آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٠ - اخبار
بندهها را بيند افسوس خورد و از خدا اجازه خواهد كه آسمانها و زمين را ببلعد.
١١- در قصص: بسندهاى گذشته در باب عوالم از أبى جعفر ٧ كه خدا فرشتههاى روحانى آفريده و بالها دارند كه هر جا خدا خواهد با آنها پرواز كنند، و آنها را ميان طبقههاى آسمانها جا داده، شبش تا روز تقديس كنند و از ميان آنها اسرافيل و ميكائيل و جبرئيل را برگزيده.
١٢- در صحيفه امام رضا ٧: تا رسول خدا ٦ كه فرمود: چون مرا بآسمان بردند، در آسمان سوّم مردى را ديدم نشسته يك پا در مشرق دارد و يكى در مغرب و لوحى بدست دارد و سرش را ميجنباند، بجبرئيل گفتم: اين كيست؟
گفت: ملك الموت است.
١٣- در خرائج: بسندى از معتّب غلام امام صادق ٧، گفت: من در عريض با امام صادق بودم و راه رفت تا بمسجدى آمد كه پدرش در آنجا خدا را عبادت ميكرد، و چون برگشت فرمود: اى معتب اينجا را مىبينى؟ گفتم: آرى، فرمود: در اين ميان كه پدرم در اينجا بنماز ايستاده بود ناگاه پيرى آمد و وارد شد خوش سيما و نشست، در اين ميان كه او نشسته بود، مردى گندم گون و خوش رو آمد و او را خواست و بدو گفت: براى چه نشستى، اين فرمان را ندارى، بر خواستند و رفتند و نهان شدند از من و چيزى نديدم، پدرم فرمود: پسرم آن شيخ را با رفيقش ديدى؟ گفتم: آرى، شيخ كه بود و رفيقش كه؟ فرمود: آن شيخ ملك الموت بود و آنكه او را برد جبرئيل بود.
١٤- و از همان: بسندى از امام ششم ٧، در اين ميان كه من با كنيزم در خانه بودم بناگاه مرد ترشروى پيش آمد، و چون ديدمش دانستم ملك الموت است، و مردى ديگر با روى گشاده پيشوازش كرد و گفت: بدين فرمان ندارى در اين ميان كه من با آن كنيزك گفتگو ميكردم جانش گرفته شد.
بيان، بدين فرمان ندارى، يعنى به پس انداختن، يا ببرخورد جز متوفى