تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٧٤ - باب دويم در صبر است و آنچه ملحق به اوست
تعالى فصاحبها جزوع غير صابر و الصبر ما اوّله مرّ، و اخره حلو فمن دخله من اواخره فقد دخل و من دخله من اوائله فقد خرج و من عرف قدر الصبر لا يصبر عما منه الصبر»
[١].
و قال الله عز و جل في قصة موسى و خضر على نبينا و آله و ٨ وَ كَيْفَ تَصْبِرُ عَلى ما لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً[٢] فمن صبر كرها و لم يشك الى الخلق و لم يجزع بهتك ستره فهو من العام و نصيبه ما قال الله عز و جل وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ[٣] اى بالجنة و المغفرة و من استقبل البلاء بالرّحب و صبر على سكينة و وقار فهو من الخاص و نصيبه ما قال الله عز و جل إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ.
[٤][٥]: «صبر آشكارا مىكند آنچه را در باطنهاى بندگان است از نور و صفا و جزع پيدا مىدارد آنچه را در باطنهاى آنهاست از ظلمت و جفا و هر كس دعوى دار مقام صبر و خويشتن دارى است.
ولى جز مخبتان كه تن را خوار دارند و آهستگى و ثبات بر خاطر گمارند، در اين مقام درنگ نتوانند آورد و بيتابى و جزع را همه كسى ناخوش مىدارد و در حال ارباب نفاق، آشكارتر مىشود؛ زيرا كه نزول محنت و مصيبت از راستگوى و دروغ زن خبر مىدهد (عند الامتحان يكرم المرء او يهان).
و تفسر صبر اين است كه مذاقش تلخ و ناگوار مىنمايد و آنچه از آن اضطراب خيزد صبرش نتوان شمرد، و تفسير جزع، اضطراب دل است و اندوهناكى تن و پريدن رنگ و تغيير حال. پس هر حادثه كه اوائلش از خضوع و فروتنى و رجوع به حق و تضرع به سوى خدا خالى باشد، صاحبش جزوع غير صابر و بيتاب ناخويشتن دار است (و صبر چيزى است كه براى قومى بدايتش تلخ و عاقبتش شيرين است آن كه از اواخرش در آيد به او رسيده و آن كه از اوايلش در آيد، از آن رميده است).[٦] مترجم گويد برين دستور، صبر را طبيعت عشق است چنان كه مولوى رومى گفته است:
|
عشق، اوّل سركش خونى بود |
تا گريزد هر كه بيرونى بود |
|
و آن كه قدر صبر دريافت جز به سوى صبر نتواند شتافت.
[١] مصباح الشريعة: ٤٩٨.
[٢] الكهف/ ٦٨.
[٣] البقره/ ١٥٥.
[٤] البقره/ ١٥٣.
[٥] مصباح الشريعه: ٥٠١.
[٦] مصباح الشريعة: ٤٩٨.