آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٢٦ - تفسير
ميبرد هر معبودى آنچه آفريده، ٧٣- المؤمنون» و مانند قول خدا تعالى «روزى كه سپيدند چهرههائى و سياهند چهرههائى اما آنان كه روسياهند آيا كافر شديد پس از ايمان خود، پس بچشيد عذاب را بكفر خود، ١٠٦- آل عمران».
يعنى گفته شود بدانها كه كافرند آيا كافر شديد پس از ايمان خود، و مثل بيشتر از آنست كه بياوريم، سپس خدا فرموده «پس آموختند از آن دو وسيله جدائى زن و شوهر را؟ و نميتوانند آن دو، فرشتهها باشند زيرا خدا تعليم را از آنها نفى كرد بلكه بايد كفر و جادو باشند كه ذكر آنها گذشته، چون از «و كفروا» كفر فهم شود، و جادو خود ذكر شده و مانند آنست قول خدا سَيَذَّكَّرُ مَنْ يَخْشى* وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى البته يادآور شود كسى كه ميترسد و كناره كند از آن بدبخت ١٠- ١١- الاعلى» كه ضمير بذكرى بر كشته چون فعلى آن در كلام است گرچه خودش نيست.
و ممكن است مقصود اين باشد كه مىآموختند بجاى تعليم آن دو فرشته، يعنى از تعليم فرشتهها كه نهيشان كرده بودند از جادو عدول ميكردند و آن را بكار ميبردند چنانچه كسى گويد: كاش براى ما از فلانى، فلانى بود يعنى بجاى او بود چنانچه شاعر گفته (و دو شعر بىگواه آورده كه «من» معنى بدل دارد).
و بعد گفته «آنچه بدان جدائى اندازند ميان مرد و جفتش» دو وجه دارد يكى اينكه شوهر يا زن را گمراه ميكردند و به بتپرستى ميكشيدند و او را از همسر مؤمنش كه ديندار و خداپرست بود جدا ميكردند، براى اختلاف در دين و دوّم اينكه ميان آنها سخن چينى و بدگوئى ميكردند بناحق تا كار آنها بجدائى ميكشيد.
٣- مقصود اين باشد كه بدو فرشته چيزى فرو فرستاده نشده و گويا خدا فرمود:
پيرو بودند آنچه را ديوان ميخواندند بر عهد ملك سليمان و سليمان كافر نبود و جادو بر دو فرشته فرود نيامده بود، ولى ديوان كافر شدند و بمردم جادو آموختند در بابل هاروت و ماروت و قول خدا «بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ» پس ذكر شده و در معنى پيش است و بنا بر اين تأويل هاروت و ماروت نام دو مرد است از مردم و ذكر آنها