دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٤٧٨١ ص
٤٧٨٢ ص
٤٧٨٣ ص
٤٧٨٤ ص
٤٧٨٥ ص
٤٧٨٦ ص
٤٧٨٧ ص
٤٧٨٨ ص
٤٧٨٩ ص
٤٧٩٠ ص
٤٧٩١ ص
٤٧٩٢ ص
٤٧٩٣ ص
٤٧٩٤ ص
٤٧٩٥ ص
٤٧٩٦ ص
٤٧٩٧ ص
٤٧٩٨ ص
٤٧٩٩ ص
٤٨٠٠ ص
٤٨٠١ ص
٤٨٠٢ ص
٤٨٠٣ ص
٤٨٠٤ ص
٤٨٠٥ ص
٤٨٠٦ ص
٤٨٠٧ ص
٤٨٠٨ ص
٤٨٠٩ ص
٤٨١٠ ص
٤٨١١ ص
٤٨١٢ ص
٤٨١٣ ص
٤٨١٤ ص
٤٨١٥ ص
٤٨١٦ ص
٤٨١٧ ص
٤٨١٨ ص
٤٨١٩ ص
٤٨٢٠ ص
٤٨٢١ ص
٤٨٢٢ ص
٤٨٢٣ ص
٤٨٢٤ ص
٤٨٢٥ ص
٤٨٢٦ ص
٤٨٢٧ ص
٤٨٢٨ ص
٤٨٢٩ ص
٤٨٣٠ ص
٤٨٣١ ص
٤٨٣٢ ص
٤٨٣٣ ص
٤٨٣٤ ص
٤٨٣٥ ص
٤٨٣٦ ص
٤٨٣٧ ص
٤٨٣٨ ص
٤٨٣٩ ص
٤٨٤٠ ص
٤٨٤١ ص
٤٨٤٢ ص
٤٨٤٣ ص
٤٨٤٤ ص
٤٨٤٥ ص
٤٨٤٦ ص
٤٨٤٧ ص
٤٨٤٨ ص
٤٨٤٩ ص
٤٨٥٠ ص
٤٨٥١ ص
٤٨٥٢ ص
٤٨٥٣ ص
٤٨٥٤ ص
٤٨٥٥ ص
٤٨٥٦ ص
٤٨٥٧ ص
٤٨٥٨ ص
٤٨٥٩ ص
٤٨٦٠ ص
٤٨٦١ ص
٤٨٦٢ ص
٤٨٦٣ ص
٤٨٦٤ ص
٤٨٦٥ ص
٤٨٦٦ ص
٤٨٦٧ ص
٤٨٦٨ ص
٤٨٦٩ ص
٤٨٧٠ ص
٤٨٧١ ص
٤٨٧٢ ص
٤٨٧٣ ص
٤٨٧٤ ص
٤٨٧٥ ص
٤٨٧٦ ص
٤٨٧٧ ص
٤٨٧٨ ص
٤٨٧٩ ص
٤٨٨٠ ص
٤٨٨١ ص
٤٨٨٢ ص
٤٨٨٣ ص
٤٨٨٤ ص
٤٨٨٥ ص
٤٨٨٦ ص
٤٨٨٧ ص
٤٨٨٨ ص
٤٨٨٩ ص
٤٨٩٠ ص
٤٨٩١ ص
٤٨٩٢ ص
٤٨٩٣ ص
٤٨٩٤ ص
٤٨٩٥ ص
٤٨٩٦ ص
٤٨٩٧ ص
٤٨٩٨ ص
٤٨٩٩ ص
٤٩٠٠ ص
٤٩٠١ ص
٤٩٠٢ ص
٤٩٠٣ ص
٤٩٠٤ ص
٤٩٠٥ ص
٤٩٠٦ ص
٤٩٠٧ ص
٤٩٠٨ ص
٤٩٠٩ ص
٤٩١٠ ص
٤٩١١ ص
٤٩١٢ ص
٤٩١٣ ص
٤٩١٤ ص
٤٩١٥ ص
٤٩١٦ ص
٤٩١٧ ص
٤٩١٨ ص
٤٩١٩ ص
٤٩٢٠ ص
٤٩٢١ ص
٤٩٢٢ ص
٤٩٢٣ ص
٤٩٢٤ ص
٤٩٢٥ ص
٤٩٢٦ ص
٤٩٢٧ ص
٤٩٢٨ ص
٤٩٢٩ ص
٤٩٣٠ ص
٤٩٣١ ص
٤٩٣٢ ص
٤٩٣٣ ص
٤٩٣٤ ص
٤٩٣٥ ص
٤٩٣٦ ص
٤٩٣٧ ص
٤٩٣٨ ص
٤٩٣٩ ص
٤٩٤٠ ص
٤٩٤١ ص
٤٩٤٢ ص
٤٩٤٣ ص
٤٩٤٤ ص
٤٩٤٥ ص
٤٩٤٦ ص
٤٩٤٧ ص
٤٩٤٨ ص
٤٩٤٩ ص
٤٩٥٠ ص
٤٩٥١ ص
٤٩٥٢ ص
٤٩٥٣ ص
٤٩٥٤ ص
٤٩٥٥ ص
٤٩٥٦ ص
٤٩٥٧ ص
٤٩٥٨ ص
٤٩٥٩ ص
٤٩٦٠ ص
٤٩٦١ ص
٤٩٦٢ ص
٤٩٦٣ ص
٤٩٦٤ ص
٤٩٦٥ ص
٤٩٦٦ ص
٤٩٦٧ ص
٤٩٦٨ ص
٤٩٦٩ ص
٤٩٧٠ ص
٤٩٧١ ص
٤٩٧٢ ص
٤٩٧٣ ص
٤٩٧٤ ص
٤٩٧٥ ص
٤٩٧٦ ص
٤٩٧٧ ص
