دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٩٢٨
| بطنان جلد: ١٢ شماره مقاله:٤٩٢٨ |
بُطْنان، منطقهاي پست و آبرفتى در حدود ٠ كيلومتري حلب. به نوشتة ياقوت
/٦٤ بطنان به مفهوم نقاطى پست و آبرفتى جاهاي فروكش كردن و تهنشين شدن
سيلاب است. برخى نيز آن را داراي ريشهاي كهن و آرامى دانستهاند نك: ١ ؛
EIقس: درويش، ٧٣. وجود بستر رود بزرگ نهرالذهب و رسوبات آن موجب حاصلخيزي
زمين و رواج كشاورزي، دامپروري و باغداري در اين ناحيه شده، و در طول
تاريخ دهكدهها و روستاهاي چندي در آن پديد آمده است كه از مهمترين آنها
باب و بزاعه را مىتوان نام برد نك: دنبالة مقاله.
پيشينة تاريخى: بطنان به هنگام گسترش اسلام در منطقة شام، به دست حبيب
بن مسلمة فهري كه از جانب ابوعبيده يا عياض بن غنم بدانجا گسيل شده بود،
گشوده شد و از همان زمان بطنان حبيب نام گرفت بلاذري، فتوح...، ٠٣؛
ياقوت، همانجا. بطنان با باغها و تفرجگاههاي سرسبز خود پيوسته موردتوجه
گردشگران و حتى خلفا بود نك: ابن عديم، بغية...، /٧١، ٧٣-٧٤؛ ابوالفدا، ٦٧؛
ابن شداد، /٢٦ و عبدالملك بن مروان، خليفة اموي آنجا را به عنوان اقامتگاه
زمستانى و نيز پايگاهى براي لشكركشى برگزيد. خليفة بن خياط به جنگ در بطنان
طى سالهاي ٦، ٧ و ٩ق اشاره دارد /٣٢، ٣٤، ٣٦ و از آنجا كه ديگر منابع سخنى
از وقوع جنگى در بطنان نگفتهاند، اين اشارات كوتاه را مىتوان مربوط به
لشكركشيهاي عبدالملك دانست.
عبدالملك پس از گرفتن بيعت ٥ق/٨٥م در بطنان اقامت كرد همو، /٢٩. همو در ٦ق
براي سركوب ناتل بن قيس جذامى كه از جانب عبدالله بن زبير به شام لشكر
كشيده بود، از بطنان به اجنادين ه م لشكر كشيد و پس از پيروزي به بطنان
بازگشت بلاذري، انساب...، /٥٨، ٥٩؛ ابن منظور، ٥/٨، اما در بازگشت چون از
شورش عمرو بن سعيد بن عاص در دمشق آگاه شد، به سرعت بطنان را براي رفتن
به آنجا ترك كرد نك: يعقوبى، /٦٩-٧٠؛ نيز نك: طبري، /٤٠، ٤٨، كه واقعه را در
٩ يا ٠ق مىداند. در سالهاي ٨ و ٩ق نيز عبدالملك زمستان را در بطنان سپري
كرد خليفه، /٣٦؛ طبري، /٢٧؛ ابن اثير، الكامل، /٨٧. او همچنين در ١ق/٩٠م
زمانى كه رهسپار جنگ با مصعب بن زبير بود، با فرا رسيدن زمستان در بطنان
اردو زد طبري، /٥١؛ ابوعبيد، /٥٩؛ ياقوت، همانجا.
با مركزيت يافتن حلب در منطقه و نيز انتقال مركز خلافت از دمشق به بغداد،
بطنان اهميت خود را از دست داد و به تابعيت حكمرانان حلب درآمد و تا اواخر
سدة ق تقريباً نامى از آن در منابع تاريخى به چشم نمىخورد. در ٩٠ق/٠٣م،
صاحب الشامه، فرمانده قرمطيان غلام خود مطوق را براي مقابله با ابوالاغر،
والى حلب و سردار مكتفى عباسى گسيل داشت. قرمطيان در بطنان به سپاهيان
ابوالاغر شبيخون زده، آنان را قتل عام كردند، اما ابوالاغر توانست با كمك
اهالى بطنان، قرمطيان را از آنجا بيرون كند نك: طبري، ٠/٠٤؛ ابن عديم،
زبدة...، /٨؛ اليواقيت...، ٤- ٥. در ٣٠ق/٤٢م يأنس مونسى با غلبه بر احمد بن
مقاتل در بطنان، حلب را به تصرف خود درآورد ابن عديم، همان، /٠٣. در
٥٤ق/٦٥م به هنگام فرمانروايى سيفالدولة حمدانى نيكفوروس فوكاس به بطنان
هجوم برد و گروهى را به اسارت گرفت انطاكى، ١٥؛ قس: ٢ ، EIكه ٦٥ق آورده
است.
