تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٣٢ - باب چهارم در گريه است
آگاهش كردند كه شوهرش مصعب بن عمير نيز شهيد شده است. صيحه زد و آه سرد از دل بر آورد.
آن حضرت فرمود:
«ان لزوج المرأة منها لمكان» لما رأى صبرها عن أخيها و خالها و صياحها على زوجها.[١] ثم مرّ رسول الله ٦ على دار من دور الانصار من بنى عبد الاشهل فسمع البكاء و النوائح على قتلاهم فذرفت عيناه و بكى ثم قال لكن حمزة لا بواكى له فلما رجع سعد بن معاذ و اسيد بن حضير[٢] الى دار بنى عبد الاشهل امرا نسائهم ان يذهبن و يبكين على عمّ رسول الله ٦ فلما سمع رسول الله بكائهن على حمزة خرج اليهن و هنّ على باب مسجده يبكين، فقال لهن رسول الله ٦ «ارجعن يرحمكن الله قد واسيتنّ بانفسكن.»
: «شوهر زن براى او هر آينه در مكانت و قدرى است كه ديگرى آن مقام را ندارد و اين فرمايش را هنگامى فرمود كه صبر حمنه را بر برادر و خالش مشاهده نموده و بيتابى او را بر شوهرش مشهود داشت. پس از آن به خانهاى از خانههاى انصار عبور داد و صداى گريه زنان و نوحه گران را بر كشتگانشان استماع نمود. گريان شد و اشك از ديدگان مبارك فرو ريخت و فرمود: لكن حمزه گريهكنندگان ندارد. چون سعد بن معاذ و اسيد بن حضير به خانه بنى عبد الاشهل باز آمدند، به زنان خود دستورى دادند كه بروند و بر عم پيغمبر خداى- ٦- گريان شوند. چون آن حضرت آواز گريه آنها را شنيد و دانست كه بر حمزه مىگريند، به سوى آنها كه بر در مسجد آن حضرت مىگريستند، رفت و آنها را فرمود: باز گرديد، خداوند عز و جل شما را رحمت كناد. به تحقيق با خودتان مواسات نموديد.» و شيخ در تهذيب روايت كرده است به اسناد خود به حضرت صادق- ٧:
«ان ابراهيم خليل الرحمن سأل ربه ان يرزقه ابنة تبكى عليه بعد الموت.»
: «حضرت ابراهيم، خليل خداى، از پروردگار خود درخواست نمود كه دخترى به او روزى فرمايد تا بعد از رحلتش بر او بگريد.»[٣] از ابن مسعود است كه گفت: پيغمبر خداى- ٦- فرمود:
«ليس منّا من
[١] السيرة النبوية- ابن هشام ٣، ١٠٤.
[٢] اسيد بن حضير از صحابه پيامبر بود كه بر دست مصعب بن عمير اسلام آورد. در سال ٢٠ ه در گذشت و در بقيع مدفون گرديد.
[٣] التهذيب ١: ٤٦٥.