٤٩٧٨ ص
٤٩٧٩ ص
٤٩٨٠ ص
٤٩٨١ ص
٤٩٨٢ ص
٤٩٨٣ ص
٤٩٨٤ ص
٤٩٨٥ ص
٤٩٨٦ ص
٤٩٨٧ ص
٤٩٨٨ ص
٤٩٨٩ ص
٤٩٩٠ ص
٤٩٩١ ص
٤٩٩٢ ص
٤٩٩٣ ص
٤٩٩٤ ص
٤٩٩٥ ص
٤٩٩٦ ص
٤٩٩٧ ص
٤٩٩٨ ص
٤٩٩٩ ص
٥٠٠٠ ص
٥٠٠١ ص
٥٠٠٢ ص
٥٠٠٣ ص
٥٠٠٤ ص
٥٠٠٥ ص
٥٠٠٦ ص
٥٠٠٧ ص
٥٠٠٨ ص
٥٠٠٩ ص
٥٠١٠ ص
٥٠١١ ص
٥٠١٢ ص
٥٠١٣ ص
٥٠١٤ ص
٥٠١٥ ص
٥٠١٦ ص
٥٠١٧ ص
٥٠١٨ ص
٥٠١٩ ص
٥٠٢٠ ص
٥٠٢١ ص
٥٠٢٢ ص
٥٠٢٣ ص
٥٠٢٤ ص
٥٠٢٥ ص
٥٠٢٦ ص
٥٠٢٧ ص
٥٠٢٨ ص
٥٠٢٩ ص
٥٠٣٠ ص
٥٠٣١ ص
٥٠٣٢ ص
٥٠٣٣ ص
٥٠٣٤ ص
٥٠٣٥ ص
٥٠٣٦ ص
٥٠٣٧ ص
٥٠٣٨ ص
٥٠٣٩ ص
٥٠٤٠ ص
٥٠٤١ ص
٥٠٤٢ ص
٥٠٤٣ ص
٥٠٤٤ ص
٥٠٤٥ ص
٥٠٤٦ ص
٥٠٤٧ ص
٥٠٤٨ ص
٥٠٤٩ ص
٥٠٥٠ ص
٥٠٥١ ص
٥٠٥٢ ص
٥٠٥٣ ص
٥٠٥٤ ص
٥٠٥٥ ص
٥٠٥٦ ص
٥٠٥٧ ص
٥٠٥٨ ص
٥٠٥٩ ص
٥٠٦٠ ص
٥٠٦١ ص
٥٠٦٢ ص
٥٠٦٣ ص
٥٠٦٤ ص
٥٠٦٥ ص
٥٠٦٦ ص
٥٠٦٧ ص
٥٠٦٨ ص
٥٠٦٩ ص
٥٠٧٠ ص
٥٠٧١ ص
٥٠٧٢ ص
٥٠٧٣ ص
٥٠٧٤ ص
٥٠٧٥ ص
٥٠٧٦ ص
٥٠٧٧ ص
٥٠٧٨ ص
٥٠٧٩ ص
٥٠٨٠ ص
٥٠٨١ ص
٥٠٨٢ ص
٥٠٨٣ ص
٥٠٨٤ ص
٥٠٨٥ ص
٥٠٨٦ ص
٥٠٨٧ ص
٥٠٨٨ ص
٥٠٨٩ ص
٥٠٩٠ ص
٥٠٩١ ص
٥٠٩٢ ص
٥٠٩٣ ص
٥٠٩٤ ص
٥٠٩٥ ص
٥٠٩٦ ص
٥٠٩٧ ص
٥٠٩٨ ص
٥٠٩٩ ص
٥١٠٠ ص
٥١٠١ ص
٥١٠٢ ص
٥١٠٣ ص
٥١٠٤ ص
٥١٠٥ ص
٥١٠٦ ص
٥١٠٧ ص
٥١٠٨ ص
٥١٠٩ ص
٥١١٠ ص
٥١١١ ص
٥١١٢ ص
٥١١٣ ص
٥١١٤ ص
٥١١٥ ص
٥١١٦ ص
٥١١٧ ص
٥١١٨ ص
٥١١٩ ص
٥١٢٠ ص
٥١٢١ ص
٥١٢٢ ص
٥١٢٣ ص
٥١٢٤ ص
٥١٢٥ ص
٥١٢٦ ص
٥١٢٧ ص
٥١٢٨ ص
٥١٢٩ ص
٥١٣٠ ص
٥١٣١ ص
٥١٣٢ ص
٥١٣٣ ص
٥١٣٤ ص
٥١٣٥ ص
٥١٣٦ ص
٥١٣٧ ص
٥١٣٨ ص
٥١٣٩ ص
٥١٤٠ ص
٥١٤١ ص
٥١٤٢ ص
٥١٤٣ ص
٥١٤٤ ص
٥١٤٥ ص
٥١٤٦ ص
٥١٤٧ ص
٥١٤٨ ص
٥١٤٩ ص
٥١٥٠ ص
٥١٥١ ص
٥١٥٢ ص
٥١٥٣ ص
٥١٥٤ ص
٥١٥٥ ص
٥١٥٦ ص
٥١٥٧ ص
٥١٥٨ ص
٥١٥٩ ص
٥١٦٠ ص
٥١٦١ ص
٥١٦٢ ص
٥١٦٣ ص
٥١٦٤ ص
٥١٦٥ ص
٥١٦٦ ص
٥١٦٧ ص
٥١٦٨ ص
٥١٦٩ ص
٥١٧٠ ص
٥١٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٠٤٦

بلقينى‌
جلد: ١٢
     
