تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٧٩ - باب دويم در صبر است و آنچه ملحق به اوست
خداى كه بر تو نگريستم، بلكه براى تو گريه كردم و كاش مىدانستم كه چه گفتهاى و چه شنفتهاى «اللهم انى قد وهبته ما افترضت عليه من حقى فهب له ما افترضت عليه من حقك فانت احقّ بالجود و الكرم منى.»: «خداوندا حقى را كه از من بر او واجب داشتهاى به او بخشيدم، پس آنچه از حق خود بر او واجب فرمودهاى، بر او ببخشاى و تو به جود و بخشايش، سزاوارتر از منى.»[١] و اسناد داده است دينورى به سوى ذر بن عمر بن ذر كه چون ذر وفات يافت، پدرش عمر بر سر قبر او ايستاده و گفت: اى ذر! رحمت خداى بر تو باد! پس از تو ما را سختى و فقرى نيست و ما را جز به خداى تعالى، حاجت به احدى نيست و چه خوش بود كه باقى نمانده و پيش از تو مرده بودم و اگر وحشت قبر نبودى، آرزو مىكردم كه به جاى تو باشم و مرا مشغول كرده است اندوهى كه براى توست از حزنى كه بر تو باشد. كاش دانستمى كه چه گفتهاى و چه با تو گفتند. پس سر به سوى آسمان بلند كرد و گفت: «اللهم انى قد وهبت له حقى فيما بينى و بينه فاغفر له من الذنوب ما بينك و بينه فانت اجود الاجودين و اكرم الاكرمين.»: «بار خدايا! من بخشيدم به او حقى را كه ميانه من و او بود.
پس تو نيز بيامرز گناهانى را كه از او در ميانه تو و اوست و تو بخشندهتر بخشندگان هستى». بعد از آن از قبر او منصرف شد و گفت: جدا شديم از تو و اگر بر قبر تو اختيار اقامت مىكرديم، فايدهاى به تو نمىتوانستيم رساند.»[٢] و مبرد روايت كرده است كه چون ذر بن عمر وفات يافت، پدرش بر سر او ايستاده و او را به جامه پوشانيده بودند و گفت: اى پسرك من! از فوت تو بر ما كاستى نيست و جز به سوى خداى تعالى، حاجتى نداريم. چون دفن شد، بر سر قبرش بايستاد و گفت: اى ذر خدايت بيامرزد! ما را اندوه براى تو از اندوه بر تو مشغول مىدارد زيرا كه نمىدانيم چه گفتهاى و با تو چه گفتهاند. «اللهم انى قد وهبت له ما قصر فيه مما افترضت عليه من حقى فهب له ما قصر فيه من حقك و اجعل ثوابى عليه له و زدني من فضلك انى اليك من الراغبين»: «اى خداى! من بخشيدم براى او آنچه را از حق من بر او واجب فرموده بودى؛ پس ببخش براى او آنچه را در حق تو تقصير كرده و قرار ده ثواب صبر و
[١] من لا يحضره الفقيه ١: ١١٧؛ الكافى ٣: ٢٥٠؛ بحار الانوار ٨٢: ١٤٢.
[٢] عيون الاخبار ٢: ٣١٣.