تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٦٨ - باب دويم در صبر است و آنچه ملحق به اوست
آجرنى على مصيبتى و اخلف لى خيرا منها الا آجره الله تعالى في مصيبته و اخلف له خيرا منها»
نيست بنده كه او را مصيبتى رسد و بگويد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ خداوند مزد و پاداش بخش مرا بر مصيبت من و جانشين آور براى من نيكوترش را مگر اينكه اجر بخشد خداى تعالى براى او بهترش را.» و گفته چون ابو سلمه وفات يافت، چنان كه پيغمبر خداى فرمود گفتم و خداى تعالى خليفه فرمود براى من بهتر از او پيغمبر خداى را.[١] و در عبارت ديگر چنين است كه از رسول خداى- ٦- شنيدم كه فرمود:
«ما من مسلم تصيبه مصيبة فيقول: ما امره الله عز و جل إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ اللهم آجرنى في مصيبتى و اخلف لى خيرا منه.»
: «خداوند مرا در مصيبت من اجر بخش و خليفه گردان براى من بهتر از او را» بعد از آن به نفس خود باز گشت كردم كه كجا از ابى سلمه براى من بهترى خواهد بود چون زمان عده من سپرى شد، پيغمبر خداى- ٦- اجازه تشريف فرمايى به خانه من خواست و من پوستى را دباغت مىكردم دستم را از فرط شستم و اجازت دادم و بالشى از چرم كه درونش ليف خرما بود نهادم و بر آن نشست و مرا براى خود خواستگارى نمود و چون از سخن فارغ شد، گفتم: يا رسول الله! مرا حقى نيست كه اختيار شوهر نمايم جز آنكه اختيار تو است، ولى من زنى هستم كه بر طبيعت من رشك و غيرت غلبه دارد و مىترسم حالتى در من نگرى كه خداى تعالى مرا بدان عذاب فرمايد و نيز زنى هستم كه عمرى كردهام و صاحب گرانبارى فرزندانم. آن حضرت فرمود: آنچه ذكر كردى از سن خود، مرا به اندازه تو دريافته است و آنكه از عيال ميگويى، فرزندان تو فرزندان من هستند.
ام سلمه گفته است خود را به اختيار آن حضرت، تسليم دادم و مرا تزويج فرمود و خداى تعالى در عوض ابو سلمه پيغمبر خداى- ٦- را بهتر از او به من عطا فرمود.
و از ابن عباس است كه گفت: پيغمبر خداى- ٦- فرمود:
«ان للموت فزعا فاذا أتى احدكم وفاة اخيه فليقل إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ وَ إِنَّا إِلى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ اللهم اكتبه عندك من المحسنين و اجعل كتابه في عليين و اخلف على عقبه في الآخرين اللهم
[١] صحيح مسلم ٢: ٦٣٢، الترغيب و الترهيب ٤: ٣٣٦ با تفاوت اندكى.