ميان سالهاي ٧١-٧٢ق و براي حمايت از فرمانروايى تتش بن الب ارسلان
درگيريهاي مختلفى در منطقه روي داد كه به سلطة تتش و شكست امير بنى كلاب
كه از جانب بنى مرداس حاكم منطقه بود، منجر شد. پس از قتل عام مردم و
تصرف قلعة بزاعه، مجدداً بطنان به بنى مرداس واگذار شد ابن عديم، همان، /١
-٢؛ ابن شحنه، ٧٥؛ ابن قلانسى، ٨٣؛ ابن شداد، /٢٧.
در جنگهاي صليبى به سبب نزديكى بطنان به حلب و نيز وجود قلعة مستحكم
بزاعه، اين منطقه پيوسته دستخوش تاخت و تاز مسيحيان فرنگ بود نك: ابن
اثير، همان، ٠/٠٩ -١٠؛ ابن عديم، همان، /٧٥- ٧٦. ژوسلين كه از جانب بدوئن،
رها ادسا و تل باشر را در اقطاع داشت، دوبار از جمله در ١٤ق/١٢٠م به بطنان
هجوم برد و به قتل عام و غارت و اسارت ساكنان آن اقدام نمود؛ در ١٨ق نيز
باب و بزاعه را در وادي بطنان به آتش كشيد نك: همان، /٩٤ - ١٩؛ ابن
قلانسى، ٢٣.
به گفتة ابن اثير در ٢٢ق/١٢٨م بطنان به دست عمادالدين زنگى، هنگامى كه
از موصل راهى شام بود، تصرف شد نك: الكامل، ٠/٤٩ -٥٠، التاريخ ...، ٨. در ٣١
و ٣٢ق بطنان دو بار به دست يوحناي دوم، امپراتور روم افتاد. او كه بار دوم
با صلح قلعه را فتح كرده بود، با زيرپا گذاشتن تعهدات خويش هزاران تن را
در بزاعه به اسارت گرفت و تمامى كسانى را كه به غارهاي پيرامون باب
پناه برده بودند، با آتش و دود به قتل رساند. در محرم ٣٣/سپتامبر ١٣٨
عمادالدين زنگى بطنان را آزاد ساخت و براي اينكه قلعة بزاعه بار ديگر به
پايگاهى براي روميان در منطقه بدل نگردد، آن را ويران ساخت ابن عديم،
همان، /٦٤- ٦٥، ٦٩، بغية، /٧٠؛ ابن شداد، /٢٨.
با رواج مذهب اسماعيليه در شام، غارهاي پيرامون باب به صورت پايگاه
اسماعيليه در منطقه درآمد كه سرانجام با قتل عام پيروان اين مذهب در
٧٠ق/١٧٤م، به غائلة آنان خاتمه داده شد ابن عديم، همانجا؛ ابن شداد، /٢٤.
بطنان سرانجام در ٧١ق به دست صلاحالدين ايوبى افتاد ابن اثير، الكامل،
١/٢٩ و پس از آن از جانب جانشينان وي به اقطاع داده مىشد نك: ابن شداد،
/٢٨-٣١. به گفتة ابن جبير در ٨٠ق/١٨٤م بزاعه شهركى با قلعة نظامى، بازار و
تجارت خانه بوده است ص ٤٩.
باب به روزگار طغرل ظاهري حك ٢٠ -٣١ق/٢٢٣-٢٣٤م به اوج شكوفايى رسيد و
وسعت يافت و او در آنجا كاروانسرا و مدرسهاي براي حنفيان احداث كرد ابن
عديم، بغية، همانجا. باب در ٣٨ق/٢٤٠م بار ديگر مجدداً موردتاخت و تاز و غارت
سپاه خوارزميان قرار گرفت همو، زبدة، /٥٢؛ ابن واصل، /٨٥. در دوران مماليك
همواره دو تن «جندي» از جانب نايب حلب عهدهدار امور باب و بزاعه بودند
قلقشندي، /٣٠. در اواخر سدة ق/٣م به گفتة ابن شداد اين دو شهرك باب و
بزاعه داراي والى و قاضى بوده است /٢٠.
با پايان يافتن جنگهاي صليبى بطنان موقعيت سوقالجيشى خود را از دست داد و
از اهميت آن كاسته شد و در تقسيمات اداري به همراه باب و بزاعه در زمرة
توابع حلب قرار گرفت. اگرچه به هنگام برپايى شهركهاي باب و بزاعه، باب
از توابع بزاعه و در اصل «باب البزاعه» بود نك: ابن شحنه، همانجا؛ قس:
موسوعة...، /٥، اما با ويرانى برج و باروي قلعة مشهور آن، بزاعه اهميت خود را
از دست داد و به صورت روستايى كوچك در حومة شهر باب درآمد نك: المعجم...،
/٩٧. قبر عقيل بن ابى طالب در بزاعه واقع است ابوالفدا، ٦٧.