شماره مقاله:٥٠٤٦

بُلْقينى‌، خاندانى‌شافعى‌مذهب‌ِ فلسطينى‌تبار و سرشناس‌در مصر و شام‌در سده‌هاي‌-ق‌/٣- ٥م‌. اينان‌كه‌از خانوادة عالمان‌محلى‌شهرستانهاي‌مصر بودند، با نفوذ به‌دستگاه‌حكومتى‌مماليك‌، براي‌خويش‌اعتباري‌درخور به‌هم‌رساندند. از ايشان‌فقيهانى‌برخاستند كه‌به‌مقامات‌رسمى‌والا، چون‌قاضى‌القضاتى‌شافعيان‌، و نيز شهرت‌و ثروت‌دست‌يافتند:
. عمر بن‌رَسلان‌٢٤- ٠٥ق‌/٣٢٤-٤٠٢م‌، سراج‌الدين‌ابوحفص‌، مفتى‌شافعى‌، محدث‌و مفسر. او در بلقينه‌، از شهرهاي‌غرب‌مصر به‌دنيا آمد. احتمالاً خاندان‌پدرش‌از عالمان‌شناختة محلى‌بوده‌اند نك: سخاوي‌، /٥٣-٥٤. تحصيلات‌مقدماتى‌خويش‌را همان‌جا آغاز كرد ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٦؛ ابن‌حجر، انباء...، /٠٧؛ ابن‌فهد، ٠٦ و در نوجوانى‌، تحصيل‌علم‌را در قاهره‌پى‌گرفت‌. وي‌نحو را نزد ابوحيان‌ آموخت‌ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٧؛ ابن‌حجر، همانجا و از مجلس‌درس‌بزرگان‌آن‌عصر همچون‌شمس‌الدين‌اصفهانى‌، تقى‌الدين‌سبكى‌، محمد بن‌عدلان‌و عزالدين‌ابن‌جماعه‌در فقه‌و حديث‌بهره‌مند گشت‌همانجا؛ ابن‌فهد، ٠٧- ٠٨؛ ابن‌حجر، همانجا. افزون‌بر استادان‌حديث‌خويش‌در قاهره‌نك: ابن‌فهد، ابن‌حجر، همانجاها؛ ابن‌داوودي‌، /، وي‌با سفر به‌مكه‌و بيت‌المقدس‌در ٤٠ و ٤٩ق‌، از عالمان‌شهرهاي‌مختلف‌همچون‌ذهبى‌، مِزّي‌و ابن‌نُباته‌نيز اجازه‌دريافت‌كرد ابن‌فهد، ٠٩. در همان‌روزهاي‌جوانى‌، بسياري‌ از بزرگان‌عصر او همچون‌ابوحيان‌، ابن‌جماعه‌و ابن‌عقيل‌، از وي‌تمجيد كرده‌اند ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٩-٠؛ ابن‌فهد، ١٢؛ براي‌گفته‌هاي‌ديگران‌، نك: سخاوي‌، /٦ -٩.
