آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٩٠ - روايات
خليفه نزديك او شد و باو نگاهى كرد، و خدا مهر او را بدلش انداخت، و نزد او ايستاد و گفت: اى پسر چرا بهمراه بچهها نرفتى؟ بىدرنگ گفت: يا امير- المؤمنين راه تنگ نبود كه با رفتن خود آن را برايت توسعه دهم، جرمى نداشتم كه از تعقيبش نگران باشم، و بتو خوشبينم كه بيگناه را نيازارى، سخن و چهره وى او را خوش آمدند، باو گفت: نامت چيست؟ گفت: محمّد، گفت: پسر كيستى؟
گفت: يا امير المؤمنين من پسر على الرضايم، بر پدرش رحمت فرستاد، و اسبش را نزد او راند و بازى همراهش بود.
چون از شهر دور شد او را بدنبال دراجى روانه كرد، و مدّتى طولانى نهان شد و سپس از فضا بازگشت و ماهى خردى كه هنوز رمقى داشت در نوكش بود، خليفه از آن بسيار تعجب كرد، و آن را در مشت گرفت و از همان راه بخانه برگشت و چون بهمانجا رسيد كودكان را بر حال خود ديد و همه با ورود او مانند بار يكم بكنارى رفتند و امام نهم نرفت و ايستاد مانند بار يكم.
چون خليفه باو نزديك شد، گفت: اى محمّد، فرمود: لبيك يا امير المؤمنين گفت: اين چيست در كف من؟ و خدا باو الهام كرد كه گفت: اى امير المؤمنين خدا بخواستش در دريا بقدرتش ماهيان خردى آفريده كه بازهاى شاهان و خلفاء شكارشان كنند، و سلاله خاندان نبوّت را بدان بيازمايند، چون مأمون سخن او را شنيد عجب كرد و از او خوشش آمد و پر بدو نگريست، و گفت: براستى پسر رضا هستى و بدو دو چندان احسان نمود.
على بن عيسى گفته: در كتابى كه اكنون نامش در يادم نيست ديدم كه بازها برگشتند و در چنگالشان مارهاى سبزى بود، و از يك امام پرسش شد و پيش از آنكه موضوع سؤال گفته شود، فرمود: ميان آسمان و زمين مارهاى سبزيند كه بازهاى سرخ آنها را شكار كنند، و پيغمبرزادهها را با آن آزمايش كنند و آنچه معنايش اين بوده است، و اللَّه اعلم[١].
[١] در مفتاح الفلاح چنانچه در باب آينده آيد اينست كه چون ابر از آب دريا بر گيرد ماهيان خردى در آن باشند و از آن افتند و پادشاهان با آنها سلاله نبوت را امتحان كنند، و اين روايت چنانچه گذشت بىسند است و غالب اين گونه روايات دچار ضعف و ارسال باشند، و خدا بحقيقت داناتر است( از پاورقى ص ٤٠)