تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١١٩ - فصل بعضى از حكايات صابران و راضيان به قضاى الهى
الزبير نسبت مىدهد، در آن سفر كه از شام به مدينه طيّبه معاودت نمود و پايش به واسطه مرض آكله مقطوع شده بود؛ چنان كه در فصل سيم از اين كتاب به اين وقعه اشارت شد، اين كلمات و مناجات بگفت:
«اللهم انه كان لى اطراف اربعة فاخذت واحدا و ابقيت لى ثلاثا فلك الحمد و ايم اللَّه لئن اخذت لقد ابقيت و لئن ابتليت لطالما عافيت» معنى چنان دهد كه ترجمه شد.
و گفته است بعضى از ايشان كه از هر مقامى درك حال و مرام را توانستم رسيد، مگر رضاى به قضا را جز به قدر استشمام رائحه. بر اين مقدار اگر خداى تعالى همه مردمان به بهشت برد و مرا به آتش در اندازد، هر آينه راضى مىباشم.
از بعضى ارباب معارف سؤال شد كه آيا به پايان رضا از قضاى الهى توانستى رسيد؟
گفت: اما به پايان نرسيدهام، و لكن مقامى را از رضا دريافتهام كه اگر خداى تعالى مرا بر روى دوزخ پل قرار دهد و همه مردمان بر من عبور دهند و به بهشت روند و پس از آن جهنم را تنها به بدن من پر كند، هر آينه اين حال را دوست مىدارم و از نصيب خود به اين امر، خشنودى مىآورم.
و اين سخن، كسى راست كه دانسته است محبت به خداى تعالى هم او را فرا گرفته تا درد سوختن به آتش را از او منع نموده باشد و استيلاى اين حال در موقع خود، غير محال است؛ لكن از خاطرهاى نفوس ضعيفه اين زمان دور است و سزاوار نيست كه آنكه ضعيف و محروم باشد، آنان را كه به اين مقام و مرام رسيدهاند، انكار نمايد و گمان كند كه آنچه از آن عاجز است، اولياى خدا از آن عجز دارند.
مترجم غزلى از مرحوم معتمد الدوله ميرزا عبد الوهاب متخلص به نشاط را در اين مقام مناسب يافته، مىنويسد.
|
گر آسوده ور مبتلا مىپسندد |
چه خوشتر از اين كو به ما مىپسندد |
|
|
چه دانيم ناخوش كدام است يا خوش |
خوش است آنچه بر ما خدا مىپسندد |
|
|
چرا پاى كوبم چرا دست بازم |
مرا خواجه بيدست و پا مىپسندد |
|
|
خطاى من اى شيخ بر من چه گيرى |
مرا عفو او با خطا مىپسندد |
|
|
طبيبا به درمان در دم چه كوشى |
مرا درد او بىدوا مىپسندد |
|
|
نشاطا توانا و بيناست يارت |
برو ناتوان باش تا مىپسندد |
|