سراج‌الدين‌در حدود ٨ سالگى‌به‌دامادي‌ابن‌عقيل‌درآمد. او در دورة كوتاهى‌كه‌ابن‌عقيل‌به‌جاي‌ابن‌جماعه‌قاضى‌القضات‌مصر شد، نيابت‌وي‌را برعهده‌داشت‌نك: ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٨ و در مدت‌كوتاه‌عزل‌تا بازگشت‌ابن‌جماعه‌، بر مسند درس‌فقه‌شافعية او نيز تكيه‌زد. به‌رغم‌ادعاي‌برخى‌تذكره‌نويسان‌در تصريح‌به‌انتصاب‌وي‌به‌افتاي‌دارالعدل‌براي‌منصب‌ياد شده‌، نك: قلقشندي‌، /٧ در ٦٥ق‌/ ٣٦٤م‌نك: ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٩، با توجه‌به‌آنكه‌اين‌انتصاب‌را نخستين‌تجربة همكاري‌سراج‌الدين‌با حكومت‌برشمرده‌اند همانجا، اشتغال‌وي‌به‌فتوا را در جوانى‌ابن‌حجر، همانجا و ايام‌حيات‌استادانش‌ابن‌قاضى‌شهبه‌، /١ دانسته‌، و انتصاب‌وي‌به‌سمت‌بالاتر قضاي‌عسكر را نيز پس‌از درگذشت‌بهاءالدين‌سبكى‌در ٦٣ق‌آورده‌اند همو، /٩. سراج‌الدين‌كه‌با بازگشت‌ابن‌جماعه‌، از جانب‌او در مدرسة ابن‌طولون‌، فقه‌و تفسير تدريس‌مى‌كرد همانجا، در همان‌ايام‌، تدريس‌را در مدارس‌نوپاي‌قاهره‌همچون‌«ظاهريه‌» نيز پى‌مى‌گرفت‌نك: ابن‌فهد، ٠٩.
وي‌پس‌از واقعة عزل‌تاج‌الدين‌سبكى‌در ٦٩ق‌، قاضى‌القضات‌شافعية شام‌شد؛ به‌همين‌منظور در ملازمت‌سلطان‌ظاهر برقوق‌به‌حلب‌رفت‌و سرانجام‌، براي‌ترك‌كشمكش‌با سبكى‌- كه‌همچنان‌بر تدريس‌در مدارس‌دمشق‌و امامت‌جمعه‌اصرار داشت‌- كناره‌جست‌نك: ابن‌حجر، همان‌، /٠٨؛ ابن‌فهد، ٠٩-١٠. او پس‌از اسنوي‌د ٧٢ق‌/٣٧٠م‌، مسند تدريس‌مدرسه‌هاي‌ملكيه‌و ابن‌طولون‌را برعهده‌گرفت‌ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٨. در ٧٩ق‌پس‌از قتل‌ملك‌اشرف‌، از جانب‌امير طَشتُمُر دَوادار نامزد قاضى‌القضاتى‌مصر گرديد و همين‌مسئله‌بر محبوبيت‌او در ميان‌مردمان‌افزود نك: ابن‌فهد، ١٠. پس‌از آن‌در عين‌برخورداري‌از جايگاه‌اجتماعى‌، هيچ‌گاه‌بدين‌منصب‌دست‌نيافت‌. در ٩٣ق‌در سفري‌كه‌ظاهر برقوق‌به‌شام‌براي‌جنگ‌با صليبيان‌داشت‌، در كنار سلطان‌بود. وي‌نخستين‌كسى‌است‌كه‌حكم‌جهاد برضد تيمور لنگ‌را صادر كرد نك: بنت‌الشاطى‌، ٥. در خلال‌اين‌مدت‌، در مدارس‌خَشّابيه‌، ابن‌طولون‌و ظاهريه‌نيز به‌تدريس‌پرداخت‌ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٩؛ ابن‌فهد، همانجا.
سراج‌الدين‌سالهاي‌پايانى‌عمر كه‌در رأس‌فقيهان‌شام‌و مصر جاي‌گرفته‌بود همانجا، بيشتر به‌تدريس‌و افتا اشتغال‌داشت‌ابن‌قاضى‌شهبه‌، همانجا؛ نيز نك: سخاوي‌، /٠٧ و از حجاز، بغداد، يمن‌، خراسان‌، هند، روم‌و مغرب‌به‌او مراجعه‌مى‌شد ابن‌قاضى‌شهبه‌، همانجا؛ ابن‌داوودي‌، / و در اغلب‌امور كشورداري‌نيز سلطان‌ظاهر برقوق‌با او مشورت‌مى‌كرد نك: ابن‌فهد، همانجا؛ ابن‌عماد، /١. نفوذ وي‌سبب‌شد كه‌فرزندانش‌راههاي‌پيشرفت‌را در عرصة مناصب‌حكومتى‌سريع‌تر طى‌كنند نك: ادامة مقاله‌.
در ميان‌طبقة شاگردان‌او مى‌توان‌به‌ابن‌حجر عسقلانى‌كه‌از او فقه‌آموخته‌، و استماع‌حديث‌كرده‌بود ابن‌حجر، همانجا، مجدالدين‌برماوي‌ابن‌تغري‌بردي‌، المنهل‌...، /١٢، ولى‌الدين‌عراقى‌ابن‌قاضى‌شهبه‌، همانجا و فرزندش‌جلال‌الدين‌اشاره‌كرد. شاگردان‌او از مذاهب‌فقهى‌مختلف‌بسيارند، گروهى‌از آنها در زمان‌حياتش‌به‌قضا مى‌پرداختند و شهرت‌يافته‌بودند ابن‌حجر، همان‌، /٠٩.
