تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٨ - مقدمه
هفت در است. آيا شادمان نمىكند تو را كه به درى عبور ندهى جز آنكه بيابى فرزندت را در پهلوى خود، كمرت را گرفته و براى تو شفاعت مىكند تا خداوند متعال شفاعت او را در باره تو قبول فرمايد، از دوزخ برهى و به بهشت قدم نهى؟» و زود است كه نظائر اين خبر بيايد و بر فوائد آن ظفر يابى.
سيّم: اين است كه تو فرزند را براى منفعت دنيا يا آخرت خود مىخواهى و غالب آن است كه بقاى او را براى خاصه نفع خودش نمىطلبى و اين حالت سرشته فطرت و لازمه سجيّت هر كس است. با اينكه منفعتش براى تو با تقدير و فرض بقاى او مكنون است، و عدم فائدهاش بيشتر مظنون، و روزگار غفلت و شقاوت بر اكثر مردم شامل مىدارد، و كم است مردم سعيد و اندك است مردم صالح و حميد، پس نفع او به جهت تو يا براى خودش- بر فرض بقاى او- موهوم است. اينك عدم فايده و سلامتش از خطر و احتمال خسارت و ضرر براى تو امرى معلوم. پس سزاوار نيست ترك امر معلوم از جهت امر مظنون، بل موهوم و بيشتر خلف را براى بيشتر سلف بينديش، كه آيا پدر و مادر را از آنها خير و مسرّت است، يا شرّ و مضرّت، و اگر يكى را چنان كه خواهى نشان يابى هزاران را بر خلاف بينى و از سليقه و پسند خود در حيّز[١] انحرافشناسى. و الحاق فرزند خويش را بر فرد نادر، دون، اغلب وافر، نهايت غفلت و غباوت است
«فانّ النّاس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم.»
: «مردمان به طبع و روش روزگار خود شبيهترند تا به پدران» چنان كه حضرت امير المؤمنين و ترجمان رب العالمين- صلوات الله و سلامه عليه- در اين كلام گوهر نظام خود بيان فرموده.
با اينكه فردى كه چون او را اراده مىنمايى، نفع و صلاح او به حسب ظاهر است و تو را بر وفق سليقه، خاطر و باطن او را از كجا مىدانى كه چه فساد نيّت و ظلم بر نفس خود خواهد داشت و شايد اگر باطن او را كشف كنى، معاصى و فضايحى در او يابى كه بر خود و فرزندت روا ندارى و چنان امور را اگر در فرزند خود درك نمايى، به ترك او گويى و درخواست مرگ براى او كنى و خير او شمارى.
و اين مراتب هنگامى است كه فرزندت را يگانه روزگار خواهى و از اولياء بزرگوار، پس چگونه خواهد بود كه اراده تو در حق او وراثت خانه و بستان و كاخ و ايوان و امثال
[١] مكان، محل.