آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢٠٥ - تفسير
و گفتهاند: چون جسمى است روحانى «بر دلت» اى محمّد، و اين بر سبيل توسع است چون خدا آن را بجبرئيل ميشنوانيد و او را حفظ ميكرد، و بر پيغمبر ٦ مىآورد و بدو ميخواند، و وى آن را بدل ميسپرد و حفظ ميكرد، پس گويا بدل او فرو مىآوردش.
و گفتهاند مقصود اينست كه خدا آن را بخوبى بتو تلقين كرده و بر دلت جا داده و آن را وعاءش نموده بيضاوى در (ج ٢ ص ١٨٨) تفسيرش گفته: اگر مقصود از دل روح است بجا است و اگر عضو مخصوص است براى اينست كه معانى روحانيه نخست بروح فرو شوند و آنگه منتقل بدل شوند بواسطه وابستگى آنها با هم و آنگه بمغز برآيند، و در لوح خيال نقش بندند، و روح الامين جبرئيل است كه امين بر وحى است «تا باشى از بيم دهندهها» كه عذاب مخالفانست.
«عَلَّمَهُ شَدِيدُ الْقُوى» طبرسى در مجمع (ج ٩ ص ١٧٣) گفته: يعنى جبرئيل كه با نيرو است در جان و آفرينش خود «ذو مرة» يعنى نيرومند و سخت در خلقت از كلبى، و گفته: از نيروى او بود كه قريههاى قوم لوط را از روى آب سياه كند و بآسمان برآورد و واژگون نمود، و از سختى او بود كه فريادى بر قوم ثمود كشيد و نابود شدند، گفتهاند يعنى تندرست و خوش خلق، از ابن عباس و ديگران و گفته شده ذو مرة يعنى در هوا و گذر داشت برفت و آمد و فرود برآمد.
«فاستوى» يعنى استوار گرديد بصورت اصلى خود پس از فرود بمحمّد كه همان جبرئيل است «بافق بالاتر» يعنى افق مشرق كه بالاتر از مغربست در روى زمين نه در هواء، گفتند: جبرئيل بصورت آدميان به پيغمبر ٦ فرو ميشد و رسول از او خواست كه خود را بصورت اصلى بوى نمايد، و دو بار نمود، يك بار در زمين و يك بار در آسمان، زمينى آن در افق اعلى بود كه محمّد ٦ در حراء بود و جبرئيل از مشرق بر او طلوع كرد و همه افق را بست و پيغمبر از هوش رفت و جبرئيل در صورت آدميان آمد و او را بخود چسبانيد و اينست قول خدا كه «سپس نزديك شد و در آويخت».