سراج‌الدين‌در ٩ سالگى‌در قاهره‌درگذشت‌و در مدرسه‌اي‌كه‌خود بنا نهاده‌بود در كنار قبر فرزندش‌بدرالدين‌محمد، به‌خاك‌سپرده‌شد ابن‌تغري‌بردي‌، النجوم‌...، ٣/٩.
آثار: سراج‌الدين‌بلقينى‌به‌سبب‌اشتغال‌به‌تدريس‌، افتا و پرداختن‌به‌مناصب‌سياسى‌ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٣ و نيز مشكلات‌اجتماعى‌ويژه‌اي‌كه‌در آن‌عصر پديد آمده‌بود نك: بنت‌الشاطى‌، ٦، بسياري‌از آثار خويش‌را ناتمام‌گذاشت‌براي‌تعليلى‌ديگر، نك: ابن‌حجر، همان‌، /٠٨. با آنكه‌بزرگان‌بسياري‌وي‌را «مجدّد» سدة ق‌دانسته‌اند نك: ابن‌قاضى‌شهبه‌، /١؛ نيز، سيوطى‌، حُسن‌...، /٢٩، و برخلاف‌ستايشهاي‌فراوان‌از تدريسش‌ابن‌فهد، ١٥-١٦، آثار بازمانده‌از وي‌بيانگر جايگاه‌دانش‌او دانسته‌نشده‌است‌نك: همو، ١٦؛ نيز سخاوي‌، /٧؛ براي‌تعريضى‌دربارة دانش‌وي‌، نك: ابن‌حجر، همان‌، /٠٩. اسباب‌شهرت‌او را نيز در قابليتهاي‌تدريس‌وي‌بايد جست‌. به‌هر روي‌، عمدة نوشته‌هايش‌در حوزة فقه‌و حديث‌بوده‌است‌. در ميان‌آنها، مى‌توان‌به‌اين‌چند نمونه‌اشاره‌كرد:
. محاسن‌الاصطلاح‌و تضمين‌كتاب‌ابن‌الصلاح‌، شرحى‌است‌بر مقدمة ابن‌صلاح‌شهرزوري‌د ٤٣ق‌/٢٤٥م‌در علم‌حديث‌. در اين‌كتاب‌، مقدمة ابن‌صلاح‌را مختصر كرده‌، ديدگاههاي‌خويش‌را در لابه‌لاي‌مطالب‌آورده‌، و نيز چند فصل‌ديگر بر آن‌افزوده‌است‌نك: بلقينى‌، ٤٦-٤٧. گويا در آن‌فصولى‌را از اصلاح‌ابن‌صلاح‌مُغُلطاي‌برگرفته‌، و همراه‌با برخى‌مباحث‌اصول‌فقه‌و نقدهاي‌خويش‌بر مغلطاي‌، به‌مقدمة ابن‌صلاح‌افزوده‌است‌نك: ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٢، حاشية ١.
. حاشيه‌بر روضة الطالبين‌نووي‌در فقه‌شافعى‌. حاشيه‌هاي‌او و فرزندش‌جلال‌الدين‌بر اين‌كتاب‌، توسط فرزند ديگرش‌صالح‌گردآوري‌شده‌است‌و به‌واقع‌، بايد اين‌اثر را كار جمعى‌اين‌خاندان‌دانست‌دربارة نحوة گردآوري‌اين‌حواشى‌، نك: بارودي‌، /٩-٠.
. التدريب‌، در فروع‌فقه‌شافعى‌كه‌تنها تا بحث‌رضاع‌پى‌گرفته‌ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٢، و با نام‌التأديب‌خلاصه‌اش‌كرده‌همانجا، و سرانجام‌، فرزندش‌صالح‌اصل‌كتاب‌را به‌پايان‌رسانده‌است‌ابن‌عماد، /٠٧؛ براي‌شرحى‌بر اين‌كتاب‌، نك: همو، /٤٧؛ براي‌نقلى‌از آن‌، نك: هائم‌، ٣٠؛ براي‌ديگر آثار سراج‌الدين‌، نك: ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٢-٣؛ حاجى‌خليفه‌، /٩٧.
