سال در برابر مهاجمان پايداري كند و سرانجام نيز، نه با جنگ، بلكه به توصية
يكى از عارفان عرفاي بزرگ زمان تسليم گرديد ميرخواند، ١٩٩.
شاهرخيه تا سدة ١ق/٧م همچنان پابرجا، و از اهميت بسياري برخوردار بوده است
بارتولد، آبياري، ٠٠. گفته شده كه خرابههاي بناكت كهن همچنان در
كنارههاي سير دريا برجاست نك: همو، تركستاننامه /٨٠.
ياقوت بناكت را شهري بزرگ شمرده كه خاستگاه شماري از دانشمندان از جمله
ابوعلى عبداللهبن عبدالرحمان بناكتى بوده است /٤٠. نامىترين دانشمندي كه
از اين شهر برخاسته، و امروزه يادگاري از او در دست است، داوودبن محمد
بناكتى ه م، مورخ، اديب، شاعر و نويسندة كتاب معروف تاريخ بناكتى است.
مآخذ: ابن حوقل، محمد، صورة الارض، بيروت، ٩٧٩م؛ ابن خردادبه، عبيدالله،
المسالك و الممالك، به كوشش محمد مخزوم، بيروت، ٤٠٨ق/٩٨٨م؛ اصطخري،
ابراهيم، مسالك الممالك، به كوشش دخويه، ليدن، ٩٢٧م؛ بارتولد، و. و.،
آبياري در تركستان، ترجمة كريم كشاورز، تهران، ٣٥٠ش؛ همو، تركستان نامه،
ترجمة كريم كشاورز، تهران، ٣٥٢ش؛ جوينى، عطاملك، تاريخ جهانگشاي، به كوشش
محمد قزوينى، ليدن، ٣٢٩ق/٩١١م؛ حدود العالم، به كوشش منوچهر ستوده، تهران،
٣٦٢ش؛ رشيدالدين فضل الله، جامع التواريخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى
موسوي، تهران، ٣٧٣ش؛ شرف الدين على يزدي، ظفرنامه، به كوشش عصام الدين
اورونبايف، تاشكند، ٩٧٢م؛ طبري، تاريخ؛ مقدسى، احمد، احسن التقاسيم، به
كوشش محمد مخزوم، بيروت، ٤٠٨ق؛ ميرخواند، محمد، روضة الصفا، به كوشش عباس
زرياب، تهران، ٣٧٣ش؛ وصاف، تاريخ، تحرير عبدالمحمد آيتى، تهران، ٣٤٦ش؛
ياقوت، بلدان؛ نيز:
, H., Tamburlaine the Conqueror, London, ١٩٦٢; Iranica; Le Strange, G., The
Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Markwart, J., Wehrot und Arang,
Leiden, ١٩٣٨.
محسن احمدي