آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٣ - اخبار
او در پى آنها بود، و چون كوچ ميكردند ميگفتند آن همان لشكر محمّد است كه آمد، أبو سفيان بمكّه در آمد و گزارش داد، شبانها و هيزم كشها بمكّه آمدند، گفتند: ما ديديم كه هر گاه لشكر أبو سفيان كوچ ميكرد لشكر محمّد بجاى آنها منزل ميگرفتند و يك سوارى بر پشت اسب سرخى بدنبال آنها بود، أهل مكّه رو به ابو سفيان كردند و او را بباد سرزنش گرفتند، تا آخر خبر.
٢٠- و از همان (٣٢٨- روضه): بسندش از امام ششم ٧ كه خدا چهار فرشته فرستاد براى هلاك قوم لوط: جبرئيل، ميكائيل، اسرافيل و كروبيل، و اينها عمامه بسته بابراهيم ٧ گذر كردند و بر او سلام دادند، و آنها را نشناخت و وضع زيبائى در آنها ديد، و گفت: خودم بايد بآنها خدمت كنم، مهماننواز بود، يك گوساله فربه براى آنها سر بريد و پخت و نزد آنها برد، و چون در بر آنها نهاد و ديد دست بدان نزدند، همه آنها را ناشناس دانست و از آنها ترسيد.
چون جبرئيل اين را ديد عمامه از رو برگرفت و از سر و ابراهيم ٧ او را شناخت، گفت: تو او هستى، گفت: آرى، و زنش ساره گذر كرد و او را باسحاق و پس از او به يعقوب مژده داد، و گفت: آنچه خدا فرموده، و پاسخش دادند بدان چه در قرآنست ابراهيم گفت: براى چه آمديد؟ گفتند براى هلاك كردن قوم لوط- و حديث را كشانده تا فرموده- نزد لوط آمدند و او در كشت خود بود نزديك شهر باو سلام دادند و عمامه بر سر داشتند، چون آنها را زيبا ديد با عمامه سفيد و جامه سفيد، بآنها گفت: منزل ميخواهيد؟ گفتند: آرى، جلو افتاد و بدنبالش رفتند و از منزل بردن آنها پشيمان شد، گفت: چه كارى كردم آنها را نزد قوم خود آوردم كه آنها را ميشناسم.
بآنها رو كرد و گفت: نزد شرار خلق اللَّه مىآئيد- و كشيده تا فرموده- و چون زنش آنها را ديد كه زيبا هستند، پشت بام برآمد دست زد و مردم نشنيدند و دود كرد و چون دود را ديدند، دويدند در خانه- و كشيده تا فرموده- بسيار شدند و وارد خانه شدند، و جبرئيل با انگشت بدانها اشاره كرد و كور شدند- و