. عبدالرحمان‌بن‌عمر ٦٣-٢٤ق‌/٣٦٢-٤٢١م‌،جلال‌الدين‌، فقيه‌و مفسر شافعى‌و فرزند دوم‌سراج‌الدين‌. او در كودكى‌قرآن‌را حفظ كرد ابن‌عماد، /٦٦، آن‌گاه‌كه‌در ٩٣ق‌/٣٩١م‌همراه‌پدر در ملازمت‌سلطان‌ظاهر به‌حلب‌رفت‌، ابن‌حِجّى‌از حدود ٠٠ تن‌از عالمان‌شهر براي‌او كه‌هنوز در دوران‌كودكى‌بود، درخواست‌ اجازة روايت‌كرد ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٧ - ٨. به‌نظر مى‌رسد كه‌اجازات‌او از ابن‌حجى‌، ابن‌اُمَيله‌د ٧٨ق‌و عمادالدين‌ابن‌كثير ابن‌فهد، ٨٢ مربوط به‌همان‌ايام‌باشد. با اين‌حال‌، هيچ‌گاه‌نزد كسى‌جز پدرش‌، به‌جد شاگردي‌نكرد همو، ٨٣. از ميان‌معدود شيوخ‌وي‌، مى‌توان‌ابوالحسن‌على‌بن‌محمد ايوبى‌اصفهانى‌و محمد بن‌اسماعيل‌حَمَوي‌را نام‌برد سخاوي‌، /٠٧. گويا خلق‌و خوي‌هيجانى‌، پر التهاب‌و متكبرانة وي‌كه‌بعدها در كار قضا نيز همراه‌او بوده‌ابن‌حجر، انباء، /٤٠، رفع‌...، /٣٤، در عدم‌رغبت‌وي‌به‌استماع‌حديث‌نيز اثر گذاشته‌است‌.
جلال‌الدين‌در ايام‌حيات‌پدر در كار قضا نايب‌برادرش‌بدرالدين‌بود. با دست‌يافتن‌پدر به‌كرسى‌تدريس‌فقه‌شافعى‌در ٧٩ق‌و انتصاب‌برادر به‌جاي‌پدر به‌قضاي‌عسكر، به‌جاي‌او مسئول‌«توقيع‌الدست‌» در ديوان‌انشا = نگارش‌عريضه‌در حضور سلطان‌شد همو، انباء، همانجا، رفع‌، /٣٢؛ براي‌اين‌منصب‌، نك: قلقشندي‌، ١/٢٧-٣٠ و با مرگ‌برادر بزرگ‌ترش‌بدرالدين‌در ٩١ق‌، به‌جانشينى‌او به‌قضاي‌عسكر دست‌يافت‌ابن‌حجر، نيز ابن‌قاضى‌شهبه‌، همانجاها. وي‌در ٠٤ق‌/٤٠٢م‌قاضى‌القضات‌شافعيه‌شد و تا پايان‌عمر در اين‌منصب‌باقى‌ماند ابن‌فهد، همانجا؛ اگرچه‌در رقابت‌با عالمان‌همعصر خويش‌، چندين‌بار از آن‌منصب‌بركنار شد نك: ابن‌حجر، انباء، /٤١؛ ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٨ -٩؛ نيز نك: ه د، باعونى‌.
از خلق‌و خوي‌او برخى‌معاصران‌انتقاد كرده‌، و در عين‌ستايش‌دانش‌دوستى‌وي‌، مناصب‌حكومتى‌وي‌را به‌قدر وسع‌دانش‌او برآورد نكرده‌اند نك: ابن‌حجر، رفع‌، /٣٢-٣٤ و همواره‌حمايتهاي‌پدر نك: سخاوي‌، همانجا: پيشنمازي‌در كودكى‌، نيز /٠٨: تأييد علمى‌پشتوانة جدي‌او شمرده‌شده‌است‌؛ از آن‌جمله‌مى‌توان‌به‌ماجراي‌سعايت‌او از شمس‌الدين‌صالحى‌براي‌بري‌شدن‌از اتهام‌پرداخت‌رشوه‌به‌حاكمان‌براي‌تصدي‌منصب‌قضا، با توجيه‌پدر اشاره‌كرد كه‌در اين‌ماجرا، پدرش‌، سراج‌الدين‌چنين‌پرداختهايى‌را از آن‌رو كه‌قضا در وي‌متعين‌است‌، جايز برشمرد همانجا؛ ابن‌حجر، همان‌، /٣٢. با درگذشت‌پدر، ادامة تدريس‌تفسير او را پى‌گرفت‌همو، انباء، همانجا و احاطة علمى‌خويش‌را در اين‌زمينه‌نماياند سخاوي‌، /٠٩. جلال‌الدين‌به‌گونه‌اي‌مشكوك‌نك: ابن‌فهد، ٨٤ در قاهره‌درگذشت‌و در كنار پدر و برادر به‌خاك‌سپرده‌شد ابن‌قاضى‌شهبه‌، /٩.
