تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٧٧ - باب دويم در صبر است و آنچه ملحق به اوست
٦- حضور يافتم. به درستى كه از پيغمبر خداى- ٦- شنيدم كه فرمود:
«من كان له ابن و كان عليه عزيزا و به ضنينا و مات فصبر على مصيبته و احتسبه ابدل الميت دارا خيرا من داره و قرارا خيرا من قراره و ابدل المصاب الصلاة و الرحمة و المغفرة و الرضوان.
»: «كسى كه او را فرزندى عزيز باشد و دل نتواند داد كه از دست او برود و آن فرزند بميرد و پدر صبر و احتساب در مصيبت او پيش گيرد، خداوند كريم رئوف و رحيم عطوف، فرزند را خانهاى بهتر از خانه دنيا و آرامگاهى نيكوتر ارزانى دارد و پدر او را رحمت و رضوان و روح و ريحان و آمرزش و غفران ذخيره فرمايد.» مانديم تا پسر در گذشت. در اين اثنا بانگ نماز بر آمد و رفتيم كه نماز ظهر بگزاريم. چون باز آمديم پسر را غسل داده و حنوط كرده و كفن نموده بود و مردى جنازه بر گرفته انتظار حضور اخوان و جيران نكشيده بود. به معاذ ملحق شديم و گفتيم خدايت رحمت كناد و حسن عافيت دهد! اى ابا عبد الرحمن! چرا منتظر ما نشدى كه نماز بگزاريم و به جنازه فرزند برادر خود حاضر شويم؟! گفت: ما مأموريم كه اموات را در ساعتى كه جان به جان آفرين سپارند، بر گيريم.
خواه غنى باشد و خواه درويش. به قبر در آمد و ديگرى هم با او داخل قبر شد. چون خواست بيرون آيد، دست دراز كردم كه مددش كنم تا از قبر برآيد. ابا كرد و گفت:
ترك ادب خود را در شكر مدد تو براى اظهار قوت خويش نمىكنم؛ ولى كراهت دارم كه جاهلى در من عجزى شناسد و جزعى از من ترا انديشد و فتور حالت مصيبت پندارد.
پس به مجلس خود در آمد و روغن خواست و بر موى خود ماليد و سرمه طلبيد و بر چشم خود كشيد و اشارت كرد بردى را حاضر آوردند و در پوشيد و بيشتر از روزش را به تبسم گذرانيد و همى گفت: «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ في الله خلف من كل هالك هلك و عزاء من كل مصيبة و درك لكلّ ما فات.»: «ما براى خداييم و به سوى او بازمىگرديم و در وجهه الهى، جاىنشين از هر هالكى است كه هلاك شده باشد و صبر است بر هر مصيبتى (و) تلافى است آنچه را فوت شود.» و روايت شده است كه قومى در [حضور] حضرت على بن الحسين- سلام الله عليهما- بودند. خادمى را كه گوشت بريان مىنمود، امر بشتاب فرمود. خادم، گوشت بريان را به شتاب آورد و سيخ به آتش تافته از دست او بر سر فرزندى از آن حضرت رها