آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٩٥ - باب بيست و دوم نوروز و تشخيص آن، سعد و نحس روزهاى ماه فرس و روم و برخى نوادر
را زنده بگور كردند پس از سليمان بن داود بودند ١٢ ده داشتند در كنار نهرى بنام «رسّ» از بلاد شرق كه نهر نام از آنها گرفته، آن روز در زمين نهرى پر آب تر و خوشگوارتر از آن نبود، آباديهائى بيشتر و آبادتر از آنها نبود، نام آنها ١- آبان ٢- آذر، ٣- دى، ٤- بهمن ٥- اسفندار ٦- فروردين ٧- ارديبهشت ٨- ارداد ٩- مرداد ١٠- تير ١١- مهر ١٢- شهريور شهر بزرگشان «اسفندار» بود كه منزل پادشاه آنها بود از نوادههاى نمرود بن كنعان كه در برابر ابراهيم ٧ بود.
چشمه و صنوبر هم در آنجا بودند و از آن صنوبر تخمهاى در هر كدام آبادانيها كشته و از آن نهر جوئى بدان درآورده بودند و آن درخت بزرگى شده بود و آب چشمه و جويهايش را غدقن كرده بودند و خود و چهارپايانشان از آن نمينوشيدند ميگفتند زندگى معبودان ما هستند و نسزد كسى از آنها بكاهد و خود و چهارپايانشان از نهر رسّ مينوشيدند در هر ماه سال در هر آبادى جشن برپا ميكردند بنام عيد و پردهاى ديبا كه هر گونه نقشى داشت بر آن درخت مىبستند و گوسفندى و گاوى برايش قربانى ميكردند و آتشى بر آن قربانى مىافروختند.
و چون دود و بويش بر مىخواست و ميان آنها و آسمان فاصله ميشد همه بر آن درخت سجده ميكردند و گريه و زارى مينمودند تا از آنها راضى شود و شيطان مىآمد شاخههايش را ميجنبانيد و از ساقهاش آواز كودكانهاى بر مىآورد كه من از شماها راضى شدم خوشدل باشيد و چشم روشن و آنگه سر بر ميداشتند و بميخوارى و ساز و آواز ميپرداختند سنج بدست ميگرفتند (دستبند بدست ميكردند خ ب) شبانه روز خود را ميگذرانيدند و برميگشتند عجم نام ماههاى خود را از اين آباديها باز گرفتند كه بهم ميگفتند: عيد ماه كذا و كذا و در جشن عيد شهر بزرگ همه از خرد و درشت گرد مىآمدند در كنار درخت صنوبر و چشمهاش سرا پرده ديباى منقشى كه ١٢ در بنام هر شهرى داشت برپا ميكردند