آثار: گويا جلال‌الدين‌در تفسير، فقه‌، وعظ و حديث‌، مصنفات‌، حواشى‌و شروحى‌كامل‌يا ناتمام‌، هرچند ناشناخته‌، از خود برجاي‌نهاده‌است‌ابن‌فهد، ٨٣؛ سخاوي‌، /١٣. شايد مهم‌ترين‌اثر او مواقع‌العلوم‌من‌مواقع‌النجوم‌باشد كه‌در تأليف‌الاتقان‌، الهام‌بخش‌و مورداستفادة سيوطى‌بوده‌است‌نك: سيوطى‌، الاتقان‌، /٧-٩. گزارشهاي‌سيوطى‌از جاي‌جاي‌اين‌كتاب‌، بيانگر وسعت‌اطلاع‌او از علوم‌حديث‌، اصول‌فقه‌و تفسير است‌كه‌همگى‌را در خدمت‌علوم‌قرآنى‌درآورده‌بود نك: همان‌، /٨، ١ -٢، ٥٨، /٩-٠، جم . اثر ديگر، حاشية او بر روضة الطالبين‌نووي‌است‌و چنان‌كه‌گفته‌شد همراه‌با حواشى‌پدر، به‌اهتمام‌برادرش‌صالح‌گردآوري‌شده‌است‌. از ديگر آثار او، الافهام‌بما وقع‌فى‌البخاري‌من‌الابهام‌بوده‌كه‌به‌شناسايى‌رجال‌مبهم‌صحيح‌بخاري‌پرداخته‌است‌ابن‌حجر، رفع‌، /٣٤- ٣٥؛ براي‌آشنايى‌با آثار او و نسخه‌هاي‌آن‌، نك: ابن‌قاضى‌شهبه‌، همانجا؛ حاجى‌خليفه‌، /٤٤، ٨٥، /١٦٣، ٨٥٦؛ بغدادي‌، هدية، /٢٩ -٣٠؛ II/١٣٧-١٣٩ .GAL,
. صالح‌ بن‌ عمر ٩١- ٦٨ق‌/٣٨٩-٤٦٤م‌، علم‌الدين‌، قاضى‌القضات‌، فقيه‌ و محدث‌ شافعى‌ كه‌ افزون‌ بر دارا بودن‌ برخى‌ تأليفات‌ در گردآوري‌ آثاري‌ از برادر و پدر خويش‌ مؤثر بوده‌ است‌.
وي‌ كوچك‌ترين‌ پسر سراج‌الدين‌ بود. همانند پدر و برادر، قرآن‌ و برخى‌ كتابهاي‌ ديگر را تا سالگى‌ از حفظ كرد ابن‌ حجر، همان‌، /٥٦؛ سخاوي‌، /١٢. از بِرماوي‌، بَيجوري‌ و شمس‌الدين‌ عراقى‌ فقه‌ آموخت‌. در اصول‌ فقه‌ از ابن‌ جماعه‌، در نحو از شمس‌الدين‌ شَطَنوفى‌، و در حديث‌ از ولى‌الدين‌ عراقى‌ استفاده‌ جست‌ و در عين‌ حال‌، از برادرش‌ جلال‌الدين‌ نيز، بهره‌ برد همانجا.
صالح‌ در كار قضا نايب‌ برادر گشت‌ ابن‌ حجر، /٥٧؛ سخاوي‌، همانجا و پس‌ از استادش‌ ولى‌الدين‌ عراقى‌ در ٢٥ق‌/٤٢٢م‌ قاضى‌القضات‌ مصر شد همو، /١٣. وي‌ تا پايان‌ عمر چندين‌ بار اين‌ منصب‌ را از دست‌ داد ابن‌ تغري‌ بردي‌، حوادث‌...، /٧٣. تنشهاي‌ ميان‌ او و ابن‌ حجر عسقلانى‌ بر سر همين‌ منصب‌، موجب‌ بدگويى‌ وي‌ از صالح‌ گشته‌ است‌ نك: ابن‌ حجر، همان‌، /٥٨-٥٩؛ نيز نك: ه د، ابن‌ حجر عسقلانى‌، صالح‌ در مدارس‌ مختلفى‌ همچون‌ خشابيه‌، مالكيه‌ و ظاهريه‌ به‌ تدريس‌ فقه‌، تفسير و حديث‌ پرداخت‌ سخاوي‌، همانجا. شخصيتهايى‌ همچون‌ سيوطى‌ و سخاوي‌، از جملة شاگردان‌ او هستند نك: همو، /١٤؛ سيوطى‌، همان‌، /٧. برخلاف‌ برادر و استادش‌، جلال‌الدين‌ مال‌ و منالى‌ نداشت‌ و مشربى‌ صوفيانه‌ در پيش‌ گرفته‌ بود. وي‌ در قاهره‌ درگذشت‌ و در مقبرة خانوادگى‌ در مجاورت‌ پدر به‌ خاك‌ سپرده‌ شد سخاوي‌، همانجا.
