تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ٨٢ - باب دويم در صبر است و آنچه ملحق به اوست
فرموده و براى من بهتر است از تمام دنيا و آنچه در اوست؟ به درستى كه خداى تعالى مىفرمايد: الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ[١] صلوات و رحمت و هدايت خود را شامل و مسلم داشته و مرا جز شكر دمادم، حقى نيست.
مردى از قريش، دوستان و برادرانى را كه داشت، دعوت نمود و مجتمع شدند و بر مائده او نشستند و او را پسرى بود. اسبى از آن مهمانها لگدى بر پسر زد و او را هلاك نمود. قريشى را آگاهى دادند. امر كرد خدّام سراى اين امر فظيع[٢] را پنهان دارند و مهمانها را ملتفت نسازند و اهلش را از نوحه و صياح، مانع آمد و به خدمت اضياف و آداب مجلس پرداخت و پس از صرف طعام و طى كلام، مهمانها را آگهى يافتند. و بر جنازه پسر آمده، بينهايت غمناك شدند و از شكيبايى و كرامت نفس او در عجب ماندند و تحسين و ثنا بر او خواندند.
و مذكور است كه مردى از يمامه سه تن از فرزندان خود را دفن كرد و نشست و دو دست را بر زانوها حلقه كرد و قوم را طلب كرد و با آنها به صحبت پرداخت، چنان كه همانا مصيبتى به او نرسيده است. گفتندش چرا ياد از فرزندان نمىآورى و رسم عزا مرتب نمىدارى؟ گفت: مرگ خاصه آنها نبوده و هر صاحب حياتى را مقرر است و تنها نه من در دنيا مصيبت زده شدهام و فايدهاى در جزع نمىبينم. مرا در اين صورت، بر چه امر ملامت مىكنيد! و اسناد داده است ابو العباس بن مسروق از اوزاعى كه گفت: يكى از حكما مرا حديث كرد و گفت به سوى رباط[٣] بيرون رفتم تا وارد عريش از مصر شدم و سايهبانى ديدم كه در آن مردى است باصرهاش زايل شده و دست و پاى او به علت مرض، از حركت باز مانده و مىگفت: «لك الحمد سيدى و مولاى اللهم احمدك حمدا يوافى محامد خلقك كفضلك على سائر خلقك اذ فضّلتنى على كثير ممّن خلقت تفضيلا.»:
«مر تراست حمد و ستايش اى مولاى من و خداوند من! الها تو را سپاس مىآورم كه فزونى كند بر تمام سپاسهاى بندگانت چون فزونى خودت بر تمام بندگان زيرا كه فضيلت
[١] البقره/ ١٥٧- ١٥٦.
[٢] كار بسيار زشت.
[٣] مرز، سنگر.