تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٢٨ - باب چهارم در گريه است
شد.، چون اصحاب آن حالت را ديدند، همه به گريه در آمدند و صداها به گريه بلند كردند. ابو بكر خدمت آن حضرت عرض كرد كه اى پيغمبر خداى! آيا مىگريى و خود نهى از گريه مىفرمايى؟ فرمود:
«تدمع العين و يوجع القلب و لا نقول ما يسخط الرب عز و جل»
«چشم اشك آلوده مىشود و دل به درد مىآيد و نمىگوييم آنچه خداى تعالى ناخشنود شود.» و از سائب بن يزيد است گفت چون طاهر فرزند رسول خداى- ٦- وفات يافت، چشمهاى مبارك آن حضرت اشك آلوده شد. گفتند: اى پيغمبر خداى! گريستى؟ فرمود
«ان العين تذرف و ان الدمع يغلب و ان القلب يحزن و لا نعصى الله عز و جل.»
[١]: «به درستى كه چشم اشك آلوده مىشود و اشك غلبه مىنمايد و دل، غمگين مىشود و گناهى در حضرت حق نيست.» و در صحيح خود آورده است كه پيغمبر خداى- ٦- قبر مادر خود- سلام الله عليها- را زيارت نمود و گريست و آنان را كه در اطرافش بودند، گريانيد.[٢] و روايت شده است. كه چون عثمان بن مظعون به رحمت الهى پيوست پيغمبر خداى- ٦- وارد شد و جامه از روى او بر گرفت و ميان دو چشم او را بوسه داد و زمانى دراز بر او گريست. چون جنازه را برگرفتند، فرمود:
«طوباك يا عثمان لم تلبسك الدنيا و لم تلبسها.»
: «خوشا به حال تو اى عثمان! دنيا تو را نپوشيد و نپوشيدى تو دنيا را.»[٣] و سعد بن عباده را بيمارى سخت پيش آمد. پيغمبر خداى- ٦- عيادتش فرمود و چون بر او وارد شد، او را در غشوه ديد. فرمود: آيا مرده است؟ گفتند، نه اى پيغمبر خداى! پس آن حضرت گريست و چون اصحاب گريه آن حضرت را مشاهده نمودند، همه به گريه در آمدند. فرمود:
«الا تسمعون ان الله لا يعذّب بدمع العين، و لا بحزن القلب و لكن يعذب بهذا- و اشار بلسانه- او يرحم.»
[٤]: «بشنويد و بدانيد كه خداى تعالى به اشك چشم و اندوه دل عذاب نمىفرمايد؛ و لكن عذاب مىنمايد به اين و اشاره به زبان مباركش كرد و فرمود يا رحم مىكند.»
[١] الجامع الكبير ١: ٢٠٧.
[٢] صحيح مسلم ٢: ٦٧١؛ سنن نسائى ٤: ٩٠؛ سنن ابى داود ٣: ٢١٨. در متن نام مؤلف ذكر شده است.
[٣] الجامع الكبير ١: ٥٦٨.
[٤] صحيح البخارى ٢: ١٠٦؛ صحيح مسلم ٢: ٦٣٦.