تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٧٦ - باب دويم در صبر است و آنچه ملحق به اوست
از اينكه يك بيضه از آشيان اين مرغان فرو افتد در هم و بشكند. اين سخن را از روى حرص و شوق بر ثواب صبر و احتساب در فوات فرزندان بر زبان آورد.
و عبد الله بن مسعود- رضى الله عنه- در مسجد، قرآن بر مردم تلاوت مىنمود و بر دو زانوى خود نشسته بود. ناگاه مادر فرزندى از او به مسجد در آمد و فرزندش را به سوى پدر رها كرد و محمد نام داشت مردم را شكافته در كنار پدر قرار گرفت. ابن مسعود گفت: مرحبا به سمىّ آن كه آن كس بهتر از اوست و او را همى بوسيد و نزديك بود كه آب دهان او را فرو خورد.
پس گفت: به خدا قسم هر آينه مرگ تو و برادرانت سهلتر از شمار شما فرزندان است.
در اين زمان گفتندش اين چه تمنايى است كه مىكنى؟ گفت: اللهم عفوا، به درستى كه شما سؤالى كرديد و جز اينكه شما را خبر بازدهم چاره ندارم و از اينكه گفتم اراده خير داشتم، اما من در فوت آنها به اجر صبر فايز مىشوم و از حياتشان بر آنها بيم دارم. از پيغمبر خداى- ٦- شنيدم كه مىفرمود.
«يأتى عليكم زمان يغبط الرجل بخفة الحال كما يغبط بكثرة المال و الولد»
«روزگارى بر شما خواهد آمد كه مرد را بخفّت حال، حسد و غبطه برند، چنان كه مردم به فزونى مال و فرزند بر يك دگر غبطه و حسد مىبرند.» ابو ذر- رضى الله عنه- را پسر نمىماند. او را گفتند: تو مردى هستى كه پسرى براى تو نمىماند. گفت: «حمد خداوندى كه آنها را از دار فنا مىستاند و ذخيره دار بقا مىدارد.»[١] و از عبد الله بن عامر المازنى، هفت پسر به طاعون عام[٢] درگذشتند. گفت: من مردى مسلمانم و صبر و تسليم را در مقام قبول و اذعان.
از عبد الرحمن است كه گفت: بر معاذ وارد شديم و بر سر فرزندى از خود ايستاده بود كه جان مىداد. پس ما گريستيم ديدهها گريان شد و اشكها جريان يافت و بعضى از ما زمام اختيار و خويشتندارى نتوانستيم، اصطبار و عنان از دست داده صدا بلند كرديم.
معاذ منع نمود و گفت: ساكت باشيد. قسم به خداى كه خداى تعالى رضاى مرا مىداند و مرگ اين فرزند را دوستتر مىدارم از هر جهادى كه در ركاب حضرت رسالت-
[١] اين روايت را متقى هندى در منتخب كنز العمال ١: ٢١٢، و مجلسى در بحار الانوار ٨٢: ١٤٢ آوردهاند.
[٢] طاعون فراگير.