وادي بطنان در حال حاضر در منطقة اداري باب، و تابع استان حلب است و در
اوايل دهة ٩٩٠م حدود ٣٣ هزار نفر جمعيت داشته، و داراي يك شهر به نام باب
و ناحية اداري بوده است. اين منطقه از سمت شمال به مرزهاي تركيه، از سمت
شرق به دو منطقة جرابلس و منبج، از جنوب به منطقة سفيره، و از غرب به كوه
سمعان و اعزاز منتهى مىگردد نك: المعجم، /٩٩. محصولات عمدة منطقه گندم و جو
به صورت ديم و باقلا، انار، پستة شامى، زيتون و سبزيجات است. رواج
دامپروري و نيز كشت پنبه، صنعت نساجى را در آنجا توسعه بخشيده است همان،
/٩٩، ٩٧.
در زمينهاي مجاور شهر باب تپهاي باستانى است كه ديرزمانى دير حبيب بر
بلنداي آن قرار داشت كه به روزگار ابن شحنه د ٩٠ق/ ٤٨٥م كه بخشى از
منطقه را در ميراث داشته است نك: ص ٧٤، اثري از آن به چشم نمىخورد. از
خاك اين تپه براي ساختن ظروف آبخوري استفاده مىشده است همانجا. امروزه
بقاياي اين آثار سفالين به وفور در سطح تپه به دست آمده است كه ظاهراً
سابقة برخى از آنها به دوران حتيها و آراميها مىرسد. مسجد جامع عمري شهر باب
از ديگر آثار كهن منطقه به حساب مىآيد المعجم، /٩٩.
مآخذ: ابن اثير، على، التاريخ الباهر، به كوشش عبدالقادر احمد طليمات،
قاهره/بغداد، ٩٦٣م؛ همو، الكامل؛ ابن جبير، محمد، رحلة، به كوشش دخويه،
ليدن، ٩٠٧م؛ ابن شحنه، ابوالفضل محمد، الدر المنتخب، به كوشش عبدالله محمد
درويش، دمشق، ٤٠٤ق/٩٨٤م؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطيرة، به كوشش يحيى
زكريا عباره، دمشق، ٩٩١م؛ ابن عديم، عمر، بغية الطلب، به كوشش سهيل زكار،
دمشق، ٤٠٨ق/٩٨٨م؛ همو، زبدة الحلب، به كوشش سامى دهان، دمشق، ٣٧٠ق/
٩٥١م؛ ابن قلانسى، حمزه، تاريخ دمشق، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ٤٠٣ق/
٩٨٣م؛ ابن منظور، محمد، مختصر تاريخ دمشق ابن عساكر، به كوشش مأمون
صاغرجى، دمشق، ٤٠٩ق/٩٨٩م؛ ابن واصل، محمد، مفرج الكروب، به كوشش حسنين
محمدربيع، قاهره، ٩٧٧م؛ ابوعبيد بكري، عبدالله، معجم ما استعجم، به كوشش
مصطفى سقا، بيروت، ٩٨٣م؛ ابوالفدا، تقويم البلدان، به كوشش رنو و دوسلان،
پاريس، ٨٤٠م؛ انطاكى، يحيى، تاريخ، به كوشش عمر عبدالسلام تدمري، طرابلس،
٩٩٠م؛ بلاذري، احمد، انساب الاشراف، بغداد، مكتبة المثنى؛ همو، فتوح
البلدان، به كوشش عبدالله انيس طباع و عمر انيس طباع، بيروت، ٤٠٧ق/٩٨٧م؛
خليفة بن خياط، التاريخ، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ٣٨٧ق/٩٦٧م؛ درويش،
عبدالله محمد، تعليقات بر الدر المنتخب نك: هم ، ابن شحنه؛ طبري، تاريخ؛
قلقشندي، احمد، صبح الاعشى، قاهره، ٣٨٣ق/٩٦٣م؛ المعجم الجغرافى، به كوشش
مصطفى طلاس، دمشق، ٩٩٢م؛ موسوعة حلب المقارنة، به كوشش اسدي خيرالدين،
حلب، ٤٠٣ق/٩٨٣م؛ ياقوت، بلدان؛ يعقوبى، احمد، تاريخ، بيروت، دارصادر؛
اليواقيت و الضرب فى تاريخ حلب، منسوب به ابوالفدا، به كوشش محمدكمال و
فالح بكور، حلب، ٤١٠ق/٩٨٩م؛ نيز: ١ ; EI ٢ .
مريم صادقى