آسمان و جهان (ترجمه کتاب السماء و العالم بحار الأنوارجلد 14) - علامه مجلسی - الصفحة ٢١٧ - اخبار
سركار هر قطره كه ببارد، و هر برگ كه برويد، و هر برگ كه بيفتد، و ملك الموت گماشته بگرفتن جان هر بنده است در خشكى و يا دريا، و اسرافيل امين خدا است ميان او و آنان (...) ٣٤- و از ابن عباس است كه جبرئيل برابر رسول خدا ٦ ايستاد و سربندى سبز داشت كه گرد گرفته بود، رسول خدا ٦ فرمود: اين گرد كه بر سربند تو است چيست؟ گفت: من خانه كعبه را زيارت كردم و فرشتهها بر ركن مزاحمت كردند و با بال خود اين گرد كه بينى برافشاندند (...) ٣٥- و از ابن عباس كه جبرئيل در يك مجلسى كه رسول خدا ٦ نشسته بود آمد برابر او نشست و دو كف بر دو زانوى او نهاد و گفت: يا رسول اللَّه اسلام را بمن بازگو، فرمود: اسلام اينست كه دل بخدا دارى و گواهى دهى نيست معبودى بر حق جز خدا: يگانه است، شريك ندارد و اينكه محمّد بنده و رسول او است، فرمود: چون چنين كنى مسلمانى، گفت: يا رسول اللَّه از ايمان بمن بازگو.
فرمود: ايمان اينست كه باور دارى خدا و روز باز پسين و فرشتهها و قرآن و پيغمبران و مرگ و زندگى پس از مرگ را، باور كنى بهشت و دوزخ و حساب و ميزان را، و باور دارى قدر را از نيك و بدش، و چون چنين كنى ايمان دارى، گفت: يا رسول اللَّه بمن بگو از احسان؟ فرمود: كه براى خدا چنان كار كنى كه گويا او را مىبينى، و اگر نبينى او تو را بيند (...) ٣٦- و از انس و ديگران بچند سند كه در اين ميان كه پيغمبر با يارانش نشسته بود: مردى در جامه سفر نزد او آمد و مردم را بهمزد تا در برابر او نشست و دست بر زانويش نهاد و گفت: يا محمّد اسلام چيست؟ و حديث را چنانچه گذشت كشانده تا گفته- يا رسول اللَّه قيامت كى مىشود؟ فرمود: آنكه پرسيده شده داناتر نيست بدان از پرسنده، و مرد برگشت و رفت، رسول خدا ٦ فرمود: او را نزد من آريد، دنبالش رفتند و چيزى نديدند، رسول خدا ٦ فرمود: اين جبرئيل بود، آمده بود دين شما را بشما بياموزد.