تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٢٨ - مقدمه
طريقتهم احببتك و ان عدلت عنهم مقتّك.
فقال: يا ربّ و ما علامتهم؟
قال: يراعون الظلال بالنهار كما يراعى الشفيق غنمه و يحنّون الى غروب الشمس كما يحنّ الطير الى او كارها عند الغروب و اذا جنّهم الليل و اختلط الظلام و فرشت المفارش و نصبت الاسرّة و خلّى كل حبيب بحبيبه نصبوا الىّ اقدامهم و افترشوا لى وجوههم و ناجونى بكلامى و تملقونى بانعامى ما بين صارخ و باك، و ما بين متأوّه و شاك، و بين قائم و قاعده، و بين راكع و ساجد، بعينى ما يتحملون من اجلى، و بسمعى ما يشكون من حبّى، اقلّ ما اعطيهم ثلاثا:
الاول: اقذف من نورى في قلوبهم فيخبرون عنى كما اخبر عنهم.
و الثانى: لو كانت السماوات و الارضون و ما فيهما في موازينهم لاستقللتها لهم.
و الثالث: اقبل بوجهى عليهم افترى من اقبلت بوجهى عليه، يعلم[١] ما اريد ان اعطيه؟»
[٢]:
«بتحقيق مرا بندگانى از بندگان من هستند كه دوست مىدارند مرا و دوست مىدارم آنها را، و اشتياق به من دارند و من مشتاقم آنها را، و از من ياد مىكنند، و من آنها را در ياد خود دارم. پس اگر به راه ايشان بروى، تو را دوست مىدارم و اگر از راه ايشان كنارهگيرى، تو را دشمن مىشمارم.
پس داود عرض كرد: پروردگارا علامت ايشان چيست؟
فرمود: انتظار وقت زوال آفتاب مىبرند در روز، تا به عبادت من پردازند، چنان كه شبان مهربان به امور گوسفندان خود پردازد و شوقمند مىشوند به سوى غروب آفتاب، مانند مرغان كه شايق آشيان خود باشند در هنگام غروب. و چون شب ايشان را فرا گيرد و آميخته شود تيرگى شب و رختخوابها گسترده و سريرها نصب شود، و هر دوستى با دوست خود اختيار خلوت كند، بايستند آن بندگان من بر گامهاى خود و روى ضراعت و خضوع بر خاك گذارند و به كلام من با من، راز رانند و شكر و تملق نعمت من گزارند، در ميان فرياد زننده و گريان و بين آه كشنده و ميان ايستاده و نشسته و ركوعكننده و سجدهگزارنده آنچه را براى من متحمل مىشوند، در نظر من است و مىشنوم شكايتى
[١] يعلم احد ...
[٢] بحار الانوار ٧٠: ٢٦ به نقل از مسكّن الفؤاد، محجة البيضاء ٨: ٥٨.