تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٩٧ - در ذكر جماعتى از زنان كه علما، صبر و احتساب ايشان را نقل كردهاند
|
جزى الله عنّا الموت خيرا فإنه |
أبرّ بنا عن والدينا و أرأف |
|
|
يعجّل تخليص النفوس عن الاذى |
و يدنى من الدار التى هى اشرف |
|
[١] و از مبرد است كه براى تسليت زنى رفتم و پسرى از او فوت شده بود و فرزند خود را ثنا مىنمود و مىگفت: به خدا قسم مالش براى شكم غير خودش بود و همّش براى غير عيالش در آنچه عارى بر آن مرتب نشود. كفى كريم داشت و اگر فحشايى پيش آمدى، طبعش لئيم شدى. او را گفتم كه آيا خلفى از او براى تو مانده است و مقصودم فرزندى بود. گفت: بحمد الله تعالى ثواب خداى عز و جل كه نيكو عوضى است در دنيا و آخرت.
و ايضا از مبرد است كه سفر يمن نمود و بر زنى فرود آمد كه صاحب مال و حسن حال و فرزندان و خدمتگزاران بود و در نزد او مدتى بزيست و چون اراده رحيل نمود، زن را گفت: آيا حاجتى دارى؟ گفت: آرى، هر زمانى كه به اين بلاد و حدود آيى، بايد بر من وارد شوى و مرا مغنم بارد[٢] گردى.
چند سال در اسفار بود و باز به يمن وارد شده به خانه آن زن نزول نمود. ديد مال و حسن حال او سپرى شده، فرزندانش مرده و غلامان و كنيزانش از دست رفته و خانهاش را فروخته سامان و اندوختهاش بر هم خورده و بسيار شادمان و خندان است.
گفتم: آيا نشاط مىكنى به آنچه بر تو نازل شده و انبساط مىآورى با نعمتهايى كه از تو زائل است؟
گفت: اى ابا عبد الله! در حال تنعم و رفاه، غمها در دل مىگرفتم و شكر نعمت نمىگذاشتم و از من به زوال آمده و پراكنده احوال گرديده شدم و دانستم كه از خود دارى بود شكر بارى بوده است و اينك در اين حال تنها از خواطر زدودهام و شادمانم و سپاس مىرانم كه صبر و شكيبايى به من ارزانى داشته و خواطر را به راحت احتساب و اميد اجر، انباشته است.
از مسلم بن يسار است كه گفت: به بحرين رفتم و زنى مرا در منزل خود برد به ضيافت خواست پسران و غلامان و كنيزان داشت و او را همواره غمنده و اندوهناك مىديدم و مدتى دراز از او غايب شدم و باز آمدم و در درگاهش انسانى را نديدم اذن خواستم و بر او وارد گرديدم و سخت مسرورش يافتم.
[١] ديوان الامام على( ع)-: ٦٩/ قافيه الفاء.
[٢] در نسخه اساس به همين صورت آمده است.