بجز تكميل‌ حاشية پدر و برادر بر روضة الطالبين‌ نووي‌ - كه‌ پيش‌تر به‌ آن‌ اشاره‌ شد - در ميان‌ آثار او، مى‌توان‌ به‌ التجرد و الاهتمام‌ بجمع‌ فتاوي‌ الوالد شيخ‌الاسلام‌ اشاره‌ كرد كه‌ در آن‌، براساس‌ ابواب‌ فقه‌، فتاواي‌ پدرش‌ را مرتب‌ كرده‌ است‌ همانجا؛ حاجى‌ خليفه‌، /٤٥. ديگر اثر شايان‌ توجه‌ او، ترجمة الجلال‌ البلقينى‌ است‌ ابن‌ تغري‌ بردي‌، همان‌، /٧٤؛ حاجى‌ خليفه‌، /٩٧.
نگارش‌ تفسيري‌ نيز توسط او گزارش‌ شده‌ است‌ همو، /٤٤؛ براي‌ ديگر آثار او، نك: همو، /١٩؛ بغدادي‌، ايضاح‌، /٥٥؛ II/١١٩ .GAL,
پس‌ از اينان‌، مى‌توان‌ گفت‌ كه‌ با گذشت‌ مدت‌ كوتاهى‌ در ٦٤ق‌/٤٦٠م‌، ولى‌الدين‌ احمد بن‌ محمد بلقينى‌ نوة بدرالدين‌ ١٠ - ٦٤ق‌ كه‌ كار قضاي‌ شام‌ را برعهده‌ گرفت‌ ابن‌ طولون‌، ٧٦، نفوذ سياسى‌ اين‌ خاندان‌ پايان‌ پذيرفت‌ براي‌ برخى‌ شواهد آن‌، نك: سخاوي‌، /٥-٩.
مآخذ: ابن‌ تغري‌ بردي‌، حوادث‌ الدهور، به‌ كوشش‌ ويليام‌ پاپر، ٩٣٢م‌؛ همو، المنهل‌ الصافى‌، به‌ كوشش‌ محمد عبدالعزيز، قاهره‌، ٩٨٤م‌؛ همو، النجوم‌ الزاهرة، به‌ كوشش‌ فهيم‌ محمد شلتوت‌، قاهره‌، ٣٩٠ق‌/٩٧٠م‌؛ ابن‌ حجر، احمد، انباء الغمر، حيدرآباد دكن‌، ٣٩٢ق‌/٩٧٢م‌؛ همو، رفع‌ الاصر، به‌ كوشش‌ عبدالمجيد، قاهره‌، ٩٦١م‌؛ ابن‌ داوودي‌، محمد، طبقات‌ المفسرين‌، بيروت‌، ٤٠٣ق‌/٩٨٢م‌؛ ابن‌ طولون‌، محمد، قضاة دمشق‌، به‌ كوشش‌ صلاح‌الدين‌ منجد، دمشق‌، ٩٥٦م‌؛ ابن‌ عماد، عبدالحى‌، شذرات‌ الذهب‌، بيروت‌، دارالكتب‌ العلميه‌؛ ابن‌ فهد، محمد، «لحظ الالحاظ»، همراه‌ ذيل‌ تذكرة الحفاظ ذهبى‌، بيروت‌، ٣٧٤ق‌؛ ابن‌ قاضى‌ شهبه‌، طبقات‌ الشافعية، به‌ كوشش‌ عبدالعليم‌خان‌، بيروت‌، ٤٠٧ق‌/٩٨٧م‌؛ بارودي‌، عبدالله‌، مقدمه‌ بر روضة الطالبين‌ نووي‌، بيروت‌، ٤١٥ق‌/٩٩٥م‌؛ بغدادي‌، ايضاح‌؛ همو، هديه‌؛ بلقينى‌، عمر، محاسن‌ الاصطلاح‌، همراه‌ مقدمة ابن‌ صلاح‌، به‌ كوشش‌ عائشه‌ عبدالرحمان‌ بنت‌ الشاطى‌، قاهره‌، ٤٠٩ق‌/٩٨٩م‌؛ بنت‌ الشاطى‌، عائشه‌ عبدالرحمان‌، مقدمه‌ بر محاسن‌ الاصطلاح‌ نك: هم ، بلقينى‌؛ حاجى‌ خليفه‌، كشف‌؛ سخاوي‌، محمد، الضوء اللامع‌، بيروت‌، دارمكتبة الحياة؛ سيوطى‌، الاتقان‌، به‌ كوشش‌ محمدابوالفضل‌ ابراهيم‌، قاهره‌، ٣٨٧ق‌/٩٦٧م‌؛ همو، حسن‌ المحاضرة، به‌ كوشش‌ محمدابوالفضل‌ ابراهيم‌، بيروت‌، ٣٨٧ق‌/٩٦٧م‌؛ قلقشندي‌، احمد، صبح‌ الاعشى‌، به‌ كوشش‌ محمدحسين‌ شمس‌الدين‌، بيروت‌، ٤٠٧ق‌/ ٩٨٧م‌؛ هائم‌، احمد، التبيان‌، به‌كوشش‌ فتحى‌ انور دابولى‌، قاهره‌، ٩٩٢م‌؛ نيز: GAL.
مصطفى‌ فارويى‌فيروزي‌