تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٣٠ - باب چهارم در گريه است
اصيب اليوم.
»[١]: «فرزندان جعفر را نزد من حاضر كن. پس پسران خدمت آن حضرت در آمدند. آنها را به خود چسبانيد و بوييد و اشك از چشمان مباركش فرو ريخت.
اسماء عرض كرد: اى پيغمبر خداى! آيا جعفر را مصيبتى رسيده است؟ فرمود: آرى امروز شهادت يافته است».
عبد الله بن جعفر گفته است: به خاطر دارم وقتى را كه رسول خداى بر مادر من در آمد و خبر شهادت پدرم را به او رسانيد. به سوى آن حضرت نظر كردم و آن حضرت دست رأفت و مرحمت بر سر من و برادرم مىكشيد. هر دو چشم مباركش اشك مىباريد تا ريش اقدسش، تر شد. بعد از آن فرمود
«اللهم ان جعفرا قد قدم الى احسن الثواب فاخلفه في ذريته باحسن ما خلفت احدا من عبادك في ذريته.» ثم انه ٧ قال «يا اسماء الا ابشّرك؟» قالت: بلى بابى انت و امى فقال: «ان الله عز و جل جعل لجعفر جناحين يطير بهما في الجنة»
«خداوندا! به درستى كه جعفر به سوى حسن ثواب و جهاد با كفار رفت و در راه تو شهادت يافت؛ پس خليفه و جانشين باش او را در فرزندانش به نيكوتر جانشينى كه از بندهاى از بندگانت در فرزندان او مىكنى. پس از آن فرمود: اى اسماء: آيا بشارتى به تو دهم، عرض كرد: آرى پدر و مادرم فداى تو باد. فرمود: خداى عز و جل براى جعفر دو بال قرار داد كه به آن دو بال در بهشت پرواز كند.
و از حضرت ابى عبد الله از پدر بزرگوارش- صلوات الله عليهما- است كه چون خبر شهادت جعفر بن ابى طالب- ٨- و زيد بن حارثه- رضى الله عنه- به پيغمبر خداى- ٦- رسيده، هر گاه آن حضرت وارد خانه خود مىشد، بر آن دو نفر بشدت مىگريست و مىفرمود:
«كانا يحدّثانى و يؤنسانى فجاء الموت فذهب بهما.»
[٢]: «اين دو نفر با من حديث و صحبت مىنمودند و انس مىورزيدند، پس مرگ آمد و هر دو را برد.» و از خالد بن سلمه است چون خبر شهادت زيد بن حارثه- رضى الله عنه- به عرض حضرت اقدس نبوى- ٦- رسيد، آن حضرت به خانه زيد تشريف برد. دختركى از زيد خدمت آن حضرت آمد و چون چشمش بر آن حضرت افتاد، روى خود را خراشيد. آن حضرت از مشاهده آن حالت، به گريه در آمد و فرمود:
[١] المغازى ٢: ٧٦٦.
[٢] الفقيه ١: ١١٣/ ٥٢٧.