تسلیة العباد در ترجمه مُسکن الفؤاد - شهید ثانی - الصفحة ١٣١ - باب چهارم در گريه است
«هاه هاه[١]» گفتند: يا رسول الله! مقصود ازين آواز چه بود؟ فرمود:
«شوق الحبيب الى حبيبه»
[٢] «شوق دوست به سوى دوست خود.» و چون سعد بن معاذ- رضى الله عنه- وفات يافت، آن حضرت بر او گريان شد و روزى آن حضرت به مادر سعد فرمود:
«الا يرقأ دمعك و يذهب حزنك فان ابنك يهتزّ له العرش.»
: «آيا اشك تو باز نمىايستد و اندوه تو به پايان نمىرسد؟ براى پسرت عرش لرزان شد.» «گفته شده است از چشم مبارك حضرت مقدس نبوى- ٦- اشك جارى مىشد و روى انور را مسح مىفرمود و صداى آن بزرگوار شنيده نمىشد.[٣] و از براء بن عازب است كه گفت: در آن ميان كه ما با پيغمبر خداى- ٦- بوديم، نظر انورش بر جماعتى افتاد و فرمود:
«على ما اجتمعوا هؤلاء؟» فقيل على قبر يحفرونه، قال فبدر رسول الله- ٦- و بين يديه اصحابه مسرعا حتى انتهى الى القبر فحثا عليه قال فاستقبلته من بين يديه لا نظر ما يصنع فبكى. حتى بلّ الثرى من دموعه ثم اقبل علينا فقال «اخوانى لمثل هذا فأعدّوا»
[٤]. «براى چه كار اين گروه فراهم آمدند؟ گفتند: بر قبرى كه آن را فرو مىبرند. پس حضرت بشتافت و اصحاب در پيش روى او بودند و بر سر قبر تشريف داد. پس به دو زانوى مبارك بر آن قبر نشستند. پس از پيش روى آن بزرگوار، در آمدم تا ببينيم چه مىكند. ديدم گريست به قدرى كه خاك از آب چشم مباركش تر شد، پس از آن روى به ما آورد و فرمود: براى چنين هنگامى تهيه نماييد.
و از آن حضرت است كه فرمود:
«العبرة لا يملكها احد، صبابة المرء على اخيه.»
[٥]:
«گريه را كسى مالك نمىتواند شد از جهت دلسوزى مرد بر برادرش.» و چون پيغمبر خداى- ٦- از احد به سوى مدينه بازگشت، حمنه بنت جحش خدمت آن حضرت آمد و مردم او را از مرگ برادرش عبد الله بن جحش خبر دادند. گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ و آمرزش براى او خواست. باز خبر مرگ خالش را رساندند، إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ گفت و طلب آمرزش براى او نمود. پس از آن،
[١] كنايه از صداى گريه است.
[٢] مكارم الاخلاق: ٢٢.
[٣] مسند احمد ٦: ٤٥٦ المستدرك على الصحيحين ٣: ٢٠٦؛ الجامع الكبير ١: ٣٦٠.
[٤] مسند احمد ٤: ٢٩٤؛ سنن ابن ماجه ٢: ١٤٠٣.
[٥] الجامع الصغير ٢: ١١٣؛ الدر المنثور ١: ١٥٨.